غزل شهید
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: غزل ،شهید ،جانباز

مادر چه گریه میکنى امشب براى من‏

زنهار اشک غم مفشان در عزاى من‏

 

من طایر بهشتیام و راستى نبود

ویرانه‏اى چو عالم هستى سراى من‏

 

رفتم از این خراب و پریدم به اوج عشق‏

جایى که بود درخور بال هماى من‏

 

بنگر چگونه پر به حریم خدا زدند

همسنگران همنفس خوشنواى من‏

 

من زنده‏ام شهید ره عشق مرده نیست‏

پیچید بگوش اهل حقیقت نداى من‏

 

زان شد نصیب فیض شهادت مرا که بود

عشق حسین (ع) همسفر کربلاى من‏

 

من یک بسیجی ام که در آئین لشکری

فرمانده ، عشق باشد و آمر خداى من‏

 

مادر مرا ببخش ولیکن روا نبود

انکار امر رهبر من ، رهنماى من‏

 

جایى که پاى دین و وطن بود در میان‏

مادر نبود بستر راحت سزاى من‏

 

وقتى نشسته در بر سجاده‏اى مباش‏

غافل به پیشگاه خدا از دعاى من‏

 

هرجا بدیده عاشق جانبازى آیدت‏

فرزند خود خطاب کن او را به جاى من‏