کارهای لازم هنگام دزدیده شدن گوشی موبایل
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
.
آیا همه مشترکان تلفن همراه، می‌دانند در صورتی که گوشی تلفن همراهشان به سرقت رفت چه اقدامی را برای پیگیری سریع انجام دهند تا امکان سوءاستفاده‌های احتمالی گرفته شود؟ در این گزارش مراحلی که یک مشترک بعد از این اتفاق باید انجام دهد، ذکر شده است.

مشترک باید در زمان به سرقت رفتن گوشی‌ و یا مفقود شدنش ابتدا نسبت به سوزاندن سیم‌کارت اقدام کند؛ برای این کار باید به دفاتر امور مشترکین همراه اول مراجعه کرده و سیم‌کارتش را بسوزاند

 

برای پی‌گیری ردیابی گوشی نیز باید به نزدیک‌ترین کلانتری مراجعه کرده و تقاضای خود را ارائه دهند که البته بهتر است کلانتری در همان محل به سرقت رفتن و یا مفقود شدن گوشی باشد و پس از آن از طریق مراجع قضایی موضوع را پی‌گیری کنند.

در زمان سرقت گوشی‌های تلفن همراه، معمولا مخابرات پس از اطلاع مشترک، از طریق شماره سریال ۱۷ رقمی که در گوشی‌ و پکیج آن‌ قرار دارد، به پیگیری و ردیابی گوشی‌ها اقدام می‌کند و مشترکانی که این شماره را ندارند، می‌توانند با زدن کلید ستاره و سپس مربع و در نهایت عدد (۰۶) و دوباره کلید مربع، از این شماره مطلع شوند.

سایت پاتوق۹۸: همچنین مشترکان سیم‌کارت‌های ایرانسل در این مواقع ابتدا باید به سوزندان سیم‌کارت اقدام کنند و برای قطع خط هم می‌تواند به نمایندگی‌های مجاز و مراکز خدمات رسمی ایرانسل مراجعه کند و هم می‌تواند از یک خط ایرانسل با شماره ۷۰۰ و یا از سایر خطوط با ۰۹۳۷۷۰۰۰۰۰۰ تماس بگیرد و به صورت تلفنی و توسط اپراتور و پس از احراز هویت، خط را قطع موقت کند.

مشترکان ایرانسل می‌توانند به صورت اینترنتی هم از طریق Ecare.irancell.ir خط خود را قطع موقت کنند؛ روش قطع از طریق تماس با مرکز تماس یا اینترنت در هر ساعت از شبانه روز و از هرجای دنیا امکان‌پذیر است.

مرحله بعدی مراجعه به مقام انتظامی و قضایی، اعلام سرقت و درخواست ردیابی گوشی از دادسرا و احتمالا ارجاع دادسرا به کلانتری براساس روال داخلی دستگاه قضایی و انتظامی است و سپس ارجاع کلانتری به اپراتورهای ایرانسل، همراه اول، و تالیا برای بررسی روشن شدن شماره سریال گوشی سرقتی و پس از این مراحل انجام ردیابی سریال گوشی توسط اپراتور و ارسال پاسخ ردیابی گوشی به مرجع ارسال کننده نامه انجام می‌شود

بر اساس اعلام، بطور متوسط بین ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ نامه در روز در کل کشور به کل اپراتورها داده می‌شود و ظاهرا حدود ۷۵درصد از سریال گوشی‌ها درمجموع اپراتورهای همراه اول و ایرانسل و تالیا شناسایی می‌شوند.

معمولا با تغییر شماره‌ی سریال گوشی‌های به سرقت‌رفته و یا مفقود شده می‌توان از آن‌ها استفاده کرد به‌طوری که امکان شناسایی و یا ردیابی آن‌ها از بین می‌رود اما در گوشی‌های نسل جدید که وارد بازار می‌شوند، امکان تغییر شماره سریال وجود نداشته و یا کار بسیار مشکلی است

پاتوق۹۸: طبق اعلام، گوشی‌های سرقت شده معمولا به فروش می‌رسند، بنابراین کارشناسان تاکید دارند که افراد باید در خرید گوشی‌ها دقت داشته باشند تا نسبت به خرید انواع معتبر و دارای شناسنامه اقدام کنند، زیرا در نهایت فردی که اینگونه گوشی را بدون فاکتور خریداری کرده، مقصر و مجرم شناخته می‌شود

چندی پیش رئیس اتحادیه لوازم صوتی، تصویری و تلفن همراه به خریداران هشدار داده بود که در زمان خرید گوشی تلفن همراه از فروشگاه‌هایی خرید کنند که دارای پروانه کسب معتبر بوده و حتما فاکتور خرید ممهور دریافت کنند و با استعلام از چند فروشنده از نوع گارانتی و قمیت‌ها مطلع باشند و چنانچه به موارد تخلفی برخورد کردند آن را به کمیسیون رسیدگی به شکایات این اتحادیه اطلاع دهند.

اما کارشناسان به خریداران هشدار می‌دهند که در زمان خرید گوشی تلفن همراه از فروشگاه‌هایی خرید کنند که دارای پروانه کسب معتبر بوده و حتما فاکتور خرید ممهور دریافت کنند و با استعلام از چند فروشنده از نوع گارانتی و قمیت‌ها مطلع باشند و چنانچه به موارد تخلفی برخورد کردند آن را به کمیسیون رسیدگی به شکایات اتحادیه مربوطه اطلاع دهند.


 
راه های تقویت حافظه تمرکزحواس
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

1. راه های تقویت حافظه تمرین پراکنده با مطالعة با فاصله: در این روش، یاد گیرنده به جای اینکه سعی کند تا یکباره و در یک نوبت مطالب را حفظ کند، وقت خود را تقسیم می کند و چندین بار آن را مرور می نماید، اگر یاد گیرنده سعی کند تا در یک نوبت همة مطالب را حفظ کند و تمام دقت خود را در همان یک نوبت صرف یادگیری آن مطلب نماید، این امر باعث خستگی و از بین رفتن انگیزه در او می شود. علاوه بر این، معمولاً پس از پایان یافتن تمرین، فراموشی صورت می گیرد. اگر یاد گیرنده چندین نوبت، صرف مطالعة مطلب کند، آنچه در نوبت قبل فراموش شده است در نوبت بعد به سرعت آموخته می شود.[1]
2. روش تداعی معانی: حافظه با یادآوری و بازیابی تقویت می شود. صورت ها و مضمونهایی که شخص به خاطر می آورد نقطة شروعی برای تداعی است. کلمه‌ «تداعی» که یک اصطلاح روان شناسی است به طور معمول با واژه «معانی» به کار می رود. «تداعی» به معنای دعوت کردن است؛ یعنی در حافظة‌ شخص هر مطلبی مطالب دیگر را به خاطر می آورد. آنگاه هر یک از این مفاهیم ذهنی جدید، اشیاء و مفاهیم دیگری را به یاد می آورد و این امر مرتباً ادامه می یابد؛ ‌و به این ترتیب مخزن حافظه وسعت می یابد. «تداعی معانی» انواعی دارد که عباتند از: تداعی در اثر «شباهت» «همراهی» «تقابل» و «تضاد». شباهت ممکن است در لفظ یا در معنی باشد. مثلاً «باران» «آب» را تداعی می کند. در تضاد، دو شیء یا دو واژه با مفهومهای متضاد در پی هم خواهند آمد، مانند سفید و سیاه. اشیایی که همراه هم هستند و یا وقایعی که همزمان و یا در پی هم رخ می دهند نیز سبب تداعی می شوند. مانند: رعد و برق. در تداعی معانی وقتی واژه را می شنویم واژة دیگری را که با آن ارتباط دارد به یاد می آوریم. با این روش می توان بسیاری از مطالب را به یاد آورد. همچنین اگر مطالب جدید با مطالب گذشته ارتباط داده شوند، بهتر در حافظه باقی می مانند.
اگر هنوز تحصیل می کنید می توانید موضوعات درسی خود را با موضوع های دیگر، مانند نقشة جغرافیا و یا تصویرهایی برای ایجاد تداعی معانی در موقع یادآوری، گره بزنید. حتی، وقتی یادداشت و یا کتابی را مطالعه می کنید سعی کنید تصویر آنها را نیز به خاطر بسپارید. مثلاً اگر جنگ نادر شاه در هندوستان را مطالعه می کنید، منظرة فیل ها و فنون جنگی نادرشاه را در نظر خود مجسم کنید تا مطالب در ذهن شما همراه با تصاویر ذهنی باقی بمانند.[2]
3. استفاده از «پیش سازمان دهنده»: پیش سازمان دهنده به مجموعه ای از مفاهیم مربوط به مطلب یادگیری گفته می شود که پیش از آموزش جزئیات تفصیلی مطلب، در اختیار یادگیرنده گذاشته می شود. نقش پیش سازمان دهنده، این است که یادگیرنده را با مطالبی که قرار است بیاموزد آشنا می سازد و کمک می کند تا اطلاعاتی را که بتوان مطالب جدید را به آنها ربط داد به یاد آورند. بنابراین، پیش سازمان دهنده، یک بیان مقدماتی دربارة موضوع یادگیری است که برای اطلاعات جدید، یک چهارچوب ذهنی فراهم می آورد و این اطلاعات جدید را به آنچه از قبل می داند ربط می دهد.[3]
4. روش «بند به بند»: این روش را دانشجویان زیادی طی سالهای متمادی به کار برده و عموماً از آن نتیجة مطلوب گرفته اند، جزئیات این روش به این شرح است.
1. در اتاقی آرام پشت میز خود بنشینید پاهای خود را راحت روی زمین قرار دهید، کتاب را باز کنید و در مقابل خود قرار دهید چند صفحة یادداشت تمیز و دو سه مداد نیز در کنار دستتان بگذارید.
2. اولین صفحة فصل را بیاورید، عنوان فصل و عنوان اول بعد از آن را ـ اگر وجود داشته باشد ـ یادداشت کنید.
3. اولین بند را بخوانید و سپس خواندن را متوقف کنید.
4. آنگاه به دقت به آنچه خواندید بیندیشید و در کلماتی هر چه کمتر و به زبان خودتان آن را خلاصه کنید. این خلاصه می تواند حتی چهار یا پنج کلمه باشد و به صورت جمله نباشد.
5. با همین روش ادامه دهید و بندها را یکی یکی به زبان خودتان خلاصه کنید. عنوانهای فرعی فصل را نیز در لا به لای خلاصه های خود، در محل مناسب قرار دهید.
فایدة واقعی این روش زمانی آشکار می شود که بخواهید برای امتحان آماده شوید. اگر فصلها را خوب خلاصه کرده باشید، با مرور این خلاصه ها خود را از خواندن دوبارة کل کتاب معاف کرده اید.[4]
5. مواد غذایی که برای تقویت حافظه مفید است: متابولیسم مغز تحت تأثیر مبادلات کلسیم و فسفر قرار دارد. پس مواد غذایی ما باید از مقادیر کافی از این دو عنصر برخوردار باشند. برای «غذا دادن» به مغز و تقویت حافظه، خودرن مواد غذایی زیر توصیه می شود:
ـ شیر، یکی از اصلی ترین غذاهای ضروری مغز، شیر است. شیر با مزاج بعضی افراد نمی سازد لذا می توان آن را به صورت شیر خشک و همراه با غذاهای دیگر مصرف کرد.
ـ پنیر، به ویژه برای کسانی که با مزاجشان سازگار است خوردن آنرا توصیه می کنیم.
ـ جوانة گندم، این ماده را می توان بعنوان یکی از غذاهای اصلی مغز به شمار آورد. از حیث فسفر کلسیم و ویتامین ها بسیار غنی می باشد.
ـ ماهی. این مادة خوراکی به جهت داشتن مواد فسفری فراوان، برای مغز بسیار نافع است.
ـ تخم مرغ، در تخم مرغ مواد غذایی ارزنده به وفور دریافت می شود البته در خوردن آن افراط نکنید.
ـ بادام، گردو، فندق. توجه داشته باشید که هر چند خوردن این مواد کارخانة مغز را به تحرک وادار می سازد، به همان اندازه هضم آنها دشوار است و معده های ضعیف بایستی متوجه باشند که بخصوص شبها از مصرف آنها خودداری کنند.[5]
توصیه های اسلام برای تقویت حافظه در اینجا می پردازیم به بیان چیزهایی که در تقویت حافظه از نظر اسلام نقش مؤثر دارند.
ـ خواندن قرآن، به خصوص خواندن مداوم آیت الکرسی
ـ فرستادن صلوات بر محمد مصطفی ـ صلی الله عَلیهِ وَ اله و سَلَّم ـ و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ
ـ مسواک کردن
ـ عسل خوردن
ـ خوردن کشمش پیش از صبحانه؛ چرا که این ماده حاوی مقدار زیادی فسفر است که باعث رشد و سر زندگی قوای مغزی می شود.
ـ تنظیم برنامه برای کارهای روزانه
در روایات معصومین ـ علیهم السلام ـ همچنین به عوامل نسیان و کم حافظگی اشاره شده است. به چند مورد از آنها اشاره می کنیم: 1. انجام گناهان 2. خوردن ترشیها 3. خندة زیاد و بلند 4. بی احترامی به استاد
5. خوردن زیاد پنیر 6. خواندن نوشته های روی قبرها 7. خوردن و آشامیدن در حال جنابت 8. خوردن غذای داغ 9. زیاده روی در مباشرت جنسی 10. بوییدن بوهای بد.[6]
راه های تمرکز حواس در ابتدا تعریفی از «تمرکز» ارائه می دهیم: تمرکز حالتی است که در آن از میان افکار و آراء مختلف شخص، یک فکر در مرکز قرار می گیرد و بقیة افکار و آراء او نسبت به آن فکر، جنبة پیرامونی دارند. بنا به تعریفی دیگر، تمرکز حواس یعنی توانایی ثابت نگه داشتن توجه و دقت روی موضوع یا کاری که به میل و ارادة انتخاب شده است و مانع شدن از اینکه این دقت و توجه به سوی موضوعات دیگر منحرف شود.[7]
برای ایجاد تمرکز و تقویت آن ابتدا باید عواملی را که باعث می شوند تمرکز حواس شخص از بین برود شناسایی کرد و سپس با راه های مقابله با آنها آشنا شد. این عوامل عبارتند از:
1. عدم علاقه نسبت به موضوع مورد مطالعه: از مهمترین عوامل عدم تمرکز حواس، آن است که خواننده نسبت به کتاب یا موضوع مورد مطالعه، علاقه نداشته باشد. بهترین شیوة مقابله با این حالت، آن است که بین این موضوع یا کتاب، ‌با آنچه مورد علاقة شدید خواننده است ارتباطی برقرار شود. مثلاً دانش آموزی که به قبولی در کنکور علاقة زیادی دارد، باید میان این کتاب و قبولی در کنکور ارتباطی برقرار کند تا از این راه، حالت بی علاقگی او زایل شود.[8]
2. آشفتگی های درونی: منشأ این آشفتگی ها در درون انسان قرار دارد مانند: نگرانی، ترس، اندوه، حسادت و به طور کلی احساسات هیجان آمیزی که در ذهن مانع تمرکز می شود. بهترین راه برای منحرف کردن توجه فکر از نگرانیها این است که آنها را در کاغذی یادداشت کنید و به خودتان بگویید که بعد از مطالعه دربارة آنها فکر خواهید کرد. با این روش ساده، ذهن شما تنها متوجه مطالعه خواهد شد و به صورت موقت از پرداختن به نگرانیها منحرف می گردد و قدرت تمرکز را افزایش می دهد.[9]
3. عدم هماهنگی بین قدرت اراده و تخیل: اگر تخیّل خواننده با اراده اش هم سو نباشد نمی تواند تمرکز حواس کافی داشته باشد. در روان شناسی ثابت شده است که در این تضاد و ناهماهنگی، قدرت تخیّل قوی تر از اراده است. مثلاً دانشجویی کتابی را باز می کند و به مطالعه آن می پردازد، پس از مدّت کوتاهی افکاری به ذهنش خطور می کند مثلاً با دوستانش بازی می کند، به سینما می رود... این تخیلات باعث می شود که خواننده تمرکز خود را از دست دهد. برای غلبة بر این مشکل خواننده وقتی می خواهد موضوع خاصی را مطالعه کند بهتر است خود را در حال و هوای مخصوص آن موضوع قرار دهد. مثلاً اگر کتاب پزشکی می خواند، خود را در حال و هوای پزشک قرار دهد.[10]
4. آشفتگی های بیرونی: این آشفتگی ها از تحریک های غیر عادی حواس مختلف انسان ایجاد می شود، هر گونه تحریک غیر عادی حواس، ممکن است فرایند تمرکز را با اشکال مواجه کند. تشنگی، گرسنگی، درد، گرما، سرما و.. موجب بر هم خوردن تمرکز می شود. برای رفع این آشفتگی ها باید تا حدّ امکان محیط مطالعه را از محرک های خارجی دور ساخت. مثلاً ‌محیطی را برای مطلاعه انتخاب کنید که در آنجا صداهای ناهنجار، رفت و آمد وسایل نقلیه و.. نباشد. همچنین نور محل مطالعه هم باید به اندازة کافی باشد.[11]
گوش دادن به موسیقی رادیو یا نوارهای آهنگ هنگام مطالعه باعث انحراف توجه و کاهش تمرکز می شود. این که بعضی ها می گویند که صدای رادیو یا نوار موسیقی در تمرکز به آنها کمک می کند درست نیست. اگر دانش آموزی با این طریق مطالعه، خوب یادمی‎گیرد با حذف موسیقی نمراتش بهتر خواهد شد.[12]
اقدامات زیر همچنین برای ایجاد تمرکز در هنگام مطالعه مفید خواهد بود:
ـ طرح سؤالات و یافتن جواب آنها هنگام مطالعه موجب از بین رفتن بی حوصلگی و باعث تمرکز بهتر می شود.
ـ تجسم کردن، یعنی استفاده از حواس مختلف و تفکر بر روی مطالب و در نتیجه معنا بخشیدن به کلمات و پی بردن به هدف نویسنده.
ـ یادداشت کردن، خلاصه کردن، علامت گزاری، حاشیه نویسی و مرور مطالب. تمام این کارها یادگیری را آسان و تمرکز را بهبود می بخشد.
عبارت خواندن، تمرکز را افزایش می دهد. زیرا از طریق عبارت خوانی، شما با سرعت نزدیک به سرعت اندیشیدن خود، می خوانید. در حالی که در کلمة خوانی مجبورید با پهلوی هم قرار دادن کلمات به معانی برسید، که این خود باعث حواس پرتی می شود.[13]
پی نوشت:
[1] . فرهنگ جامع روانشناسی روانپزشکی انگلیسی ـ فارسی پورافکاری، نصرت الله، جلد دوم، نشر فرهنگ معاصر.
[2] . فرهنگ علوم رفتاری، شعاری نژاد، علی اکبر، نشر امیر کبیر.
[3] . روشهای یادگیری مطالعه، سیف، علی اکبر، نشر دوران 1377.
[4] . حافظة برتر، هرو آبادی، نشر سالمی1381.
[5] . روش یادگیری و مطالعه، سیف، علی اکبر، نشر دوران، 1376.
[6] . فن مطالعه، فریل اینس، لیندا ترجمه صلحجو، علی، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، 1373.
[7] . حافظه، رزم آزما، هوشیار، نشر سپنج.
[8] . راهنمای حفظ قرآن، البصری، صفاء الدین،‌ ترجمه محمد مهدی رضایی، دفتر نشر الهادی.
[9] . مطالعة روشمند، خادمی، عین الله ، نشر پارسیان.
[10] . همان.
[11] . عوامل موفقیت در تحصیل، نظری، مرتضی، نشر مدرسه برهان.
[12] . مطالعة روشمند، خادمی، عین الله ، نشر پارسایان.
[13] . عوامل موفقیت در تحصیل، نظری، مرتضی، نشر مدرسه برهان.

منبع سایت استاد انصاریان


 
فلسفه شهادت
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

محقق: آیة الله العظمی مکارم شیرازی

 

چرا حسین(علیه السلام) فراموش نمى شود؟

اهمّیّت تاریخ زندگى امام حسین(علیه السلام) که به صورت یکى از شورانگیزترین حماسه هاى تاریخ بشریّت درآمده، نه تنها از این نظر است که همه ساله نیرومندترین امواج احساسات میلیون ها انسان را در اطراف خود بر مى انگیزد و مراسمى پرشورتر از هر مراسم دیگر به وجود مى آورد، بلکه اهمّیّت آن بیشتر از این جهت است که : هیچ گونه «محرّکى» جز عواطف پاک دینى و انسانى و مردمى ندارد و این تظاهرات پر شکوه که به خاطر بزرگداشت این حادثه تاریخى انجام مى گیرد، نیازمند هیچ مقدّمه چینى و فعّالیّت هاى تبلیغاتى نیست و از این جهت در نوع خود بى نظیر است.

اغلب ما این حقیقت را مى دانیم، ولى نکته اى که براى بسیارى (به خصوص متفکّران غیر اسلامى) هنوز به درستى روشن نشده و همچنان به صورت معمّایى در نظر آنها باقى مانده این است که:

چرا این قدر به این حادثه تاریخى که از نظر «کمّیّت و کیفیّت» مشابه فراوان دارد، اهمّیّت داده مى شود؟ چرا مراسم بزرگداشت این خاطره هر سال پرشکوه تر و پرهیجان تر از سال پیش، برگزار مى گردد؟

چرا امروز که از «حزب اموى» و دار و دسته آنها اثرى نیست و قهرمانان این حادثه مى بایست فراموش شده باشند، حادثه کربلا رنگ ابدیّت به خود گرفته است؟!

پاسخ این سؤال را باید در لابه لاى انگیزه هاى اصلى این انقلاب جستجو کرد، ما تصوّر مى کنیم تجزیه و تحلیل این مسأله براى کسانى که از تاریخ اسلام آگاهى دارند چندان پیچیده و مشکل نیست.

به عبارت روشن تر حادثه خونین کربلا نمودارى از جنگ دو رقیب سیاسى بر سر بدست آوردن کرسى زمامدارى یا املاک و سرزمین ها صورت نگرفته.

همچنین این حادثه از انفجار کینه هاى دو طایفه متخاصم که بر سر امتیازات قبیله اى در مى گیرد، سرچشمه نگرفته است.

این حادثه در واقع صحنه روشنى از مبارزه دو مکتب فردى و عقیده اى است که آتش فروزان آن، در طول تاریخ پر ماجراى بشریّت، از دورترین زمانها تا امروز، هرگز خاموش نشده است، این مبارزه ادامه مبارزه تمام پیامبران و مردان اصلاح طلب جهان، و به تعبیر دیگر ادامه جنگ هاى «بدر و احزاب» بود.

همه مى دانیم هنگامى که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)به عنوان رهبر یک انقلاب فکرى و اجتماعى، براى نجات بشریّت از انواع بت پرستى و خرافات، و آزادى انسان ها از چنگال جهل و بیدادگرى قیام کرد و قشرهاى ستمدیده و حق طلبى را که مهمترین عناصر تحوّل بودند، به گرد خود جمع نمود، در این موقع مخالفان این نهضت اصلاحى که در رأس آنها ثروتمندان بت پرست و رباخوار مکّه بودند، صفوف خود را فشرده ساخته، براى خاموش کردن این ندا، تمام نیروهاى خود را به کار گرفتند، و ابتکار این تلاش هاى ضدّ اسلامى در دست «حزب اموى» و سرپرست آنها ابوسفیان بود.

ولى در پایان کار، در برابر عظمت و نفوذ خیره کننده اسلام به زانو درآمده، سازمانشان به کلّى از هم پاشید.

بدیهى است این از هم پاشیدن به معناى ریشه کن شدن و نابودى آنها نبود، بلکه نقطه عطفى در زندگى آنها محسوب مى شد، یعنى فعّالیّت هاى ضدّ اسلامى صریح و آشکار خود را به فعّالیّت هاى پشت پرده و تدریجى ـ که برنامه هر دشمن لجوج، ضعیف و شکست خورده اى است ـ تبدیل نموده و در انتظار فرصت بودند.

بنى امیّه پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى ایجاد یک جنبش ارتجاعى و سوق مردم به دوران قبل از اسلام، کوشیدند که در دستگاه رهبرى اسلامى نفوذ پیدا کنند، و هر قدر مسلمانان از زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)دورتر مى افتادند، زمینه را مساعدتر مى دیدند.

به خصوص پاره اى از «سنّت هاى جاهلیّت» که به دست غیر بنى امیّه بر اثر علل گوناگونى احیا گردید، زمینه را براى یک «قیام جاهلى» آماده ساخت.

از جمله این که:

1ـ مسأله نژاد پرستى که اسلام خطّ قرمز روى آن کشیده بود دوباره به دست بعضى از خلفا زنده شد و نژاد «عرب» برترى خاصّى بر «موالى» (غیر عرب) یافتند.

2ـ تبعیض هاى گوناگون که با روح اسلام به هیچ وجه سازگار نبود، آشکار گشت و «بیت المال» که در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)به طور مساوى در میان مسلمانان تقسیم مى شد، به صورت دیگرى در آمد و امتیازات بى موردى به عدّه اى داده شد و امتیازات طبقاتى بار دیگر احیا گردید.

3ـ پست ها و مقامات که در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)بر اساس لیاقت و ارزش علمى، اخلاقى و معنوى به افراد داده مى شد، به صورت قوم و خویش بازى درآمد، و در میان اقوام و بستگان بعضى از خلفا تقسیم شد.

مقارن همین اوضاع و احوال، فرزند ابوسفیان، «معاویه» به دستگاه حکومت اسلامى راه یافت و به زمامدارى یکى از حسّاس ترین مناطق اسلام (شام) رسید و از این جا با دستیارى باقیمانده احزاب جاهلیّت، زمینه را براى قبضه کردن حکومت اسلام و احیاى همه سنّت هاى جاهلیّت هموار ساخت.

این موج به قدرى شدید بود که پاک مردى مانند على(علیه السلام)را در تمام دوران خلافت نیز به خود مشغول ساخت.

* * *

قیافه این جنبش ضدّ اسلامى به قدرى آشکار بود که رهبرى کنندگان آن نیز نمى توانستند آن را مکتوم دارند.

اگر ابوسفیان در آن جمله عجیب تاریخى خود هنگام انتقال خلافت به بنى امیّه و بنى مروان با وقاحت تمام مى گوید:

« هان اى بنى امیّه! بکوشید و گوى زمامدارى را از میدان بربایید (و به یکدیگر پاس دهید); سوگند به آنچه من به آن سوگند یاد مى کنم بهشت و دوزخى در کار نیست! (و قیام محمّد یک جنبش سیاسى بوده است)».

و یا اگر «معاویه» هنگام تسلّط بر عراق در خطبه خود در کوفه مى گوید:

« من براى این نیامده ام که شما نماز بخوانید و روزه بگیرید، من آمده ام بر شما حکومت کنم; هر کس با من مخالفت ورزد او را نابود خواهم کرد!».

و اگر یزید هنگام مشاهده سرهاى آزاد مردانى که در کربلا شربت شهادت نوشیدند، مى گوید:

« اى کاش نیاکان من که در میدان بدر کشته شدند، در این جا بودند و منظره انتقام گرفتن مرا از بنى هاشم مشاهده مى کردند...!».

همه اینها شواهد گویایى بر ماهیّت این جنبش «ارتجاعى و ضدّ اسلامى» بود و هر قدر پیش تر مى رفت، بى پرده تر و حادتر مى شد.

* * *

آیا امام حسین(علیه السلام) در برابر این خطر بزرگ که اسلام عزیز را تهدید مى کرد و در زمان «یزید» به اوج خود رسیده بود، مى توانست سکوت کند و خاموش بنشیند؟ آیا خدا و پیامبر و دامن هاى پاکى که او را پرورش داده بودند، مى پسندیدند؟

آیا او نباید با یک فداکارى فوق العاده و از خودگذشتگى مطلق، سکوت مرگبارى را که بر جامعه اسلامى سایه افکنده بود، درهم شکسته و قیافه شوم این نهضت جاهلى را از پشت پرده هاى تبلیغاتى «بنى امیّه» آشکار ساخته و با خون پاک خود، سطور درخشانى بر پیشانى تاریخ اسلام بنویسد که براى آینده، حماسه اى جاوید و پرشور باشد؟

آرى حسین(علیه السلام) این کار را کرد و رسالت بزرگ و تاریخى خود را در برابر اسلام انجام داد، و مسیر تاریخ اسلام را عوض نمود. او توطئه هاى ضدّ اسلامى حزب اموى را در هم کوبید و آخرین تلاش هاى ظالمانه آنها را خنثى کرد.

این است چهره حقیقى قیام حسین(علیه السلام) و از این جا روشن مى شود که چرا نام و تاریخ امام حسین(علیه السلام)هرگز فراموش نمى شود. او متعلّق به یک عصر و یک قرن و یک زمان نبوده، بلکه او و هدفش جاودانى است.

او در راه حقّ و عدالت و آزادگى، در راه خدا و اسلام، در راه نجات انسان ها و احیاى ارزش هاى مردمى، شربت شهادت نوشید; آیا این مفاهیم هیچ گاه کهنه و فراموش مى گردد؟ نه... هرگز...!

 

راستى چه کسى پیروز شد؟

آیا در این مبارزه عظیم پیروزى با بنى امیّه و سربازان خونخوار و دنیاپرستشان بود؟ یا از آنِ امام حسین(علیه السلام)و یاران جانباز او که در راه عشق به حقّ و فضیلت و براى خدا همه چیز خود را فدا کردند؟!

توجّه به مفهوم واقعى «پیروزى» و «شکست» به این سؤال پاسخ مى گوید: پیروزى آن نیست که انسان، از میدان نبرد سالم به در آید، یا دشمن خود را به خاک هلاکت افکند، بلکه پیروزى آن است که انسان «هدف» خود را پیش ببرد، و دشمن را از رسیدن به مقصود خود باز دارد.

با توجّه به این معنا، نتیجه نهایى این نبرد خونین به طور کامل روشن مى شود. درست است که حسین(علیه السلام)و یاران وفادارش پس از یک نبرد قهرمانانه، شربت شهادت نوشیدند، امّا آنها هدف مقدّس خود را، به تمام معنا، از آن شهادت افتخارآمیز گرفتند.

هدف این بود که ماهیّت نهضت ارتجاعى و ضدّ اسلامى «اموى» آشکار گردیده و افکار عمومى مسلمانان بیدار شود تا از توطئه هاى این بازماندگان دوران جاهلیّت و رسوبات دوران کفر و بت پرستى آگاه گردند که این هدف به خوبى انجام شد.

آنها سرانجام ریشه هاى درخت ظلم و بیدادگرى «بنى امیّه» را قطع کردند و با فراهم ساختن مقدّمات انقراض آن حکومت غاصب که افتخارش زنده کردن رسوم جاهلى و فساد و تبعیض و ستمگرى بود، سایه شوم و ننگین آن را از سر مسلمانان کوتاه ساختند.

حکومت «یزید» با کشتن مردان با فضیلت خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله)به خصوص امام حسین(علیه السلام)پیشواى بزرگ اسلام و جگرگوشه پیامبر(صلى الله علیه وآله)، قیافه واقعى خود را به همه نشان داد، و کوس رسوایى این مدّعیان جانشینى پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در همه جا زدند.

و عجیب نیست که در تمام انقلاب ها و تحوّل هایى که بعد از حادثه کربلا روى داد، شعار «خونخواهى این شهیدان» و یا «الرضا لآل محمّد» را مى بینیم که تا زمان بنى عبّاس که خود با بهره بردارى از این مسأله به حکومت رسیدند و سپس راه ستمگرى را پیش گرفتند، ادامه یافت.

چه پیروزى از این بالاتر که آنها نه فقط به هدف مقدّس خود نائل گشتند، بلکه سرمشقى براى همه مردم آزاده جهان گردیدند.

 

چراسوگوارى مى کنیم؟!

مى گویند اگر امام حسین(علیه السلام) پیروز شد، پس چرا جشن نمى گیریم؟ چرا گریه مى کنیم؟ 

آیا این همه گریه در برابر آن پیروزى بزرگ شایسته است؟

آنها که این ایراد را مطرح مى کنند، «فلسفه عزادارى» را نمى دانند و آن را با گریه هاى ذلیلانه اشتباه مى کنند.

« گریه» و جریان قطره هاى اشک از «چشم» که دریچه قلب آدمى است، چهارگونه است:

1ـ گریه هاى شوق

گریه مادرى که از دیدن فرزند دلبند گمشده خویش، پس از چندین سال، سر داده مى شود، و یا گریه شادى آفرین و رضایت بار عاشق پاکبازى که پس از یک عمر محرومیّت معشوق خود را مى یابد گریه شوق است.

قسمت زیادى از حماسه هاى کربلا شوق آفرین و شورانگیز است و به دنبال آن سیلاب اشک شوق به خاطر آن همه رشادت ها، فداکارى ها، شجاعت ها، آزادمردى ها، و سخنرانى هاى آتشین مردان و زنان به ظاهر اسیر، از دیدگان شنونده سرازیر مى گردد; آیا این گریه دلیل بر شکست است؟

2ـ گریه هاى عاطفى

آنچه در درون سینه انسان جاى دارد «قلب» است نه «سنگ»! و این قلب که ترسیم کننده امواج عواطف انسانى است، به هنگام مشاهده منظره کودک یتیمى که در آغوش مادر در یک شب سرد زمستانى، از فراق پدر، جان مى دهد به لرزه در مى آید و با سرازیر کردن سیلاب اشک، خطوط این امواج را در صفحه صورت ترسیم کرده و نشان مى دهد که قلبى زنده و سرشار از عواطف مردمى است.

آیا اگر با شنیدن حادثه جان سپردن یک طفل شیرخوار در آغوش پدر، و دست و پا زدن در میان سیلاب خون، در حادثه کربلا، قلبى بطپد، و شراره هاى آتشین خود را به صورت قطره هاى اشک به خارج پرتاب کند، نشانه ضعف و ناتوانى است یا دلیل بر بیدارى آن قلب پر احساس؟!

3ـ گریه پیوند هدف

گاهى قطره هاى اشک پیام آور هدفهاست; آنها که مى خواهند بگویند با مرام امام حسین(علیه السلام)همراه و با هدف او هماهنگ و پیرو مکتب او هستند; ممکن است این کار را با دادن شعارهاى آتشین و یا با سرودن اشعار و حماسه ها ابراز دارند; امّا گاهى ممکن است آنها ساختگى باشد; ولى کسى که با شنیدن این حادثه جانسوز قطره اشکى از درون دل، بیرون مى فرستد، صادقانه تر این حقیقت را بیان مى کند. این قطره اشک، اعلان وفادارى به اهداف مقدّس یاران امام حسین(علیه السلام) و پیوند دل و جان با آنها و اعلان جنگ با بت پرستى، ظلم و ستم و اعلان بیزارى از آلودگیهاست. آیا این نوع گریه ـ بدون آشنایى به اهداف پاک او ـ ممکن است؟

4ـ گریه ذلّت و شکست

گریه افراد ضعیف و ناتوانى است که از رسیدن به اهداف خود وامانده اند و روح و شهامتى براى پیشرفت در خود نمى بینند; مى نشینند و عاجزانه گریه سر مى دهند.

هرگز براى امام حسین(علیه السلام)چنین گریه اى مکن که او از این گریه بیزار و متنفّر است; اگر گریه مى کنى، گریه شوق، عاطفه، و پیوند هدف باشد.

ولى مهم تر از سوگوارى، آشنایى به مکتب امام حسین(علیه السلام)و یاران او، و پیوستگى عملى به اهداف آن بزرگوار و پاک بودن و پاک زیستن و درست اندیشیدن و عمل کردن است.

 


 
فرقه بهائیت را توضیح دهید ؟
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بهائیت

اولاً: این فرقه را دشمنان استعمارگر برای مقابله با اسلام اصیل، طراحی نموده‌اند که باید ازگرایش به آن فرقه اجتناب نمود که سرانجامی جز ضلالت و گمراهی ندارد. بعضی از مذاهب ساختگی که در قرون اخیر پیدا شده‌اند برای رسیدن به اهداف شوم خود، لازم دیده‌اند که قبل از هر چیز پایه خاتمیت پیامبر اسلام(ص) را به گمان خویش متزلزل سازند، لذا بعضی از آیات قرآن را که هیچ دلالتی بر هدف آنها ندارد را به کمک تفسیر به رای(برداشت شخصی) و سفسطه بر مقصود خود منطبق ساخته‌اند که یکی از آنها آیه 35 سوره اعراف است. آنها بدون اینکه قبل و بعد این آیات را در نظر بگیرند، می‌گویند:‌ این آیه با توجه به جمله « یا بَنِی آدَمَ اِمَّا یاْتِینَّکُمْ رُسُلٌ مِّنکُمْ یقُصُّونَ عَلَیکُمْ آیاتِی؛ اى فرزندان آدم، چون پیامبرانى از جنس خودتان به سویتان آیند که آیاتم را بر شما بخوانند [ به آنان ایمان آورید و آیاتم را عمل کنید[  » که فعل مضارع دارد دلیل بر این است که امکان دارد پس از پیامبر اسلام، پیامبران دیگری مبعوث شوند. ولی اگر کمی به عقب برگردیم و آیات گذشته را که از آفرینش آدم و سکونت او در بهشت و سپس رانده شدن او و همسرش از بهشت سخن می‌گوید ملاحظه کنیم روشن می شود که مخاطب در این آیات مسلمانان نیستند بلکه مجموع جامعه انسانی و تمام فرزندان آدمند، زیرا شک نیست که برای مجموعه فرزندان آدم رسولان زیادی آمده اند. منتها این عده از دین سازان برای اغفال مردم، آیات گذشته را به دست فراموشی می‌سپارند و مخاطب در این آیه را خصوص مسلمانان می‌گیرند و از آن نتیجه‌گیری می‌کنند که احتمالا رسولان دیگری در کار است. در این گونه سفسطه‌ها جمله‌ای از یک آیه را از بقیه جدا می‌کنند و قبل و بعد آن را نادیده می‌گیرند و بر مفهومی که تمایل دارند تطبیق می‌دهند.

ثانیاً: پیروان فرقه بهائیت از آن جهت که دارای افکار و عقایدی کاملا باطل و ضد حقیقت و خلاف شریعت ناب محمّدی(ص) هستند، از نظر علما و فقهای اسلام، نجس هستند و هر گونه ارتباط با آنها نیز جایز نمی‌باشد و شرعا نباید با آن‌ها معاشرت داشت.

ثالثاً: لازم است به بخشی از عقاید بهائیت توجه کنید تا خود قضاوت نمایید که آن‌ها چگونه راه خذلان و جهنم را در پیش گرفته‌اند و عدّه‌ای را نیز فریب داده و با خود همراه ساخته‌اند:

رهبر فرقه بهائیت شخصی به نام «علی محمد باب» است که خود را پیامبر(ص) می‌داند و ادعای نبوّت کرده است، ازدواج محارم مانند ازدواج با خواهر را جایز می‌داند و حتی به مردان اجازه می دهد همسران خود را در اختیار دیگران قرار دهند. بهشت و جهنم را قبول ندارند، نبوّت پیامبر اکرم(ص) را انکار می‌کنند، خود را صاحب شریعت می‌پندارند، خود را در زمره پیامبران بلکه برتر و بالاتر می‌پندارند، شریعت و کتات ساختگی خود را که مملوّ از مطالب بی‌اساس و مزخرفات است را ناسخ شریعت و کتب آسمانی قلمداد نموده‌اند. «علی محمد باب» که رهبر بهائیت است پا را فراتر گذاشته و ادعای الوهیت (خدایی) نیز نموده است.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی استاد حسین انصاریان  

 
فلسفه وجود شیطان چیست ؟
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 خداوند شیطان را , شیطان نیافرید , به این دلیل که سالها همنشین فرشتگان و برفطرت پاک بود , ولی بعد از آزادی خود سوءاستفاده کرد و بنای طغیان و سرکشی گذارد دوم اینکه از نظر سازمان آفـرینش وجود شیطان برای افراد با ایمان و آنهاکه می خواهند راه حق را بپویند زیانبخش نیست , بلکه وسیله پیشرفت و تکامل آنهااست چه اینکه پیشرفت و ترقی و تکامل , همواره در میان تضادها صورت می گیرد .


 
گشتی در کتابخانه شخصی رهبر انقلاب به روایت دکتر حداد عادل
ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:


 

ابتدا این را بگویم که ما هیچ‌وقت ننشستیم با آقای خامنه‌ای مستقلاً راجع به کتابخانه و حوزه مطالعات ایشان صحبت کنیم؛ چون این بحث به یک معنا به زندگی شخصی ایشان مربوط می‌شود. وقتی خدمت ایشان می‌رسیم، معمولاً آن‌قدر مسائل مهم و اساسی کشور و مسائل مربوط به فرهنگ و سیاست و رسیدگی‌ به آن‌ها هست که دیگر معنی ندارد وقت ایشان را بگیریم و بنشینیم منحصراً راجع به کتابخانه‌شان صحبت کنیم. بنابراین آنچه می‌گویم استنباط‌هایی است که در خلال سالیان طولانی ـ یعنی سی سال انس و آشنایی با ایشان ـ در ذهن من جمع شده است.
اولین نکته این است که قلمرو علایق‌ مطالعاتی ایشان خیلی رسمی و منطبق بر حوزه‌ مطالعات متعارف روحانیان نیست. بیشتر روحانیان به اقتضای فضای حوزه و درس و بحثی که دارند، منطقه خاصی در مطالعه مورد علاقه‌شان است. هر صنف و گروه دیگر هم همین‌طور هستند؛ مهندس‌ها، پزشک‌ها و... بالاخره هر کسی یک قلمرو مشخص و مخصوصی را برای مطالعه خودش انتخاب می‌کند. البته ممکن هم هست در هر یک از این اقشار، گروهی اهل مطالعه نباشند اما اگر بخواهند مطالعه کنند، قلمرو خاصی برای آن دارند.
آقای خامنه‌ای غیر از فقه و اصول و معارف اسلامی که در سنت تحصیلی ایشان، رسمی و درسی بوده و جزء مطالعات تحقیقی و پژوهشی ایشان به حساب می‌آید، از ابتدای زندگی میدان وسیعی را برای مطالعه پیش چشم داشته‌اند؛ همین قلمروهای مطالعاتی هم پیکره اصلی کتابخانه شخصی ایشان را شکل می‌دهند.
این قلمرو مطالعاتی اولاً شامل ادبیات می‌شود که بخشی از مطالعات ایشان را شکل می‌دهد. خصوصاً شعر که ایشان برای آن اهمیت زیادی قائل هستند و در درک لطایف و ظرائف شعری هم استاد هستند؛ نقد شعر می‌دانند و از جوانی در مشهد در حلقه‌های شعرخوانی و نقد شعر شرکت می‌کردند. آن‌هم حلقه‌هایی که ادبا و شاعران درجه اول خراسان و پیرمردهای معروف ادبیات اداره‌شان می‌کردند. آقای خامنه‌ای از جوانی با آن محافل در ارتباط بوده و در نتیجه طبیعی است که در کتابخانه ایشان، دیوان شعر فراوان ببینید؛ مجموعه‌های شعری قدیم و جدید.
ایشان در عالم شعر فارسی کاملاً به‌روز هستند. بسیاری از جوان‌ها که ذوق و نبوغی در شعر از خودشان نشان می‌دهند، نزد ایشان شناخته شده هستند. ایشان آثار آن‌ها را دیده‌اند. برای هر شاعری هم حسابی باز می‌کنند و حسن و عیب او را در ذهن دارند و جایگاهی را در مجموعه ادبیات ایران به او نسبت می‌دهند.
حوزه دیگر مطالعات ایشان ادبیات داستانی ایرانی و خارجی است؛ اعم از داستان بلند یا داستان کوتاه. شاید بی‌سابقه و بی‌نظیر باشد که یک مجتهد و مرجع و فقیه از چهل پنجاه سال پیش رمان‌های بزرگی مثل «دُن آرام» شوخولف با ترجمه به‌آزین و یا آثار رومن رولان مانند «جان شیفته» را خوانده باشد و نسبت به آن‌ها ارزیابی دقیقی داشته باشد. ایشان هنوز هم رمان خارجی می‌خوانند و از خصوصیات‌شان این است که پس از خواندن کتاب، یادداشتی به‌صورت جمع‌بندی مختصر در پایان کتاب‌ می‌نویسند. من چندین رمان دیده‌ام که ایشان نظر خودشان را در پایان آن نوشته‌اند. ظاهراً یک‌بار هم تعدادی از این اظهار نظرها توسط حوزه هنری چاپ شده. ایشان در این یادداشت‌ها رمان را تجزیه و تحلیل می‌کنند که نویسنده کیست؟ این رمان کِی و در چه شرایطی نوشته شده؟ نویسنده چه چیزی را هدف گرفته؟ و به چه طریقی خواسته مقصودش را بیان کند... این‌ها را می‌نویسند و داوری هم می‌کنند که خوب بوده یا بد؛ موفق شده یا نه.
قلمرو دیگر مطالعاتی ایشان آثار روشنفکری دوران معاصر است؛ با همه آن طیف وسیعی که روشنفکری دارد. از آن‌هایی که نسبت به دین و مذهب و انقلاب نظر منفی دارند تا آن‌هایی که نزدیک و طرفدار این مسایل هستند. درواقع یکی از خصوصیات ایشان این است که جریان روشنفکری معاصر ایران را ـ خصوصاً قبل از انقلابش را ـ به‌خوبی می‌شناسند و آثار نمایندگان این دوران را خوانده‌اند. شاید نزدیک‌ترین آن‌ها به طیف مذهبی‌ها، آل احمد باشد. ایشان با شخص آل احمد و با آثار و افکار او آشنا بوده و جایگاه او را در جریان روشنفکری و سبک او را در نثر فارسی کاملاً می‌شناسد. دیگران را هم همین‌طور... آقای خامنه‌ای با عقبه‌ و تبار روشنفکران معاصر که نویسندگان و روشنفکران عصر مشروطه هستند هم فی‌الجمله آشنا هستند. برای نمونه در این زمینه کتاب «ماجرای روشنفکران اولیه» مورد توجه ایشان است.
حوزة دیگر مطالعاتی ایشان، تاریخ است؛ مخصوصاً تاریخ ایران. چون علاقه بارزی به مطالعه تاریخ و سرگذشت اشخاص و اقوام و برداشت و بهره‌برداری خاص و مناسب از آن دارند. آقای خامنه‌ای شناخت قابل توجهی از رجال و افراد مؤثر در تحولات معاصر ـ دوران قاجار و بعد از آن تا به امروز ـ دارند. گاهی که خدمت ایشان صحبت می‌کنیم و از شخصیتی صحبت به میان می‌آید، می‌بینیم ایشان کاملاً شناخت دارند و ارجاع می‌دهند به فلان کتاب و فلان کتاب که راجع به فلانی در آن‌ها چنین بحثی شده و چنان نسبتی به او داده شده است.
از دیگر حوزه‌های مطالعاتی رهبر انقلاب، تاریخ شفاهی به خصوص آثار برآمده از انقلاب اسلامی است؛ اعم از کتب مربوط به انقلاب و دفاع مقدس و... از جمله‌ آثار مورد توجه ایشان در این زمینه می‌توانم به «خاطرات احمد احمد» و «خاطرات عزت‌شاهی» و کتاب‌های «همپای صاعقه»، «دسته‌ یک» و «دا» اشاره کنم.
فارغ از مطالعه کتاب‌های به‌روز علوم سیاسی، ایشان توجه خاصی به آثار و کتب علمی و اسلامی، مطالعات مرتبط با سیره و فلسفه دارند و مجلات گوناگون علمی، فرهنگی و پژوهشی در حوزه‌های مختلف را هم با علاقه و جدیت می‌خوانند.
اما از خصوصیات ایشان در کتاب‌خوانی، مداومت است. گذشته از مطالعات کاری در مورد موضوعات اساسی کشور، ایشان نوعاً شب‌ها پیش از خواب مطالعه می‌کنند؛ یک مطالعه سبک. این غیر از مطالعه سنگینی است که برای درس خارج فقه‌ یا ایراد یک سخنرانی می‌کنند. مطالعه آخر شب برای ایشان در واقع برای رفع خستگی و به‌عنوان تفریح ذهنی مطرح است. البته مطالعه سبک ایشان جزو مطالعات سنگین ماهاست! در این زمینه من خاطره‌ای از ایشان دارم که خیلی جالب است.
کتابی چاپ شد به نام «مهدوی‌نامه» و مجموعه‌ مقالاتی بود که به استاد ما دکتر یحیی مهدوی تقدیم شده بود. به جهت علاقه‌ای که من به دکتر مهدوی داشتم، یک نسخه از این کتاب را بردم و به آقا تقدیم کردم. خودم هم در این کتاب دوتا مقاله داشتم. یکی در معرفی شخصیت مهدوی و یکی هم یک مقاله علمی در فلسفه لایب‌نیتس. بقیه مقالات آن مجموعه هم بیشتر پیرامون فلسفه غربی بود. پیشنهاد این کتاب هم از خود من بود که بعداً استادان و برخی دوستان دیگر دنبال کرده بودند و بعد از چند سال این کتاب حدوداً پانصد صفحه‌ای منتشر شده بود. به هر حال من یک نسخه را به ایشان دادم. طولی نکشید که دوباره خدمتشان رسیدم؛ شاید یک ماه بعد. ایشان فرمودند: «این کتاب را که به من داده بودی، همه‌اش را خواندم!» من حیرت کردم که من خودم با این‌که پیشنهاد تألیف این کتاب را داده‌ بودم و در آن مقاله هم داشتم، یک پنجم آن کتاب را هم مجال نکرده‌ام بخوانم اما ایشان با این‌همه گرفتاری چگونه این کتاب را که اصلاً به حوزه‌ کاریشان هم ارتباط ندارد، خوانده‌اند! این نشان‌دهنده تسلط ایشان به مطالعه و علاقه ایشان به حوزه‌های مختلف فکری و فرهنگی است.
چنان که گفتم این غیر از مطالعه‌هایی است که ایشان به اعتبار مسئولیت‌شان در نظام و جایگاهشان به‌عنوان رهبر و مرجع دارند. چون گزارش‌های مربوط به عالم سیاست و چیزهایی که از مجلات مهم دنیا استخراج می‌شود و در اختیار ایشان قرار می‌گیرد یا کتاب‌های مهمی که در زمینه‌ مسائل سیاست کلی جهان و انقلاب نوشته می‌شود که جنبه‌ راهبردی دارد هم از دیگر حوزه‌های مطالعاتی ایشان به‌شمار می‌آید که حسابشان جداست...
بنابراین ایشان متنوع می‌خوانند و البته زیاد؛ در عین حال همة این‌ها را هم در یک منظومه‌ حساب شده جا می‌دهند. این‌طور نیست که نشسته باشند تا هر کتابی که برسد، فی سبیل‌الله بخوانند تا وقت‌شان پر شود!
یکی دیگر از خصوصیات ایشان در کتاب‌خوانی، کتاب‌خوانی فعال است. یعنی موقع مطالعه، مطالبی را در حاشیه‌ کتاب یادداشت می‌کنند (مرحوم شهید مطهری هم همین روش را داشتند که نمونه‌ آن حاشیه‌‌های ایشان بر دیوان حافظ است). بعد از این‌که ایشان کتابی را خواندند، دفتر ایشان آن را مشخص می‌کند و یادداشت‌های ایشان را بر این کتاب‌ها ثبت و ضبط می‌کنند. یک‌بار که من رفتم خدمت‌شان، گفتم: «تازگی‌ها من کتابی خوانده‌ام به نام «نامه‌هایی از لندن» از تقی‌زاده که به کوشش ایرج افشار و حدوداً ده پانزده سال پیش چاپ شده. این کتاب واقعاً خواندنی است.» بعد کتاب خودم را که برده بودم، به ایشان دادم و گفتم شما این را بخوانید. ایشان گفتند: «من اگر کتاب شما را بگیرم، نمی‌توانم پس بدهم؛ چون من در حاشیه‌ آن یادداشت می‌کنم و این کتاب‌ها را دفتر ما اینجا نگه می‌دارد.» گفتم: «حالا شما بخوانید؛ مشکلی نیست!» کتاب را دادم. بعد از مدتی که کتاب به من برنگشت، ایشان لطف کردند و تصویری از آن صفحاتی که من خودم یاداشت کرده بودم را برای من فرستادند. البته فکر می‌کنم بعضی از یادداشت‌های ایشان هم با یادداشت‌های من همراه بود که من الان در کتابخانه خودم دارم.
بسیاری از اشخاصی که کتابی تألیف می‌کنند، نسخه‌ای هم برای ایشان می‌فرستند. این کتاب‌ها گاهی رسماً همراه با نامه‌ای به دفتر رهبری فرستاده می‌شود که به دست ایشان می‌رسد. گاهی هم بعضی از ناشرها، انتشارات خودشان را برای ایشان می‌فرستند. اعم از ناشرهایی که کتاب را با بودجه دولت چاپ می‌کنند و جزو دستگاه‌های فرهنگی کشور هستند ـ و رهبری نسبت به کار آن‌ها نظر دارند و آن‌ها کتاب‌های‌شان را به‌عنوان جزئی از کارنامه‌شان برای ایشان می‌‌فرستند ـ یا ناشرهایی که به جهت علاقه برای ایشان کتاب می‌فرستند و می‌خواهند ایشان را از نوع کارهایی که دارند می‌کنند، مطلع کنند. البته رهبر انقلاب از کاستی‌ها و نارسایی‌ها در حوزه نشر هم اطلاع دارند اما در این زمینه اقدام مستقیم نمی‌کنند.
ناشرانی هستند که وقتی می‌خواهند برای من کتاب بفرستند، دو نسخه می‌فرستند. من هم می‌دانم که دلیل ارسال دو نسخه، رساندن آن به آقاست. گاهی ایشان می‌گویند: از کجا مطمئن هستی که این را برای من فرستاده‌اند؟ می‌گویم: من حدس قوی و قریب به یقین می‌زنم که این‌ها می‌دانند من خدمت شما می‌رسم و این را برای شما فرستاده‌اند. یک‌بار ایشان فرمودند: «در این‌که این کتاب‌ها مال شماست، شک نیست. پس شما این کتاب‌ها را مال خود بدان، بعد آن را به من هدیه کن!» گفتم: «اگر شما این‌قدر احتیاط می‌کنید، چشم!» بعدها که آن ناشر را دیدم، گفتم: «چرا دو نسخه از فلان کتاب فرستاده بودید؟» گفت: «یکی‌ از آن‌ها برای این بود که بدهید خدمت آقا.» گفتم: «من هم به ایشان گفتم، ولی ایشان باز هم تردید داشتند.» ناشر گفت: «نه؛ هروقت که من کتابی می‌فرستم، معنایش این است که نسخه دوم را به ایشان برسانی.» بعد هم دو دوره از سی جلد انتشارات یک‌ساله‌اش را فرستاد. انتشارات سخن و آقای علی‌اصغر علمی که کارهای ادبی و تاریخی و روشنفکری منتشر می‌کنند، یکی از همین‌هاست. دیگرانی هم هستند که وقتی می‌آیند دیدن من، خواهش می‌کنند که یک نسخه از آخرین آثارشان را بدهم خدمت آقا. من هم هر کتابی که فکر می‌کنم ایشان نسبت به آن ممکن است نظری داشته و حساس باشند و یا از انتشار این کتاب به جهتی از جهات خوشحال شوند، می‌برم خدمت‌شان.
درباره کتاب‌های خودم هم معمولاً قبل از چاپ نظر ایشان را می‌گیرم. البته من کتاب‌نویس حرفه‌ای نیستم که مرتب کتاب بنویسم، ولی در این سال‌ها هر کاری که کرده‌ام، خدمت ایشان ارائه داده‌ام. ایشان هم اگر نظری داشته‌اند، فرموده‌اند. البته این اظهار نظرها معمولاً مکتوب نیست؛ می‌نشینم پای صحبت‌شان و گوش می‌کنم. چندی پیش هم ترجمه قرآن را به ایشان داده‌ام. رفتم خدمتشان و ایشان یادداشت‌های‌شان را درباره بخشی از این ترجمه قرآن، در دست داشتند و مورد به مورد گفتند که مثلاً اینجا نظر من این است و من هم یادداشت کردم. پیغام داد‌ه‌ام که لطفاً وقتی قرار بدهید تا بیاییم و بقیه نظر شما را هم بشنویم. تاکنون نظر ایشان را به تفاریق درباره ترجمه بیست جزء از قرآن کریم شنیده و یادداشت کرده‌ام.
به هر حال ایشان کتابخانه بزرگی دارند؛ حدوداً ده سال پیش، می‌گفتند این کتابخانه سی هزار جلد کتاب دارد. جالب است که کسانی مانند مرحوم آیت‌الله نجفی مرعشی اصلاً نیت‌شان این بود که کتابخانه درست کنند، اما کتابخانه‌ آقا به‌طور طبیعی درست شده است. بخشی از این کتابخانه در منزل شخصی‌ ایشان جا گرفته. آقازاده‌های‌شان هم کمک می‌کنند تا این کتابخانه به‌خوبی اداره ‌شود.
در این‌ کتابخانه بخشی هست که هر چاپی از قرآن از داخل و خارج که به دست آقا می‌رسد، آن‌ها را در آن‌ می‌گذارند. در نتیجه مجموعه‌ای از انواع قرآن‌ها آنجا هست که شاید دوتا قفسه شده باشد. ایشان هم باتوجه به مضمون برخی روایات که می‌گوید اگر قرآنی در خانه باشد و آن را نخوانند، این قرآن نزد خداوند متعال از بی‌توجهی شکوه می‌کند، به تناوب از هریک از این قرآن‌ها استفاده می‌کنند. ضمن اینکه تدبر در قرآن اصولاً مهم‌ترین مورد در میان مطالعات ایشان است.
گاهی کسانی که در زمینه روانشناسی و رفتارشناسی کار می‌کنند، براساس رفتارها یا نشانه‌های رفتاری افراد، تا اندازه‌ای شخصیت فرد را شناسایی و تصویری از شخصیت او ارائه می‌کنند. اگر من بخواهم با توجه به کتابخانه ایشان و قلمرو مطالعات‌شان چنین تصویری ارائه کنم، باید بگویم: ایشان مردی دانشمند و ادیب است و شخصیتی است که هم در عالم نظر و هم در عالم عمل، تواناست و نظر و عمل را با هم توأم کرده. تصوری که من از ایشان دارم، تصور انسانی بافرهنگ و فرهیخته و البته متعهد است. یعنی اعتقاداتی دارد و به اعتقادات خودش هم سخت پایبند است و در راه آنچه که به آن ایمان دارد، جهاد و مجاهدت می‌کند. در عالم ارزش و ضد ارزش خنثی نیست و جهت‌گیری‌اش کاملاً روشن و شفاف است اما در عین حال وسعت نظر کم‌نظیری هم دارد؛ یعنی نسبت به چهره‌ها و جریان‌های گوناگون نظر و ارزیابی دارد. آنچه در آقای خامنه‌ای دیده می‌شود، اعتقاد و غیرتمندی است و آنچه دیده نمی‌شود، تعصب و تنگ‌نظری. جمع این دو بسیار مهم است.
تعصب و تنگ‌نظری هردو ناشی از جهل است اما ایشان خیلی چیزها دربارة ایران و جهان و راجع به اشخاص و افکارشان می‌دانند و همین آگاهی وسیع، به ایشان انصاف و اعتدالی بخشیده که کم‌مانند است. آقای خامنه‌ای قدر هر اندیشمند و هر جریانی را می‌داند و از دارایی‌های فکری و علمی اشخاص مختلف و از توانایی‌هایشان بی‌اطلاع نیست. به همین جهت است که اشخاص و جریان‌ها هم هرکدام با ایشان ربط و رابطه‌ای دارند. گاهی ایشان شرح احوال پدربزرگ چهره‌ برجسته‌ای را که الان دارد زندگی می‌کند و این‌که او در چه فنی از فنون تبحر داشته را دقیق می‌دانند. وقتی به این چهره‌ می‌رسند، از آن پدربزرگ یاد می‌کنند که من شنیده‌ام یا خودم دیده‌ام که جد بزرگ شما در نجف یا مشهد چنان بوده... این باعث می‌شود که هرکسی بتواند جایگاهی نزد ایشان داشته باشد.
از روشنفکر و شاعر نوپرداز یا شاعر کهن‌سرا گرفته تا دانشمند سلول‌های بنیادین و... هیچ‌کس پیش ایشان غریب نیست. برای همه‌ آن‌ها جنبه‌هایی در شخصیت آقای خامنه‌ای هست که آن‌ها را خوشحال می‌کند. یک‌وقت کتابی از مجتبی مینوی چاپ شده بود به نام «مینوی و گستره ادب فارسی» که خواهر مرحوم مینوی ـ ماه‌منیر مینوی ـ مقالات او را گردآوری کرده بود. چند سال پیش من این کتاب را خواندم. یک نسخه هم برای آقا گرفتم. چون نمی‌دانستم نظر ایشان نسبت به مینوی چیست و آیا با او آشنایی دارند یا نه، پاورچین پاورچین گفتم که آقا این کتاب را هم بد نیست ملاحظه کنید؛ اما دیدم که ایشان مینوی را کاملاً می‌شناسند و نسبت به علم و دانش و شخصیت او نظر مثبت دارند و با او ملاقات هم داشته‌اند. به هر حال ایشان با خوشحالی کتاب را گرفتند و کمی هم درباره‌ مینوی صحبت کردند. مینوی سال 1356 فوت کرده. من بعید می‌دانم اگر همین حالا به هم سن و سال‌های آقا در حوزه‌ مراجعه شود، به تعداد انگشتان دست کسانی باشند که مینوی را بشناسند و تصوری روشن از او داشته باشند.
بنابراین ایشان به برکت مطالعه دائمی در طیفی وسیع و حضور در محافل ادبی و شور و نشاط و ذوقی که در کنار حرکت و تحرک اجتماعی و سیاسی داشته‌اند، ذهنی غنی و دیدی وسیع پیدا کرده‌اند. این در کار رهبری یک کشور بزرگ با پیشینه‌ کهن مانند ایران با چنین مردم بااستعداد و اهل ذوق و با سلیقه‌ها و قومیت‌های گوناگون، بسیار ارزشمند است. من در غزلی که درباره ایشان سروده‌ام، گفته‌ام که:
گر کسی از من نشانی از تو جوید گویمش
خانه‌ای در کوچه باغ دل، پذیرای همه
باتوجه به این ویژگی‌ها اگر بخواهیم از میان شخصیت‌های برجسته فرهنگ و سیاست در تاریخ ایران شخصیتی نزدیک به شخصیت ایشان پیدا کنیم ـ که البته مستلزم این است که احاطه نسبی به فرهنگ و تاریخ ایران داشته باشیم و چهره‌ها را به درستی بشناسیم ـ شاید بتوان خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی را ـ آن‌هم صرفاً از برخی جهات، نه از همه جهات ـ مثال زد که البته رئیس کشور نبود؛ وزیر بود، اما وقتی احوالاتش را می‌خوانیم، می‌بینیم در عین حال که امور مهم کشور به دستش بوده، در فضل و دانش هم یگانه دوران خود بوده است. خواجه نصیرالدین طوسی هم از این‌گونه شخصیت‌هاست که در میان رجال سیاسی تاریخ ما از کسانی است که اهل فرهنگ و مطلع از معارف عصر خود بوده‌ است. البته نباید فراموش کرد که هر تشبیهی از یک جهت مُقرِّب است و از جهت دیگر مُبعِّد...
این‌ها مربوط به حوزه زندگی شخصی ایشان است. از نگاه رسمی هم ایشان همواره به مسئولان توصیه می‌کنند که مکان و امکانات مناسب برای کتابخانه‌ها فراهم کنید. به دستگاه‌های فرهنگی هم متناسب با مأموریت و وظیفه‌شان مرتباً توصیه می‌کنند که بیشتر و بهتر کار کنید، کتاب تألیف کنید و در اختیار مردم قرار بدهید. به مردم هم توصیه می‌کنند که بیشتر کتاب بخرید و بخوانید؛ البته کتاب‌های خوب و مفید. گاهی که می‌روم خدمت ایشان، می‌گویم: «می‌خواهم به شما مژده بدهم که ناشری پیدا شده و مثلاً برای تاریخ ایران برنامه‌ای دارد که دویست جلد کتاب منتشر کند و تا حالا بیست‌ دفتر از آن‌ها چاپ شده که این‌هاست...» ایشان هم بسیار خوشحال می‌شوند. آقای خامنه‌ای، ایران اسلامی‌ای می‌خواهند که مردمش دانشمند و دانش‌دوست و کتاب‌خوان و اهل فکر و فرهنگ باشند. این آرزویی است که ایشان برای این کشور و این مردم در سر دارند.
بعضی‌ها برای برخی کتاب‌ها تبلیغات جالبی می‌کنند؛ مثلاً «1001 کتابی که پیش از مردن باید خواند!» یا «100 کتاب که جایش در کتابخانه‌ شما خالی است!» و این چیزها... حقیقت این است که چنین توصیه‌هایی بسیار مشکل است و نسبت به اشخاص گوناگون فرق می‌کند. البته همه کتاب‌ها شیرین است اما بستگی دارد به علاقه خواننده. ممکن است کتابی برای یک فرد خوب باشد و برای دیگری اصلاً جذاب نباشد...
چندی پیش یکی از دوستانم در سفارت ایران در لندن در یک پرسش کتبی از من خواست بهترین کتابی که خواندنش را توصیه می‌کنم، معرفی کنم. ابتدا گفتم این پرسش اشکال فنی دارد! ولی بعد گفتم کتابی که من دوست دارم کسانی مانند شما بخوانند، «شرح زندگانی من» از عبدالله مستوفی است. کتابی که از نظر من برای خیلی‌ها مفید است؛ چون برای شناخت ایران، دید تاریخی و فرهنگی خوبی میدهد و برای شناخت فرهنگ، سنت‌ها، اوضاع اجتماعی و تحولاتی که در آن صورت گرفته، بسیار مناسب است. ضمناً به قلم شیوای یک آدم اصیل هم هست. خیلی دوست دارم بتوانم در یک فرصت مناسب نقدی مفصل در معرفی این کتاب بنویسم.
منبع ماهنامه امتداد ویژه نامه رهبری



 


 
خصوصیات یک مدیر موفق
ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

بی شک رسیدن به هر موفقیتی بدون داشتن ابزار و لوازم آن امکان پذیر نیست. مدیریت هم ابزار خاصی نیاز دارد که اصلی ترین آنها کاراکتر و شخصیت مدیر است. در این مقاله چند خصوصیت اخلاقی لازم برای یک مدیر موفق را لیست کرده ایم، به این امید که با شناخت آنها، از نقاط ضعف و قدرت خودتان و فاصله ای که از لحاظ شخصیتی با یک مدیر موفق دارید، آگاه شوید.

انگیزه
 

انگیزه یکی از ویژگی های مدیر موفق است که حتی می توان به عنوان یک صفت شخصیتی از آن نام برد. وقتی تاریخچه زندگی مدیران موفق بررسی می شود، همگی آنها دارای انگیزه های قوی برای مدیر شدن بوده اند.

مهارت های ارتباطی
 

مدیر، زمانی در امر مدیریت موفق است که قادر به سخنرانی مفید و اثربخش در اماکن عمومی و بین زیردستانش باشد. رهبر یا مدیر باید قادر به برقراری ارتباط با سبک و شیوه خاص سازمان یا گروه بوده و پیام و منظور او مناسب با فهم و درک شنوندگان و حضار باشد. برای مثال کلمات پیچیده و تخصصی نمی تواند برای کارکنانی که دارای دانش تخصصی محدود هستند مفید باشد. کارکنان آموزش دیده می توانند منظور خاص مدیر را درک کنند، اما زیردستانی که دارای محدودیت در آموزشهای رسمی هستند، ممکن است منظور مدیر را درک نکنند. در کل زبان مدیر باید متناسب با ویژگی ها، معلومات و اطلاعات زیردستان باشد.

استقامت
 

از آنجایی که تغییرات کوچک و بزرگ در باورها و عقاید زیردستان به صورت تدریجی و با صرف وقت ایجاد می شود، مدیری موفق است که برای تلاش چندین ساله آماده و در این راه دارای روحیه مقاومت و پشتکار بوده و از هیچ گونه تلاشی دریغ نکند و آماده رویارویی با ناکامی ها و شکست ها باشد.

تسلط
 

مدیر باید فردی قاطع، جسور و مسلط بوده و در شیوه های تفکر و نگرش نسبت به دیگران راسخ و مصمم باشد.

صبر و شکیبایی
 

صبر، شکیبایی و خودنظمی از صفات اصلی و اساسی مدیر است. مدیر همیشه باید به خاطر داشته باشد که گذشت زمان، عنصری ضروری برای مدیریت و اعمال تغییرات است. برای بسیاری از مدیران جوان، صبر و مقاومت بسیار دشوار است. آنها باید آگاه باشند که پذیرش عقاید جدید و تغییر در رفتار زیردستان زمانی صورت می گیرد که زمان لازم برای تفکر در مورد تغییرات وجود داشته باشد.

ذکاوت و زیرکی
 

یک مدیر موفق، مدیری است که نسبت به خواسته های زیردستانش آگاهی دارد. تأمین خواسته های زیردستان عامل موثری در گسترش اعتماد آنان به مدیر است. مدیر باهوش و با ذکاوت، مدیری است که بتواند به طور دقیق وضعیت خلقی زیردستان را تشخیص داده و به رفع ناراحتی ها و مشکلات روحی آنها بپردازد. توانایی گوش دادن از مهارت های ضروری یک مدیر خوب و موفق است. مدیر باید با زیردستان تماس داشته و در جریان مشکلات و ناراحتی های آنان باشد.

راستی و صداقت 
 

مدیر نیاز به اصل صداقت و اطمینان در برخورد با زیردستانش دارد. زیردستان اغلب از مدیری اطاعت می کنند که صادق و قابل اطمینان باشد. پذیرا بودن و خلوص، دو ویژگی هستند که اغلب زیردستان از آن تقدیر می کنند و دوست دارند که مدیر آنان دارای این دو ویژگی باشد. راستی و صداقت مدیر باعث گسترش روابط زیردستان با وی و حرف شنوی آنها و در نتیجه مدیریت اثربخش می شود.

تشویق و پاداش دادن
 

همه افراد دوست دارند به خاطر کارهایی که برای سازمان انجام می دهند از آنها قدردانی و تعریف شود. مدیری موفق است که بتواند به موقع و به طرز مناسبی کلیه کارکنان تحت امرش را که به گونه ای مفید و اثربخش برای سازمان کار می کنند، مورد تشویق قرار دهد؛ حتی تشویق کلامی و در این راه رعایت عدل و انصاف را نیز بکند.

مردم سالاری
 

مدیران باید از خود زیردستان، با آنها و برای آنها باشند. تنها دلیل مدیریت باید منافع زیردستان باشد. مدیر باید به منافع زیردستان احترام بگذارد و تمام تلاش خود را صرف ارضا و تأمین نیازهای آنها نماید. نگرش منفی و سوء ظن زیردستان نسبت به مدیر، زمانی شکل می گیرد که مدیر نسبت به خواسته ها و منافع آنان بی اعتنا و به فکر تأمین منافع خودش باشد. باید تمام نیازهای یک مدیر، ارضا شده باشد تا وی در راه تامین منافع زیردستانش از هیچ گونه کوششی دریغ نکند.

قدرت پیش بینی
 

مدیر موفق، مدیری است که در تعیین احتمالات، واقع بین باشد. مدیر باید هنر درک امکانات و احتمالات را داشته باشد. باید از خصوصیات، توانایی ها، امکانات، میزان حمایت زیردستان و سازمان مربوطه، نقاط ضعف و قوت خود و احتمال موفقیت برنامه های طراحی شده اطلاع کامل داشته باشد. در نهایت مدیر باید آشنایی کامل با قوانین احتمالات داشته باشد. قدرت پیش بینی ارزش زیادی برای یک مدیر دارد.

عملگرا بودن
 

مدیر، زمانی موفق است که در اجرای تصمیماتش راسخ باشد و آنها را به منصه ظهور برساند. مدیر باید آمادگی رویارویی با ناکامی ها، کارشکنی ها و انتقادات درست و نادرست را در راه اجرای تصمیماتش داشته و در این راه از هیچ کوششی دریغ نکند.

پیشرو بودن
 

مدیر موفق، زیردستانش را به جلو حرکت می دهد. در مدیریت، ارتباطات و ترکیب راهبردهای جدید مهم هستند. مدیر پیشرو، اسباب و امکانات لازم را برای پیشرفت سازمان و زیردستان فراهم می کند.

تفویض قدرت
 

حتی بهترین مدیران نمی توانند به تنهایی از عهده شغل مدیریت برآیند. آنها نیاز به ترغیب زیردستان برای انجام کارهای سازمان دارند. باید به زیردستان اعتماد کنند و قادر به تفویض مسئولیت ها بین آنها باشند. ویژگی مشترک در تمام مدیران موفق، توانایی آنها در کار گروهی و پیوند با زیردستانی است که قادر به همکاری در جهت اداره بهینه سازمان هستند.

جذابیت
 

معمولاً زیردستان، مدیر را به عنوان شخصی می شناسند که جلوتر از زمان خود حرکت می کند. جذبه نقش اساسی در این برداشت دارد. مدیر جذاب توانایی بیشتری در هدایت زیردستان و ترغیب آنان در انجام وظایف محوله دارد.
منبع: نشریه موفقیت شماره 20


 
10 نکته مهم برای یک مدیر موفق
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مدیر موفق

همانطور که می دانید در هر سازمانی، یک هرم سازمانی وجود دارد که کل فعالیت های سازمانی را مدیریت می کند. صرفنظر از اینکه شما کجای هرم هستید، در سمت مدیر ارشد، مدیر میانی یا در سطح سرپرست، شما مسلماً مسئول هدایت و مدیریت یکسری نیروهای تحت سرپرستی خود هستید تا از طریق هدایت و مدیریت آنان به اهداف سازمانی نایل آیید.

داشتن یک مدیر خوب می تواند محل کار را به یک دانشگاه به معنای واقعی تبدیل کند که می تواند تجارب با ارزشی فرا بگیرید و اگر مدیرتان خوب نباشد می تواند محل کارتان را به یک جهنم تبدیل کند که در این صورت مجبور خواهید شد اوقات با ارزشتان را در آنجا هدر دهید.

یک مدیر خوب می تواند به نیروهایش انگیزه دهد، از اشتباهات گذشته درس گرفته و با ایجاد یک محیط پویا و تقویت روحیه تیمی در مسیر نایل شدن به اهداف کارکنان و سازمان موفق باشد.

 در ذیل به 10 نکته ای که می تواند شما را به یک مدیر موفق تبدیل کند، اشاره می کنیم:


کارکنانتان را خوب بشناسید

اگر قصد دارید به یک مدیر موفق تبدیل شوید، باید کارکنان خود را به خوبی بشناسید و صحبت کردن یکی از بهترین روش های شناخت آنان است. شما می توانید با آنها ناهار خورده و درباره موضوعات مورد علاقه شان صحبت کنید. هر چه بیشتر و بهتر کارکنان خود را بشناسید، بهتر می توانید تیم خود را هدایت کنید.

 

مهارت های ارتباطی خود را بهبود دهید

جهت هدایت و مدیریت سازمان خود نیازمند ارتباط با کارکنان خود هستید. برای این منظور به مهارت های ارتباطی بالایی نیاز دارید که بتوانید افکار و ایده های خود را با بهترین روش ممکن ارتباطی به آنها انتقال دهید.

اگر شما فردی با هوش هستید ولی ازمهارت ارتباط خوبی برخوردار نیستید، نمی توانید یک مدیر خوبی باشید. با مدیران با هوش زیادی کار کرده ام که بزرگترین مشکل آنها عدم موفقیت در ارتباط با زیر دستانشان بوده است.

 

همیشه در اتاقتان به روی زیر دستانتان باز باشد

همیشه در جلساتی که برگزار می کنید به زیر دستانتان صراحتاً اعلام کنید که همیشه در دسترس هستید و آنان می توانند هر سوال و نگرانی که دارند با شما در میان بگذارند. مثل مدیرانی نباشید که فکر می کنند در صورت باز بودن در اتاقتان، زیر دستانتان مزاحمتان خواهند شد و وقت شما را خواهند گرفت. باز بودن در اتاق را یک فرصتی  ببینید که می توانید به کارکنانتان انتقال دهید که چقدر تمایل دارید مکان کاریشان را تبدیل به یک محل خیلی خوبی برای فعالیت کنید.

هرگز نگرانی ها و دل مشغولی هایشان را موضوع بی ارزش قلمداد نکنید و مطمئن باشید که خیلی خوب به حرف هایشان گوش داده اید. گوش دادن باید با تمامی وجود باشد.

 

فعالانه مدیریت کنید

مدیریت فعالانه عبارت است: دانستن اینکه زیر دستانتان چه کا ر می کنند و بدون اینکه مزاحمتی در کارشان ایجاد کنید از طریق تقویت روش انجام کارشان، مدیریت کنید. شما باید اعتماد داشته باشید که آنان به اندازه کافی توانایی انجام کار را دارند و به جای مدیریت کارشان، خودشان را مدیریت کنید. مدیریت زیر دستانتان خیلی سخت می شود اگر شما از حساسیت کنترلی بالایی برخوردار باشید.

 

از اشتباه کردن کارکنانتان نهراسید و بگذارید اشتباه کنند

به عنوان مدیر، شما مسئول کارهای زیر دستان خود هستید و همین طور مسئول اشتباهات آنها. از این رو ممکن است شما پیش قدم شوید و یکسری دستورالعمل های دقیق، شفاف و انعطاف ناپذیر تهیه کنید که از اشتباه کردن پیشگیری کنید.

مواظب باشید که کارکنانتان از اشتباه کردن نترسانید. در این صورت ممکن است آنها برای هر کار جزئی نزد شما آیند و کارشان را با شما چک کنند. در این صورت آنها اشتیاقی به تصمیم گیری نخواهند داشت چون ممکن است اشتباه کنند که منجر به این خواهد شد که کارمندان شما متکی به شما باشند.

کمتر بهره ور بوده و بیشتر وقت شما را بگیرند. آنان نیاز به فکر کردن دارند و برای این کار نیاز به یاد گرفتن دارند  و برای یاد گرفتن گاهی اوقات اشتباه کردن لازم است. به آنها اعتماد کنید و حاشیه خطایی برایشان در نظر بگیرید.

 

تفویض اختیار کنید و ابزار های لازم برای انجام وظایفشان را در اختیارشان قرار دهید

شما اگر در انجام کار خوب هستید چون یک مدیر هستید و این بدین معنی نیست که تمامی کارها را خودتان انجام دهید. یکی از وظایف شما به عنوان مدیر انتقال دانش خوب انجام دادن کار به دیگران است.

اگر با موضوع تفویض احساس ناراحتی می کنید می توانید از وظایف کوچک و سپس بزرگ و بزرگ تر شروع کنید. مشکلاتی که ممکن است سر راهشان باشد را پیش بینی و آموزش کافی در این رابطه را انتقال دهید.

در مسیر تفویض اختیار، شما باید امکانات و ابزارهای مناسب را در اختیار آنان قرار دهید. تفویض اختیار بدون دادن امکانات لازم نمی تواند آنان را در انجام بهتر وظایفشان یاری کند.

 

زیر دستان خود را به چالش بکشید

هیچ چیزی بدتر از داشتن یک زیر دست خسته و بدون انرژی نیست. اطمینان حاصل کنید که کارمندانتان را به چالش می کشید تا از بهترین و بیشترین توانشان استفاده کنند و آنها از این عمل شما خوشحال خواهند شد. آنها را مجبور به اضافه کاری نکنید، فقط به چالش بکشید.

 

سیستم تشویق و تنبیه مناسب و شایسته ای را برقرار کنید

با شناخت کامل کارکنانتان، بهتر می توانید آنها را تشویق کنید. این تشویق ها لزوماً از نوع پولی نیست و می تواند تشویق های ساده ای از قبیل انتقال آنان به واحدی که دوست دارند در آنجا فعالیت کنند، باشد. تشویق و تنبیه به موقع از اهمیت بسزایی در پیشبرد اهداف سازمانی برخوردار است.

 

فراموش نکنید که شما مدیر هستید

طوری رفتار نکنید که کارکنانتان فراموش کنند که مدیری وجود ندارد. در همه اوقات، با رفتارهای مناسب و تصمیمات قاطع خود به آنان نشان دهید که صرفنظر از اینکه روحیه تیمی خوبی در سازمان وجود دارد و همه وظایفشان را به خوبی انجام می دهند ولی این شما هستید که تصمیم آخر را می گیرید و شما مدیر هستید.

 

از اشتباهات خود درس بگیرید

زمانی که کارها طبق برنامه پیش نمی رود، اشتباه را شناسایی و به کارکنان خود توضیح دهید که در صورت انجام آن کار به روش دیگری، این اشتباه اتفاق نمی افتد. این عمل به آنان نشان خواهد داد که شما نیز اشتباه می کنید و چگونه از آن درس گرفته و برخورد نمی کنید. به آنان یاد دهید که از اشتباهات خود درس بگیرید.


 
جایگاه علی علیه السلام درهستی
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

معرفت و شناخت کامل شخصیت والای امیرالمؤمنین علی (ع) و جایگاه او در جهان هستی در حد بشر نیست چه رسول اکرم (ص) خطاب به مولا می فرماید :

یا علی لا یعرفک الاّّّ الله و انا

ای علی! تو را هیچکس نشناخت جز خدا و من

درابتدای خلقت، معمار آفرینش، زمین و خورشید و ماه و بر و بحر اعلام کرد که آفرینش شما، آفرینش همه چیز، به طفیل محبت پنج نور مقدس است.

یا ملائکتی و سکان سماواتی اعلموا انی ما خلقت سماء مبنیه و لا ارضا محدیه و لا قمرا منیرا و لا شمسا مضیئه

و لا فلکا یدور و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری الا فی محبه هؤلاء الخمسه.

 

آفرینش بر محبت اینان رقم خورد و عرصه هستی به حب ولایت آنان از عدم شکل گرفت. اگر علی (ع) نبود، آفرینش به تکوینش نمی ارزید . نوروجود علی (ع) ، مصباح پایگاه آفرینش شد وهستی اول با وجود او شکل گرفت. هدفنامه وجود را نیز به وجود او پیوند زدند.

لو لا کلما خلقت الا فلاک و لو لا علی لما خلقتک...

در زیارتنامه مولی در روز غدیر علی (ع) را ندا می دهیم :

السلامٌَُُُ علیکُُ ایها النبأ العظیم، الذی هم فیه مختلفون

سلام برتو ای خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستی. پس علی (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف کردند. این بود که اول مظلوم عالم هم ″علی″ نام گرفت.

روزی پیامبر اکرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئیل، ملک مقرب الهی هم به شکل انسانی در آن جمع حاضر بود. پیامبر به جبرائیل رو کردند و با اشاره به امیرالمؤمنین علی (ع) فرمودند: آیا او را می شناسی؟ عرض کرد: چگونه او را نشناسم که او در عرش مرا معلم بود و شیوه عبودیت الهی را به من تعلیم فرمود. تو به آدم وقتی که از بهشت قرب رانده شد و به زمین فراق هبوط کرد، با ذکر نام علی (ع) و اهل بیت او به درگاه الهی پذیرفته شد. نوح نام او را بر کشتی خویش حک کردو لنگرگاه کشتی اش را مسجد کوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبیب خویش با صوت علی (ع) سخن گفت. قرآن کریم، علی (ع) را به منزله نقش پیامبر دانست.

فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم (آل عمران 61)

پیامبر فرمودند: من و علی از یک درختیم (انا و علی من ش جره واحده) و باز فرموده:   (انت منی بمنزله هارون من موسی) و نیز: (انا مدینه العلم و علی بابها) همانا من شهر علمم و علی در آن است. و خطاب به مولی فرمود: (انت اخی و وصیی و وارثی) تو برادر من و وصی و وارث منی. در فرازی از دعای ندبه  پیامبر خطاب به علی می فرماید (لو لا انت یا علی لم یعرف المؤمنون بعدی) ای علی اگر تو نبودی مردم پس از من مؤمنان را نمی شناختند.

در زیارت مطلقه می خوانیم ((السالم علی میزان الاعمال)) علی میزان و معیار اعمال است. امام صادق (ع) در زیارت جدش عرضه می دارد درود بر تقسیم کننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهی بر نیکان :

((السلام علی قسیم الجنه و النار السلام علی نعمه الله علی الابرار))

محبت علی عامل رسیدن به کمال

در دوایر مختلف هستی،‌هر شعاعی به دور محوری می چرخد و هر پدیده ای حول قطب وجودی که وابسته به اوست، دور می زند. امام معصوم محور هستی، قطب عالم وجود، تکیه گاه آفرینش، واسطه فیض الهی به جهان هستی و نگهدارنده کائنات باذن الله است. در این راستا، محبت و ولایت علی (ع) مربی همه موجودات، هدایتگر آنان به سوی کمال و سبب دوام و قوام تمامی پدیده ها از جمال تا انسان است. پیامبر خدا (ص) در این رابطه بیان زیبایی می فرماید:

 

                                   حبًٌ علیٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سیئهًٌ      (بحار ج 9 ص 401)

محبت علی (ع) حسنه ای است که با وجود آن هیچ گناهی به انسان صدمه نمی رساند.

بر این معنا اگر محبت علی (ع) که نمونه کامل انسانیت و طاعت و  عبودیت و اخلاق است از روی صدق و راستی باشد، مانع ارتکاب گناه می گردد. مانند واکسنی که مصونیت ایجاد می کند و نمی گذارد بیماری در شخص ″واکسینه شده″ راه یابد. محبت پیشوایی مانند علی (ع) که نمونه تقوا و پرهیزکاری است آدمی راشیفته رفتار علی (ع) می کند. فکر گناه را از سر او بدر می برد، البته به شرطی که محبتش صادقانه باشد . کسی که علی (ع) را بشناسد، تقوای او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله های نیمه شبهایش را و ساده زیستی و کار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او که همیشه امر به تقوی و درستی می کرد عمل کند. یعنی هر محبی به خواسته محبوبش احترام می گذارد و فرمان او را گرامی می دارد. فرمانبرداری از محبوب لازمه محبت صادق است.

 

پس محب واقعی علی ، واله و حیران علی و عاشق و جانباز علی، رهرو راستین علی است.


 
به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان کلات برگزار شد
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان کلات و دفتر امام جمعه محترم شهرستان و دفتر توسعه و ترویج  فرهنگ قرآنی آستان قدس رضوی همزمان با دهه امامت و ولایت 4 محفل انس با قرآن در شهر زاوین ، شهر کلات ، روستای لایین نو و روستای چنار از مورخه10/8/91لغایت 13/8/91برگزار شد .

در این محفافل  که با  استقبال خیل عظیم مردم ر وبرو بود مسئولان شهرستان نیز حضور داشتند و صدای دلنشین کلام وحی را استماع نمودند .


 
تبریک
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

هیجدهم  ذی الحجه خجسته  سالروز  اکمال  دین و اتمام نعمت ، روز استقرار  حاکمیت  ولایت و امامت  علوی  و اسلام ناب محمدی (ص)

عید سعید  غدیر خم

 را به محضر مقدس بقیه الله الاعظم (عج)  ،مقام معظم رهبری  و پویندگان  راه حق و فضیلت تبریک  و تهنیت می گوییم .


 
برگزاری محفل انس با قرآن در حسینیه سید الشداء دربند شهرستان کلات
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

محفل انس با قرآن با حضور قاریان برجسته استانی و شهرستانی در محل حسینیه سید الشهدا ء دربند شهرستان کلات در مورخه 11/8/91 بعد از نماز مغرب عشاء برگزار شد .

این محفل در راستای ترویج و تقویت آموزه های قرآنی  برگزار گردید حضور مردم در کنار مسولان  در این محفل باعث رونق هر چه بیشتر آن شد  و بسیاری از مسئولین شهرستان از جمله امام جمعه محترم ، فرماندار ، اعضای شورای شهر ،بهزیستی ،سپاه  و نیروی انتظامی و بسیاری از جوانان  انقلابی و مردم و ریش سفیدان محلی و همیشه در صحنه دربند کلات  حضور داشتند و کلام دلنشین وحی را استماع نمودند .

این محفل به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان و امام جمعه  محترم و دفتر توسعه فرهنگ قرآنی اداره آستان قدس رضوی و هیات امنای حسینه سید الشهداء دربند برگزار گردید .


 
برگزاری محفل انس با قرآن در شهر زاوین ،شهرستان کلات
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

همزمان با زاد روز ولادت امام هادی (ع) محفل انس با قرآن با حضور قاریان مطرح استانی و شهرستانی  در محل مسجد و حسینیه صاحب الزمان زاوین در مورخه 10/8/91برگزار شد . این محفل به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان کلات و کانون فرهنگی هنری مشکات زاوین و اعضای شورای اسلامی این شهر در راستای ترویج فرهنگ قرآنی و آموزه های دینی اجرا شد .

در این محفل قاریان برجسته استانی به تلاوت کلام دلنشین وحی پرداختند و در ادامه گروه تواشیح مرسلات آستان قدس رضوی هنرنمایی نمودند .