سخن معصوم
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خود شناسی

امام رضا (ع):

 ارزنده ترین مرحله خرد ، خود شناسی است .


 
تبریک
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

بعثت  زیباترین و خوشبو ترین گل هستی ، اسوه اخلاق و فضیلت ، پرچمدار تقوا  و پارسایی ، رحمت عالمیان  پیامبر اعظم ، حضرت محمد (ص) را شادباش می گوییم .


 
سخن معصوم
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نفس ،حساب

امام موسی کاظم(غ):

از ما نیست  کسی که هر روز به حساب نفسش نرسد .


 
سخنان برگزیده
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

*امام رضاعلیه السلام: زیارَةُ قَبرِ أبی مِثلُ زِیارَةِ قَبِر الحُسَینِ؛

زیارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعلیه السلام، مانند زیارت قبر حسین‏علیه السلام است.

*روایت شده است: أنّهُ (الکاظِم َ‏علیه السلام) کانَ یَبِکی مِن خَشیَةِ اللَّهِ حَتّى‏ تَخضَلَّ لِحیَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛

امام کاظم همواره از بیم خدا مى‏گریست، چندان که محاسنش از اشک تر مى‏شد.

 *امام کاظم ‏علیه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَکثُ الصَّفَقَةِ و تَرکُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛

سه چیز تباهى مى‏آورد: پیمان شکنى، رها کردن سنّت و جدا شدن از جماعت.

*امام کاظم ‏علیه السلام: عَونُکَ لِلضَّعیفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛

 کمک کردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است.

*امام کاظم‏ علیه السلام: لَو کانَ فِیکُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛

 اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن کامل) در میان شما بود، قائم ما قیام مى‏کرد.

*امام کاظم‏ علیه السلام: لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی کُلِّ یَومٍ؛

 کسى که هر روز خود را ارزیابى نکند، از ما نیست.

*امام کاظم ‏علیه السلام: ما مِن شَى‏ءٍ تَراهُ عَیناکَ إلّا و فیهِ مَوعِظَةٌ؛

 در هر چیزى که چشمانت مى‏بیند، موعظه‏اى است.

*امام کاظم ‏علیه السلام: مَن کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ یَومِ القِیامَة؛

هر کس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز مى‏دارد.

 *امام کاظم ‏علیه السلام: إذا کانَ ثَلاثَةٌ فی بَیتٍ فَلا یَتَناجى‏ إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِکَ مِمّایَغُمُّهُ؛

هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نکنند؛ زیرا نجوا کردن، نفر سوم را ناراحت مى‏کند.

*امام کاظم‏ علیه السلام: إیّاکَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛

مبادا از خرج کردن در راه طاعت خدا خوددارى کنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج کنى.

*امام کاظم ‏علیه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَینَکَ و بَینَ أخیکَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَیاءِ؛

مبادا حریم میان خود و برادرت را (یکسره) از میان ببرى؛ چیزى از آن باقى بگذار؛ زیرا از میان رفتن آن، از میان رفتن شرم و حیا است.

*امام کاظم ‏علیه السلام: أبلِغ خَیراً و قُل خَیراً ولا تَکُن أمُّعَةً؛

خیر برسان و سخن نیک بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر کس مباش.

*امام کاظم ‏علیه السلام: المُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛

مصیبت براى شکیبا یکى است و براى ناشکیبا دو تا.

*امام کاظم‏ علیه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِیَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛

شکیبایى در عافیت بزرگ‏تر است از شکیبایى در بلا.

منبع: www.irib.ir


 
تسلیت
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

شهادت هفتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام موسی کاظم را به محضر حضرت ولی عصر (عج) و ولی امر مسلمین حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی ) تسلیت عرض می نماییم.


 
سخن معصوم
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

امام محمد باقر (ع) :

چهره ی شاداب و خوشرویی ، مهر آور و نزدیک کننده به خداست .

امام زمان (عج) :

من از احوال  پیروانم  در همه حال آگاهم.


 
سخن معصوم
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ایمان ،توکل

مولا علی (ع) :

نیرومند ترین مردم از نظر ایمان  کسی است  که توکلش بر خدای سبحان بیشتر باشد .


 
روانشناسی رنگها را بدانیم
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

برخی از روانشناسان عقیده دارند رنگی که برگزیده و دلخواه کسی است میتواند گویای خصوصیات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زیر چکیده ای است که بر اساس این نظریه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده:


قرمز: خوش قلب اما خودپرست
این رنگ مظهر شدت و زیاده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداکاری و خشونت و خون و آتش. کسی که به این رنگ علاقه دارد هرگز نمی تواند در زندگی بی تفاوت باشد.

 

این گونه اشخاص تند و سرکش و در عین حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شکست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.

قضاوتهای عجولانه و ناگهانی در مورد دیگران اغلب سبب از بین رفتن دوستی هایشان می شود، با آن که در عشق کاملاً فداکارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفکر و جویا شدن علت می جنگند.

دو عیب بزرگ خودپرستی و عدم کنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور کلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصیات متضادی هستند.


صورتی: مورد علاقه دیگران
رنگ صورتی درواقع همان قرمز است که کمرنگ شده باشد. اگر به این رنگ علاقه دارید تمام صفات رنگ قرمز را کمی ملایمتر دارا می باشید، با گذشت هستید و در عشق، تندی نشان نمی دهید.

دیگران را خوب درک می کنید و با اطرافیان خود با ملایمت و لطف رفتار می کنید و به دلیل نشاط و شادابی تان مورد علاقه اطرافیان خود هستید. آنهایی که به این رنگ علاقه دارند اغلب شکستها، خشونتها و دشواری های زندگی را تحمل کرده اند و با مشکلات فراوان مواجه شده اند.


آبی: نظم، پشتکار، تنهایی
رنگ آبی از رنگهایی است که طرفداران زیادی دارد. اگر به این رنگ علاقه دارید، کاملاً می توانید هوس و احساسات و هیجانات خود را کنتر ل کنید.

ظاهر آرام شما دیگران را وادار می کند که به شما احترام بگذارند و دوست دارید پیوسته مورد احترام و ستایش دیگران قرار بگیرید.

در خرید و پوشش لباس قناعت می کنید و به علت شرم و حیا و گاه غروری که دارید میل دارید اغلب تنها باشید. حماقت و عدم فهم دیگران شما را کسل می کند و کسانی که از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می کنند.

کارهای خود را از روی نظم و ترتیب و بر پایه قواعد معینی انجام می دهید. یکی از صفات مشخص شما پشتکار شماست.


ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران
رنگ اسرارآمیز و باشکوهی است. دوستداران این رنگ پیوسته مجذوب زیبایی ها و ظرافتها می شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با این دسته لذتبخش است که امور معنوی بیشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نیز هست!


قهوه ای: قابل اعتماد
اگر رنگ قهوه ای را دوست دارید کاملاً می توان روی شما حساب باز کرد. باثبات و مقدس، شاعرپیشه وکمی فیلسوف مآب هستید.

به ندرت تغییر عقیده می دهید و با آن که کمتر تصمیم می گیرید اما هر بار که تصمیمی بگیرید آن را به مورد عمل می گذارید.

شما کاملاً در نگهداری پول و اسرار دیگران قابل اعتماد هستید. میل دارید پیوسته در عالم خودتان باشید و گاهی اوقات با اطرافیان خود رفتار خشونت آمیزی در پیش می گیرید. در عشق هرگز بدبین و تند نیستید.


خاکستری: احساس بی نیازی
این رنگ مظهر چشم پوشی از خوشی های دنیاست. کسانی که به این رنگ علاقه دارند اغلب در زندگی احساس رضایت می کنند، خاکستری رنگ عقلا است و جوانانی که به این رنگ اظهار علاقه می کنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال میدانند و در زندگی احساس بی نیازی می کنند.

در عشق بر افراد مسن تر از خود تمایل دارند و اغلب کسانی که از نظر فکر و ایده به آنها برتری دارند خیلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.


پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز
رنگی است ترکیبی و آنهایی که این رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متکی به نفس نیستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می کنند.

نفوذ در این گونه افراد مشکل است کسی که آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج کند. هوسباز نیستند و اگر با کسی دوستی کنند صداقت و فداکاری دارند. اگر افراد این دسته با کسی که خصوصیات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج کنند سعادتمند می شوند.


سبز: کنجکاوی
رنگ سبز طبیعت وتازگی است. اگر به این رنگ علاقه دارید زندگی با شما آسان است. نقطه اشتراک فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی دارید روابط شما با دیگران بر پایه ی اصول و قرارداد است.

دوست ندارید که در زندگیتان حوادثی به وقوع پیوندد اما کنجکاوانه به ماجراهای زندگی دیگران توجه دارید.


فیروزه ای: اسرارآمیز و پند ناپذیر
دوستداران این رنگ اسرارآمیزند و احساساتی و کارهای شخصی خود را به خوبی اداره می کنند. پشتکار دارند و باثباتند و به نصایح دیگران در مورد کارهای خود کمتر توجه دارند. فیروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.


سیاه: خوش ذوقی و ظرافت طبع
این رنگ برخلاف عقیده ی همگان رنگ نومیدی و عزا نیست بلکه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران این رنگ هستید مسلماً به شخصیت اطرافیان خود احترام می گذارید و برای آن که دیگران را با ارزش و برجسته نشان دهید از هیچگونه کمکی به آنها دریغ نمی کنید و هرگز خود را به دیگران تحمیل نمی نمایید همچنین عقاید و نظریات دیگران را به آسانی می پذیرید.

یک نکته ی رنگی :
توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغییر می کند به دلیل آن که خصوصیات اخلاقیتان نیز در سالیان دراز تغییر خواهد کرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقیده خود را عوض کنید به علت ضعف شما و یا به علت نیازتان به تغییر محیط است.
منبع :
http://www.iranhealers.com


 
اگر شکم بزرگی دارید، اینطوری لباس بپوشید ! - روانشناسی
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
پوشیدن لباس‌های متناسب با جثه و اندام خودمان، هنری است که همه باید آن را بیاموزیم. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که اندازه‌های طبیعی بدن از چارچوب استاندارد خود خارج ‌شوند و مشکلاتی در پوشیدن لباس‌های دلخواه ایجاد ‌کنند. یکی از این مشکلات، بزرگی شکم و پهلوها و تجمع بیش از حد چربی در این منطقه است.

اگر شما هم از داشتن شکمی بزرگ رنج می‌برید، چاره اول مشکلتان این است که سعی کنید با ورزش و پیاده‌روی روزانه و مستمر، شکمتان را کوچک کنید.

اما چاره دومش این است که موقع لباس پوشیدن، حواس‌تان به توصیه‌های زیر هم باشد...
قبل از هر توصیه‌ای، باید این نکته را مدنظر داشته باشید که مد همیشه تغییر می‌کند اما لباسی که اندام شما را به بهترین شکل نشان می‌دهد تغییر زیادی نخواهد کرد؛ پس بی‌دلیل از مدها پیروی نکنید و توصیه‌های ما را جدی بگیرید :


۱- دور پارچه‌های سنگین (فاستونی، پشمی، فلانل) را خط بکشید و از پارچه‌های سبک با نخ طبیعی و رنگ‌ تیره و مات استفاده کنید.

۲- از پوشیدن هر لباسی که به تن می‌چسبد (جلیقه، لباس‌های اندامی، تی‌شرت‌های تنگ، لباس‌های کاموایی دستباف و سفت و پیراهن‌های آستین‌کوتاه تنگ) خودداری کنید.

۳- لباس‌های گشاد و تیره بپوشید. رنگ تیره، اندام را کوچک‌تر نشان می‌‌دهد. ضمن آنکه لباس گشاد، بزرگی شکم را پنهان می‌کند.

۴- از پوشیدن لباس‌هایی که راه‌های افقی دارند، بپرهیزید و برعکس، از لباس‌هایی که راه‌های عمودی و ریز دارند، استفاده کنید.

۵-  شلوار را روی شکمتان نیاورید.

۶- از شلوارهای تنگ و باریک استفاده نکنید و برعکس از شلوارهای دمپا استفاده کنید که انتهای آن از زانو به پایین به تدریج گشاد می‌شود.

۷- کمربند شلوار را پهن انتخاب نکنید و هیچ‌گاه آن را بالای شکم یا زیرشکم نبندید بلکه دقیقا روی شکم ببندید.

۸- شلوار جینی انتخاب کنید که سایز آن از اندازه واقعی‌تان یک سایز بزرگ‌تر باشد. در این صورت، به راحتی دور کمرتان قرار گرفته و شکم شما را می‌پوشاند.

۹- صاف بایستید. قدتان کوتاه باشد یا بلند، مدل ایستادن شما روی فرم بدن و چگونگی ایستادن لباس روی آن تاثیر دارد.

 


 
معرفی ده سایت مناسب در حوزه مسائل خانواده
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فضای مجازی ،دغدغه ،پایگاه مناسب

فضای مجازی  دنیایی است  پر از اطلاغات  و داده های مفید و مضر . یکی از دغدغه های  خانواده ها  هنگام استفاده از اینترنت  در خانه  انتخاب پایگاه  های مناسب  برای  همه اغضای  خانواده است . لذا ده سایت  مناسب در این حوزه جهت خانواده های گرامی معرفی می شود .

خانه تحول http://kht.ir

چارقد /http://charghad.ir

سایت  خانواده اسلامی شمیم http://www.shamimm.ir

آستان مهر http://astanemehr.ir

راسخونhttp://www.rasekhoon.net

ساج(سامانه آموزش  الکترونیکی ازدواج جوانان ) http://saj.ir

پایگاه اطلاغ رسانی تغذیه و سلامت http://www.behsite.ir

تبیان http://www.tebyan.net

وفا(خبرگزاری زنان و خانواده ) http://www.wafa.ir

چی بپزم؟http://chibepazam.com

منبع: رصد/ شماره بیستم / اردیبهشت ماه 91 گروه مطالعات  فرهنگی و اجتماعی خراسان


 
چه زیباست
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ذکر ،تقوا ،توبه ،چهره

چه زیباست اگر انسان

چهره را با اشک ، زبان را باذکر ، دل را با تقوا  و گناه را با توبه بشوید .


 
فدک
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
سرگذشت فدک
سرگذشت فدک

 

نویسنده:جعفر سبحانى( برگرفته از سایت راسخون )



«فدک‏»،سرزمین آباد و حاصل‏خیزى بود که در نزدیکى‏«خیبر»قرار داشت.و فاصله آن با مدینه،در حدود 140 کیلومتر بود،که پس از دژهاى خیبر،نقطه اتکاء یهودیان حجاز به شمار مى‏رفت، (1) سپاه اسلام،پس از آنکه یهودیان را در«خیبر»و«وادى القرى‏»و«تیما»درهم شکست،و خلائى را که در شمال مدینه احساس مى‏شد،با نیروى نظامى اسلام پرنمود،براى پایان دادن به قدرتهاى یهودى در این سرزمین-که براى اسلام و مسلمانان کانون خطر و تحریک بر ضد اسلام به شمار مى‏رفتند-سفیرى به نام‏«محیط‏»پیش سران فدک فرستادند.«یوشع بن نون‏»که ریاست منطقه را بر عهده داشت،صلح و تسلیم را بر نبرد ترجیح داد،و تعهد کرد که نیمى از حاصل را هر سال در اختیار پیامبر اسلام بگذارد و از این پس،زیر لواى اسلام زندگى کند.همچنین،بر ضد مسلمانان دست‏به توطئه نزند،و حکومت اسلام در برابر این مبلغ امنیت منطقه آنها را تامین نماید.
سرزمینهائى که در اسلام به وسیله جنگ و قدرت نظامى گرفته مى‏شود، متعلق به عموم مسلمانان است،و اداره آن به دست فرمانرواى اسلام مى‏باشد،ولى سرزمینى که بدون هجوم نظامى و اعزام نیرو به دست مسلمانان مى‏افتد،مربوط به شخص پیامبر و امام پس از وى مى‏باشد،و اختیار این نوع سرزمینها با او است.مى‏تواند آن را ببخشد،مى‏تواند اجاره دهد.یکى از آن موارد اینست که از این املاک و اموال، نیازمندیهاى مشروع نزدیکان خود را به شکل آبرومندى برطرف سازد. (2)
روى این اساس پیامبر«فدک‏»را به دختر گرامى خود حضرت زهرا«ع‏»بخشید.منظور از بخشیدن این ملک-چنانکه قرائن گواهى مى‏دهد-دو چیز بود:
1-زمامدارى مسلمانان پس از درگذشت پیامبر اسلام طبق تصریح مکرر پیامبر،با امیرمؤمنان بود و چنین مقام و منصبى به هزینه سنگینى نیاز دارد.
على‏«ع‏»براى حفظ این مقام و منصب،مى‏توانست از درآمد«فدک‏»،حداکثر استفاده را بنماید.گویا دستگاه خلافت از این پیش‏بینى مطلع شده بود،که در همان روزهاى نخست، «فدک‏»را از دست‏خاندان پیامبر بیرون آورد.
2-دودمان پیامبر-که فرد کامل آن یگانه دختر وى و نور دیدگانش حضرت حسن و حضرت حسین(ع)بود-باید پس از فوت پیامبر،به صورت آبرومندى زندگى کنند و حیثیت و شرف پیامبر محفوظ بماند.براى این هدف پیامبر«فدک‏»را به دختر خود بخشید.
محدثان و مفسران شیعه و گروهى از دانشمندان سنى مى‏نویسند:وقتى آیه «و آت ذا القربى حقه و المسکین و ابن السبیل‏» نازل گردید، (3) پیامبر دختر خود فاطمه را خواست و فدک را به وى واگذار نمود. (4) ناقل این مطلب،ابو سعید خدرى است که یکى از صحابه بزرگ رسول خدا مى‏باشد.
همه مفسران اعم از شیعه و سنى قبول دارند که این آیه،در حق نزدیکان و خویشاوندان پیامبر نازل گردیده و دختر وى روشنترین مصداق‏«ذى القربى‏»است.حتى در شام هنگامى که مرد شامى به على بن الحسین حضرت زین العابدین گفت:خود را معرفى نماى!آن حضرت براى شناساندن خود آیه یاد شده را تلاوت نمود،و این مطلب آنچنان در میان مسلمانان روشن بود که آن مرد شامى در حالى که سر خود را بعنوان تصدیق حرکت مى‏داد،به آن حضرت چنین عرض کرد:بخاطر نزدیکى و خویشاوندى خاصى که با حضرت رسول دارید،خدا به پیامبر خود دستور داده که حق شما را بپردازد. (5)
خلاصه گفتار آنکه:در اینکه این آیه در حق حضرت زهرا و فرزندان وى نازل گردیده، میان علماء اسلام اتفاق نظر است،ولى در اینکه هنگام نزول این آیه،پیامبر فدک را به دختر گرامى خود بخشید،میان جامعه دانشمندان شیعه اتفاق نظر وجود دارد و برخى از دانشمندان سنى نیز با آن موافق مى‏باشند.
و مامون(به هر علتى بود)خواست فدک را به فرزندان زهرا برگرداند،به یکى از محدثان معروف،«عبد الله بن موسى‏»نامه‏اى نوشت،و از او درخواست نمود که او را در این مساله راهنمائى کند.او حدیث‏بالا را که در حقیقت‏شان نزول آیه است،به وى نوشت،و مامون نیز فدک را به فرزندان حضرت فاطمه بازگردانید. (6) خلیفه عباسى به فرماندار خود در مدینه نوشت،پیامبر اسلام دهکده‏«فدک‏»را به دختر خود فاطمه بخشیده و این یک مساله مسلمى است،و میان فرزندان زهرا در این مساله اختلاف نیست. (7)
روزى که مامون براى رفع شکایت و مظالم،بر کرسى خاصى نشست،نخستین نامه‏اى که به دست وى رسید،نامه‏اى بود که نویسنده آن خود را مدافع حضرت فاطمه‏«ع‏»معرفى کرده بود.«مامون‏»نامه را خواند و مقدارى گریه کرد و گفت مدافع آن حضرت کیست؟! پیرمردى برخاست،و خود را مدافع او معرفى نمود.جلسه قضاوت به جلسه مناظره میان او و مامون مبدل گردید.سرانجام مامون خود را محکوم دید و به رئیس دیوان دستور داد،نامه‏اى تحت عنوان‏«رد فدک به فرزندان زهرا»بنویسد.نامه نوشته شد و به توشیح مامون رسید.در این موقع،«دعبل‏»که در جلسه مناظره حاضر بود برخاست و اشعارى سرود که آغاز آن اینست:
اصبح وجه الزمان قد ضحکا
برد مامون هاشم فدکا (8)
شیعه در اثبات این مطلب،که فدک ملک طلق زهرا«ع‏»بود،به مدارکى که ارائه شد،نیازمند نیست،زیرا صدیق اکبر اسلام،امیر مؤمنان در یکى از نامه‏هاى خود که به استاندار بصره‏«عثمان حنیف‏»نوشته،صریحا مالکیت‏«فدک‏»را یادآور شده و مى‏فرماید:«بلى کانت فی ایدینا فدک من کل ما اظلته السماء فشحت علیها نفوس قوم،و سخت عنها نفوس قوم آخرین،و نعم الحکم الله‏»: (9)
آرى!از میان آنچه آسمان بر آن سایه افکنده است،فقط در دست ما از اموال قابل ملاحظه دهکده فدک بود.گروهى بر آن بخل ورزیدند،و نفوس بزرگى روى مصالحى از آن چشم پوشیدند و خدا بهترین داور است.
آیا با این تصریح مى‏توان در صدق مطلب شک نمود؟!

سرگذشت فدک پس از پیامبر

پس از درگذشت پیامبر،روى اغراض سیاسى،دختر عزیز پیامبر از ملک طلق خود محروم گردید،و عمال و کارگران او را از آنجا اخراج کردند.او درصدد برآمد،که از طریق قانون،حق خود را از دستگاه خلافت‏باز گیرد.
در درجه اول،دهکده فدک در اختیار او بود،و همین تسلط نشانه مالکیت او بود،با این حال،بر خلاف تمام موازین قضائى اسلام،دستگاه خلافت از او گواه طلبید.در صورتى که در هیچ جاى دنیا از کسى که بر یک مال مسلط است، و به اصطلاح‏«ذوالید»مى‏باشد،گواه نمى‏خواهند.او بناچار،شخصیتى مانند على‏«ع‏»و زنى را به نام‏«ام ایمن‏»که پیامبر گواهى داده بود که او از زنان بهشت است،و بنا به نقل بلاذرى، (10) آزاد شده پیامبر به نام‏«رباح‏»را براى شهادت پیش خلیفه برد.دستگاه خلافت،به شهادت آنها ترتیب اثر نداد و محرومیت دختر پیامبر از ملکى که پدرش به او بخشیده بود،قطعى گردید.
به حکم آیه‏«تطهیر» (11) ،حضرت زهرا و على و فرزندان او از هر نوع آلودگى پیراسته‏اند و اگر آیه شامل زنان پیامبر بشود،بطور قطع دختر پیامبر از مصادیق واضح آن مى‏باشد،ولى با کمال تاسف این قسمت نیز نادیده گرفته شد،و خلیفه وقت ادعاى وى را غیر رسمى شناخت.
در مقابل،دانشمندان شیعه معتقدند که خلیفه سرانجام تسلیم نظر دختر پیامبر گردید، و نامه‏اى در پیرامون فدک-که آن ملک طلق فاطمه است-نوشت،و به وى داد.در نیمه راه دوست دیرینه خلیفه،با دختر گرامى پیامبر تصادف نمود،و از جریان نامه آگاه گردید و نامه را گرفت و آن را پیش خلیفه آورد،و به او چنین گفت:از آنجا که على در این جریان ذى نفع است‏شهادت او قبول نیست،و«ام ایمن‏»زن است،و شهادت یک زن ارزش نخواهد داشت.سپس در محضر خلیفه نامه را پاره کرد. (12)
«حلبى‏»،در سیره خود مطلب را به گونه‏اى دیگر نقل کرده و مى‏گوید:خلیفه مالکیت فاطمه را تصدیق نمود،ناگهان دوست وى‏«عمر»وارد شد،و گفت نامه چیست؟!وى گفت: مالکیت فاطمه را در این ورقه تصدیق نموده‏ام.وى گفت:تو به درآمد فدک نیازمند هستى،زیرا اگر فردا مشرکان عرب بر ضد مسلمانان قیام کردند،از کجا هزینه جنگى آنها را تامین خواهى نمود!و بعدا نامه را گرفت و پاره نمود. (13)
اینجاست که انسان به واقعیت‏سخن یکى از متکلمان شیعه اذعان پیدا مى‏کند،و آن اینست که:ابن ابى الحدید مى‏گوید:من به یکى از متکلمان امامیه،به نام‏«على بن نقى‏»گفتم:دهکده فدک آنچنان وسعت نداشت،و سرزمین به این کوچکى که جز چند نخل بیشتر در آنجا نبود،اینقدر ارزش نداشت که مخالفان فاطمه در آن طمع ورزند! (14)
او در پاسخ من گفت:تو در این عقیده اشتباه مى‏کنى.شماره نخلهاى آنجا از نخلهاى کنونى کوفه کمتر نبود.بطور مسلم،ممنوع ساختن خاندان پیامبر از این سرزمین حاصلخیز،براى این بود که مبادا امیرمؤمنان از درآمد آنجا براى مبارزه با دستگاه خلافت کمک بگیرد.از اینرو،نه تنها فاطمه را از فدک محروم ساختند،بلکه کلیه بنى هاشم و فرزندان عبد المطلب را از حقوق مشروع خود،یعنى خمس غنائمى که سپاهیان اسلام در زمان خلفاء به دست مى‏آوردند،هم بى‏نصیب نمودند.
بى‏تردید،جمعیتى که باید دنبال زندگى بروند،و با کمال نیازمندى بسر ببرند،هرگز اندیشه مبارزه با وضع موجود را در دماغ خود نمى‏پرورانند. (15)
باز همین نویسنده در صفحه 284 کتاب خود،از یکى از مدرسین بزرگ مدرسه غربى بغداد،«على بن الفارقى‏»این جمله را نقل مى‏کند و مى‏گوید:من به وى گفتم:آیا دختر پیامبر در ادعاى خود راستگو بود؟گفت‏بلى.گفتم:آیا خلیفه مى‏دانست او زنى راستگو است؟ گفت‏بلى.گفتم چرا خلیفه حق مسلم او را در اختیارش نگذاشت؟در این موقع،استاد لبخندى زد و با کمال وقار گفت:اگر خلیفه سخن فاطمه را از این جهت که زنى راستگو است،مى‏پذیرفت،و بدون درخواست‏شاهد،فدک را به وى رد مى‏نمود،فردا از این موقعیت‏به سود شوهر خود على استفاده مى‏کرد و مى‏گفت:خلافت مربوط به شوهرم على است،و او در این موقع ناچار بود خلافت را به على تفویض کند،زیرا او را راستگو مى‏داند.اما خلیفه براى اینکه راه این تقاضاها و مناظرات بسته شود،او را از حق مسلم وى ممنوع ساخت.
ممنوعیت فرزندان فاطمه از فدک،در زمان خلیفه اول پى‏ریزى گردید،و پس از درگذشت على،معاویه زمام امور را به دست گرفت،و فدک را میان سه نفر(مروان و عمرو بن عثمان و فرزندش یزید)تقسیم نمود.در دوران خلافت مروان،همه سهام در اختیار او قرار گرفت و وى آن را به فرزند خود عبد العزیز بخشید.او نیز آن را به فرزندش‏«عمر بن عبد العزیز»داد.از آنجا که او در میان خلفاء بنى امیه مردى میانه‏رو بود،نخستین بدعتى را که برداشت این بود که فدک را به فرزندان زهرا بازگردانید.پس از فوت وى،خلفاء بعدى فدک را از دست‏بنى‏هاشم گرفتند و تا روزى که طومار زندگى خلفاى بنى‏امیه در هم پیچیده شد،فدک در اختیار آنان باقى بود.
در دوران خلافت‏بنى‏عباس،مساله فدک نوسان عجیبى داشت.مثلا سفاح،آن را به عبدالله بن الحسن واگذار نمود،و پس از وى‏«منصور دوانقى‏»آن را باز گرفت،ولى فرزند او مهدى آن را به اولاد زهرا بازگردانید،و پس از وى موسى و هارون روى مصالح سیاسى از دست آنها در آوردند،تا آنکه نوبت‏خلافت‏به مامون رسید.او رسما طى تشریفاتى حق را به صاحبانش واگذار نمود و پس از فوت وى باز وضع فدک نوسان پیدا کرد و گاهى مردود و گاهى ممنوع گشت.در عصر خلفاء بنى امیه و بنى العباس،فدک بیش از آنکه جنبه انتفاعى داشته باشد،جنبه سیاسى بخود گرفته بود.خلفاء صدر اسلام به درآمد آن نیازمند بودند،ولى در زمانهاى بعدى ثروت و پول در میان امرا و خلفا به قدرى بود،که هرگز به درآمد فدک نیازى نبود.از این جهت،وقتى عمر بن عبد العزیز،فدک را به اولاد فاطمه واگذار نمود،بنى امیه او را توبیخ کردند و گفتند:تو با این عملت‏شیخین:ابى بکر و عمر را تخطئه نمودى و او را وادار نمودند که درآمد آن را میان فرزندان فاطمه قسمت کند،و اصل مالکیت آن را در اختیار خود داشته باشد. (16)

فدک در سنجش داورى

بررسى پرونده‏«فدک‏»،به روشنى ثابت مى‏کند که بازدارى دخت پیامبر از حق مشروع خود،یک جریان سیاسى بود و مساله روشن‏تر از آن بود که براى حاکم وقت،مستور و پنهان بماند.از این جهت،دخت پیامبر در خطابه آتشین و سراسر فصاحت و بلاغت‏خود چنین مى‏فرماید:
«هذا کتاب الله حکما و عدلا و ناطقا و فضلا یقول‏«یرثنى و یرث من آل یعقوب‏» (17) «و ورث سلیمان داود» (18) و بین عز و جل فى ماوزع من الاقساط و شرع من الفرائض‏» (19) :
این کتاب خدا،«قرآن‏»که حاکم و دادگرى گویا و فیصله‏بخش است،مى‏گوید:حضرت زکریا از خدا درخواست کرد که خداوند به او فرزندى عطا کند،که از او و خاندان یعقوب ارث ببرد،و نیز مى‏گوید:سلیمان از داود ارث برد.خداوند،سهام را در کتاب خود بیان کرده و فریضه‏هایى را روشن ساخته است.
بحث پیرامون دلالت دو آیه بر وراثت فرزندان پیامبران از آنها،و حدیثى که تنها خلیفه ناقل آن بود،مایه گستردگى سخن است.علاقمندان به کتابهاى تفسیر مراجعه فرمایند. (20)

تسخیر«وادى القرى‏»

پیامبر نه تنها در این نقطه به قدرتهاى ضد اسلامى پایان بخشید،بلکه لازم دید به‏«وادى القرى‏»که آنجا نیز نقطه اتکاء یهودیان بود،رهسپار شود.وى شخصا چند روز دژ آنان را محاصره کرد،و پس از فتح و پیروزى،قراردادى را که با مردم‏«خیبر»بسته بود،با آنان نیز بست،و از این طریق سرزمین‏«حجاز»را از شر فتنه‏گران یهود پاک ساخت و همه آنها را«خلع سلاح‏»نموده،تحت الحمایه مسلمانان قرار داد. (21)

پى‏نوشتها:

1. به کتاب‏«مراصد الاطلاع‏»،ماده‏«فدک‏»مراجعه شود.
2. سوره حشر،آیه‏هاى 6 و 7،این مطلب در کتابهاى فقهى در بخش‏«جهاد»،تحت عنوان‏«فى‏ء»و«انفال‏»مورد بحث واقع شده است.
3. سوره اسراء/26.یعنى حق خویشاوندان و مساکین و به راه ماندگان را بپرداز.
4. «مجمع البیان‏»،ج 3/411،«شرح ابن ابى الحدید»،ج 16/248.
5. «الدر المنثور»،ج 4/176.
6. «مجمع البیان‏»،ج 2/411،«فتوح البلدان‏»/45.
7. «شرح ابن ابى الحدید»،ج 15/217.
8. «شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید»،ج 16.
9. «نهج البلاغه‏»،نامه 45.
10. «فتوح البلدان‏»/43.
11. انما یرید الله ان لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا -سوره احزاب/33.
12. «شرح ابن ابى الحدید»،ج 16/374.
13. «سیره حلبى‏»،ج 3/400.
14. ما موقعیت‏حاصلخیزى فدک را،در اول مقاله از کتاب مراصد الاطلاع بطور اجمال نقل کردیم.
15. «شرح ابن ابى الحدید»،ج 16/236.
16. «شرح ابن ابى الحدید»،ج 16/278.
17. سوره مریم/6.
18. سوره نمل/16.
19. «احتجاج طبرسى‏»،ج 1/145،ط نجف.
20. در این مورد به کتاب‏«فرازهایى حساس از زندگانى على‏»ج 1/325-349 مراجعه فرمائید.
21. «تاریخ کامل‏»،ج 2/150.

منبع:راهنمای پایگاه پیامبر(ص)

 
تاریخچه ای از قبر و سرداب و ضریح های امام رضا (ع)
ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 آستان جان
آستان جانان


 

نویسنده: محمدنبی بندار




 
تاریخچه ای از قبر، سرداب و ضریح های امام رضا (ع) در گفت و گو با بزرگ عالم زاده محقق و کارشناس حرم
 
«اگر به سالن محققین کتابخانه مرکزی بروید، احتمالاً می بینیدش. از کارکنان سالن بپرسید نشانتان می دهندش. رفتیم کتابخانه مرکزی، سالن محققین.»
- ببخشید با آقای بزرگ عالم زاده کار داریم.
کتابدار بدون اینکه حرفی بزند به مردی که چند قدم آن طرف تر پشت میزی نشسته و مشغول مطالعه است اشاره می کند؛ مردی خوش برخورد که با شنیدن درخواست ما برای مصاحبه و سوالات، بدون هیچ تکلفی شروع به پاسخ دادن می کند و گاهگاهی نیز از کتابی که خودش نوشته است برای نقل قول و بقیه موارد استفاده می کند. او تقریباً دایره المعارف زنده حرم است و تنها محققی است که درباره همه جای حرم تحقیق کرده. از او کتاب هایی در این زمینه نیز منتشر شده است که می توان به قبله گاه عاشقان و حرم رضوی به روایت تاریخ اشاره کرد. برای سوال و جواب درباره مزار امام رضا (ع) و پیشینه حرم هیچ کس بهتر از آقای عالم زاده نیست.

در ابتدای بحث یک پیشینه ای از حرم می فرمایید؟
 

در سال های آغازین به خاکسپاری پیکر امام (ع) در بقعه هارونی، حرم مطهر به صورت بنایی ساده با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود؛ چنان که بقعه مطهر تنها یک درب ورودی ساده پیش روی مبارک و تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان داشت. صفّه های اضلاع حرم به سوی خارج از بنا بسته بود و بالای قبر یک قبه وجود داشت. در آن سال ها زمین های اطراف حرم خالی از سکنه بود، نوغان یکی از دو قبضه معروف و معتبر طوس بود و تنها آبادی مسکونی منطقه به شمار می رفت. به همین دلیل؛ یعنی بعد مسافت با شهرها و آبادی های اطراف و وجود خفقان و جو مسموم آن زمان، نظارت دقیق حکام جور بر حرکات و سکنات شیعیان، منع آنها از توجه به مرقد امام (ع) و درک فیض زیارت موجب شد سال ها سپری شود و بنایی در خور و شایسته مضجع شریف حضرتش احداث نگردد.
«اربلی» در «کشف الغمّه» می نویسند:«در آن دوران، زنی از نوغان خادمه حرم بود که روزها به امور خدمت مقبره می پرداخت و شب ها درب حرم را بسته و به نوغان می رفته است.»
آنچه مسلم است و از قراین برمی آید، این است که سرداب پس از محو شدن صورت قبر هارون الرشید یعنی قرن هشتم به بعد، به وجود آمد.

یعنی در ابتدا اصلاً سردابی پر از آب که قبر مطهر وسط آن باشد نبود؟
 

نه! اصلاً آب ندارد! مدارک موجود نشان می دهد تا اوایل قرن هشتم صورت قبر هارون در زیر گنبد و پایین پای مبارک حضرت بوده. روی قبر هارون نیز صندوقی چوبی بوده. مثلاً ابن بطوطه، جهانگرد و جغرافیدان نامی که در اوایل قرن هشتم به مشهد آمده، قبر هارون را دیده و در کتابش از آن نام برده.
صاحب «روضات الجنات» نوشته: «صورت قبر تا اوایل سده هشتم هنوز برقرار بوده و ظاهراً پس از آنکه شهر طوس و سناباد در حوزه تسخیر سربداران قرار گرفت، صورت قبر هارون به کلی محو گردید.»
قطعاً تا آن زمان سردابی وجود نداشته. درگذشته کف حرم مطهر نسبت به سطح زمین های خارج از روضه منوره، گودتر و نزدیک به دو متر اختلاف سطح داشته است. با توجه به بالا آمدن کف حرم طی قرن ها و اعصار گذشته، هنوز هم این اختلاف مشهود است. پس از اینکه در سنوات گذشته کف حرم را به تدریج بالا آوردند، سردابی ایجاد شد.
صاحب «بدر فروزان» نیز درباره سرداب می نویسد: «اصل مرقد شریف در سرداب قرار گرفته است که سقف آن سطح زمین حرم یعنی زیر ضریح را تشکیل می دهد؛ و تردیدی نیست که سرداب مزبور در قرون پنجم و ششم نبوده است.»
در گذشته داخل ضریح دریچه ای در سمت پایین پای مبارک وجود داشت که درون سرداب نمایان می شد. بعد از انقلاب اسلامی که رواق دارالاجابه ساخته شد، ورودی سرداب از طریق هشتی واقع در ضلع شرقی این رواق ایجاد گردید. کف رواق یاد شده، نسبت به مرقد مبارک امام (ع) در سرداب حدود یک متر و شصت سانتی متر پایین تر است. در سال 1379 شمسی هنگام نصب ضریح پنجم در حرم مطهر، ضریح فولادی مرصع معروف به «نگین نشان» در درون ضریح چهارم بود که به داخل سرداب انتقال یافت و اکنون در سرداب مقدس روی مرقد امام (ع) جای گرفت به گونه ای که اتصالش با ضریح درون حرم برقرار شد.

درباره سنگ قبر حضرت هم توضیح می دهید؟
 

مدفن مطهر تاکنون یعنی تا جایی به دست ما رسیده که سه سنگ قبر داشته. اولین و کهنه ترین لوح تاریخی که در روضه منوره به دست آمده، سنگی مرمر مربوط به اوایل قرن ششم است. این سنگ مرمر به طول چهل، عرض سی و به قطر شش سانتی متر است. روی سنگ علاوه بر نقش محراب مانند، کلماتی شبیه به خط کوفی دیده می شود که از لحاظ قدمت و اهمیت خط کوفی آن بسیار ارزشمند است. به نقل از مرحوم سید محمد کاظم امام، خط روی سنگ را یکی از خاورشناسان معروف که در خواندن نوشته های قدیمی کوفی، تخصص داشت پس از مدتی صرف وقت قرائت نمود. این اثر یکی از شاهکارهای تاریخی دنیا محسوب می شود. این سنگ تاریخی که در آغاز قرن ششم بر مرقد امام (ع) نصب شده، در قرن هشتم یا احتمالاً در زمان صفویه که سرداب مقدس به وجود آمد، از روی مزار مبارک برداشته شد و به عنوان نفیس ترین سنگ تاریخی به موزه آستان قدس انتقال یافت.
در تحلیلی که از مکتوبات روی سنگ به عمل آمده، مانند: هذا مقام الرضا (ع) و عبارت های دیگر، معلوم می شود این سنگ ضمن اینکه به عقیده بعضی از نویسندگان به عنوان سنگ قدیم قبر امام (ع) بر مزار حضرت جای داشته، می تواند لوحه ای مشتمل بر تاریخ تعمیراتی که ابوالقاسم احمد علوی در سال 516 هجری در بیوتات آستان قدس انجام داده باشد.
دومین سنگ مزار حضرت که اکنون درون سرداب روی مرقد مقدس جای دارد، سنگ قبری از جنس مونسار (مرمر سفید آهکی) به تقریب با ابعاد شصت در چهل سانتی متر است. از این سنگ آگاهی چندانی به دست نیامده. یکی از معماران قدیمی آستان قدس که سنگ مزبور را رویت کرده، می گفت در سال 1338 هنگام نصب ضریح چهارم که روی سرداب باز شده بود، سنگ دیده شده است ولی از مکتوبات روی سنگ، به غیر از عبارت «دفن فی هذا البلد الامین» چیزی به خاطر نداشت.
سومین سنگ مزار امام (ع) سنگی مرمر و ممتاز از معدن توران پشت یزد به رنگ سبز چمنی است. ابعاد آن دو متر و حدود 3600 کیلوگرم وزن دارد. بر سطح سنگ، القاب امام (ع)، تاریخ ولادت و شهادت آن بزرگوار و دو بیت از اشعاری که حضرت به قصیده دعبل خزایی ملحق فرموده، حک شده است. علاوه بر این، آیاتی از قرآن نیز زینت بخش اطراف سنگ شده است. این سنگ همزمان با نصب ضریح پنجم در سال 1379 خورشیدی، در حرم مطهر بر بالای مرقد امام (ع) نصب شده و اکنون در داخل ضریح مقدس جای دارد.

بعضی از مردم از صندوقی که روی قبر قرار گرفته بود چیزهایی می گویند. آیا منظور از صندوق همان ضریح یا سنگ قبر است یا نه چیز دیگری است؟
 

موضوع صندوق روی قبر منور، جدا از سنگ قبر و ضریح است. آنچه از مجموع تواریخ به دست آمده، ثابت می کند از اوایل قرن ششم هجری، صندوقی چوبی روی مرقد امام (ع) وجود داشته است. این صندوق از چوب اعلا و با روکش و بست های نقره تزئین یافته بود. صندوق مزبور را در سال 500 ه.ق، انوشیروان زردشتی (با انوشیروان عادل، پادشاه معروف اشتباه نشود) به مرقد مبارک امام (ع) تقدیم نموده است. عمادالدین ابوجعفر محمدبن علی طوسی معروف به ابن حمزه، از دانشمندان قرن ششم می نویسد:
«انوشیروان زردشتی از اهالی اصفهان و در دربار خوارزمشاهیان دارای منصبی بود. وی را به سفارت مرو فرستاد تا به حضور سلطان سنجر برسد. او که به بیماری برص (پیسی) مبتلا بود، احساس می کرد مورد تنفر است. نگران بود از اینکه به دربار سلطان برسد. چون به مشهد رسید، از کرامت های پی در پی حضرت امام (ع) آگاهی یافت. به وی گفته شد اگر به محضر امام شیعیان شرفیاب شوی، حضرت را زیارت کنی و در کنار قبرش با تضرع از او بخواهی، قطعاً حاجت می گیری و شفا می یابی. وی اظهار داشت من غیر مسلمانم و شاید خدمه مانع ورودم به حرم شوند. به او گفته شد با لباس مبدل وارد شو؛ کسی آگاه نخواهد شد. چون چنین کرد وارد روضه منور گردید، به قبر پناهنده شد با تضرع و زاری از امام (ع) شفا خواست. به برکت وجود آن حضرت، بیماری اش بهبود یافت.
ابن حمزه گوید: از عجیب ترین چیزهایی بود که در زندگی ام شاهد آن بودم. هنگامی که انوشیروان از بقعه خارج می شد، اثری از بیماری بر آن نیافت و بیهوش شد. پس از آن اسلام آورد و صندوقی از چوب اعلا با روکش و بست های نقره به مرقد منور امام (ع) اهدا نمود و مال زیادی خرج کرد. مردم خراسان که از این معجزه آگاه شدند، گروه بسیاری آن را مشاهده نمودند.
همان گونه که قبلاً گفته شد ابن بطوطه، جهانگرد معروف در سال 734 هجری به مشهد سفر کرد و این صندوق را مشاهده نمود که با روکش نقره پوشیده شده. او آن را در کتاب «تحفه النظار» وصف نموده است.
این صندوق مدت ها بر مزار امام (ع) در سرداب جای داشت تا اینکه در تحولات تاریخی، ارکان آن پوسیده شد و به جایش صندوق معروف دوم معروف به صندوق عباسی بر مزار امام (ع) جای گرفت که از چوب فوفل با روکش و میخ های طلاست که شاه عباس صفوی در سال 1022 هجری روی مرقد منور نصب نمود، یا اینکه همان صندوق انوشیروان را مرمت کرد. به هر حال، سطح صندوق عباسی به طلا آراسته و با میخ های طلا بست زده شد و در لبه فوقانی آن، بر صفحه ای از طلا به خط علیرضا عباسی نوشته شد: «کلب آستان شاه ولایت شاه عباس الحسینی الموسوی الصفوی تقدیم نمود سنه 1022 هجری قمری».
صندوق عباسی که قرن ها در سرداب مانده بود، پوشیده شده تا اینکه در سال 1311 شمسی آن را بیرون آوردند و بست ها و زره طلای روی آن را که سیاه شده بود، جلا دادند و طلای صندوق را زیر نظر عالمان وقت صرف خرید املاکی برای وقف آستان قدس نمودند. در همان سال به جای صندوق عباسی، صندوقی از سنگ مرمر لیمویی بسیار شفاف از معدن سنگ شاندیز که به هزینه مرحوم حاج حسین حجار باشی زنجانی، خادم کشیک سوم آستان مقدسه ساخته شده بود، درون حرم روی سرداب مرقد، طی تشریفاتی نصب شد. این صندوق مرکب از چند قطعه سنگ به طول دو متر و ده و عرض یک متر و شش و ارتفاع نه و نیم سانتی متر بود.
در سال 1379 همزمان با تعویض ضریح چهارم، صندوق مزبور نیز برداشته شد و به جایش سنگ قبر یاده شده، از معدن توران پشت یزد، داخل ضریح پنجم قرار گرفت.
منبع: نشریه همشهری آیه شماره6



 


 
سخن معصوم
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: قناعت ،گنج

حضرت علی (ع) :

قناعت بهترین گنج است .


 
طلاق
ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فقر ،جرائم از هم گسیختگی ،معضل ،پیوند زناشویی

یکی از عمده ترین  مسائلی  که جوامع امروز بشری  با آن  دست به گریبان است  و به عنوان یک  معضل مهم ،  مشکلات وسیع و گسترده ای  را برای  افراد وجامعه ایجاد کرده است ، از هم گسیختگی خانوادگی  و پدیده طلاق است .  در سالهای اخیر  با افزایش آمار  روز افزون  طلاق ،  این مسئله  به یک روند  و معضل مهم اجتماعی  تبدیل شده است  و متاسفانه  روز به روز در حال  افزایش است . امروزه  شاهد از هم گسیختگی  بسیاری  از پیوندهای  زنا شویی هستیم  از هم پاشیدگی که  بدنبال  خود تبعات منفی  از جمله : مشکلات روحی و روانی  افراد  پس از طلاق  و کودکان ، زمینه سازی  جرائم  مختلف ، بی سرپرست شدن  بسیاری از کودکان  و موارد دیگر  را بر پیکره جامعه  بر جای می گذارد . به طوری که چامعه شناسان معتقدند : فقر و طلاق  از سر منشاء های  جرائم ، آسیب های اجتماعی  و عامل موثر  بر توسعه نیافتگی  کشور ها و  جوامع هستند .


 
دل نوشته
ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

نه تها زینب از دین یاوری کرد / به همت کاروان را رهبری کرد / به دوران اسارت با یتیمان / نوازش ها به مهر مادری کرد .

 

گل گلخانه  طاهاست  زینب / چراغ خانه ی زهراست زینب / علی خود  زینت عرش برین است/ ولی ، زینت ده مولاست  زینب

روزنامه خراسان  ویژه نامه شماره 2169 - 17/3/91


 
وفات حضرت زینب (س)
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

حضرت زینب کبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.
 

نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الکبرى، شریکة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.

هنگامی که  سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

 

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که  این را در لوح محفوظ نوشته ایم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود:  به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم  که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.

 

هوش و ذکاوت:

صاحب کتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذکاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد:

در اهمیت هوش و ذکاوت آن بانوى بزرگوار همین بس که خطبه طولانى و بلندى را که حضرت صدیقه کبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدک در حضور اصحاب پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.

 

و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می کند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت کرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..�

دقت کنیم که حضرت زینب علیها السلام با اینکه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا کمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء که محتوى معارف اسلامى و فسلفه احکام و مطالب زیادى است را با یک مرتبه شنیدن حفظ کرده، و خود یکى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.

 

فصاحت و بلاغت:

کلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى که از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر کمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى که امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: �اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة� یعنى:

�اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید که تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى که بشرى تو را تفهیم ننموده است�.

در اینجا مرورى کوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید که یکى از بزرگترین حرکتهاى آن حضرت، در واقعه کربلا بود که دستگاه حکومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می کنیم:

�به خدا قسم اى یزید، هر چه کردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا که تو جز پوست خود نشکافتى و جز گوشت خود ندریدى.

اى یزید! در آن روزى که خداوند بدنهاى پاک شهیدانمان را حاضر می کند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیکه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى که به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را که در کربلا به خاک و خون کشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. که خداوند می فرماید: (کسانى را که در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلکه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169

و اى یزید! براى تو همین بس که حاکم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى کسى که این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار کرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست که چه جانشین بدى براى خود تعیین کرده و در روز جزا درخواهید یافت که بدترین مکان از آنِ کیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

 

حضرت زینب (س) بزرگ بانوی جهان اسلام، بیدادگر  و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهای دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " دانای بدون آموزگار و فهمیده بدون فهماننده " بود. الگوی راستین وی، بانوی دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وی بوده است. زینب (س) در دامان پرمهر و معنویت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامی و قرآنی سیراب گشت. رسالت راستین زینب هنگامی آغاز گردید که پس از به شهادت رسیدن امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش با ایراد سخنان آتشین به بیدارگری مردم کوفه و ستیز با ستمکاران و یزیدیان پرداخت.

پس از واقعه خونبار کربلا نقش ایشان روند تازه تری یافت. آن حضرت در این دوران ضمن حضور در کاروان اسرای کربلا در برابر حکام جور قرار گرفتند و به افشاگری ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوی خاندان امیه پرداختند. آن حضرت در این دوران سخت با حضور در کاخ برخی حکمرانان جور زمان مانند یزید و ابن زیاد، با تاکید برحقانیت طریق آل محمد بر سخنان و تبلیغات مسموم خاندان امیه درباره بنی هاشم خط بطلان کشیدند.

صدیقه توانا، عقلیه دودمان وحی، تربیت شده خاندان نبوت، حضرت زینب کبری(س) است. همو که در بزرگواری و کرامتش بسیار سخن ها گفته و نوشته اند.

او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ایمان و عقیده، قهرمان دلیری و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستیزه جوی باطل و آتش افشان حق در برابر نیروهای ستمگر و کوبنده دژخیمان زورگو است.
زینب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقیله طاهره، متعلق به اخلاق الهی است. این بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداکاری در راه خدا و چشم پوشی از همه چیز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه یاد داد.

ایثار، فداکاری، وزانت عقل، صبر و بردباری، علم وسیع و دانش وافر، سخنان سنجیده و منطقی او در فرصت های حساس توأم با آن مظلومیت و ستم های جانکاهی که به او وارد آمده است، از او چهره یک شخصیت بی نظیر، رزم آور شجاع، جهادگر بی باک و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسیم نموده است که تا چرخ زمان حرکت دارد، تا نسل ها در روی زمین حیات دارند و تا زمین دور خورشید می گردد این چراغ فروزان، نورافکن جهانیان و نسل های آینده خواهد بود.

 

کرامات

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند که در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشکلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام که حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به برکت توسل به آن حضرت مشکلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

 

حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاک است که توسل به آن حضرت براى حل مشکلات بزرگ بسیار تجربه شده است و کرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

به عنوان مثال شبلنجى یکى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد:

�شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در کتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشکلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم که مطلع آن چنین بود:

آلِ طاها لَکُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواکُمْ بِما لَکُمْ آلآء

و خدا به برکت آن بانوى گرامى مشکل مرا حل کرد.

 

وفات آن حضرت:

حضرت زینب سلام ا... علیها، شیرزن دشت کربلا سرانجام پس از عمری دفاع از طریق حقه ولایت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى که به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات نموده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گردید.

مزار ملکوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اینک زیارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام مى باشد.

 

 

 


 
زینب کبری
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 رحلت  مفسر غیرتمند کربلا ، پرچمدار  عزتمند آل عبا  ، ثانی زهرا (س)  زینب کبری  ، تسلیت باد


 
لذت عمر
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: لذت عمر

تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است
میلاد امام علی(ع) مبارک باد


 
ولادت حضرت علی (ع) و روز پدر مبارک
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حجت حق ،حق ،ولادت ،میلاد

حجت حق، از حریم حق، به امر حق عیان شد
روشن از نور رخش، ارض و سما، کون و مکان شد
خانه زاد حق ولادت یافت اندر خانه ی حق
حق به مرکز جا گرفت، باطل گریزان از میان شد
میلاد امام علی(ع) مبارک باد


 
تربیت اولیه حضرت علی (ع)
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تربیت اولیه حضرت علی (ع)

تربیت اولیه آن حضرت

و قد علمتم موضعى من رسول الله (ص) بالقرابة القریبة و المنزلة الخصیصة،و ضعنى فى حجره و انا ولید،یضمنى الى صدره و یکنفنى فى فراشه...

(نهج البلاغهـخطبه قاصعه)

ابوطالب پدر على علیه السلام در میان قریش بسیار بزرگ و محترم بود،او در تربیت فرزندان خود دقت وافى نموده و آنها را با تقوى و با فضیلت بار میآورد و از کودکى فنون سوارى و کشتى و تیر اندازى را برسم عرب بآنها تعلیم میداد.

چون پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم در کودکى از داشتن پدر محروم شده بود لذا آنجناب تحت کفالت جد خود عبدالمطلب قرار گرفته بود و پس از فوت عبدالمطلب فرزندش ابوطالب برادر زاده خود را در دامن پر عطوفت خود بزرگ نمود.

فاطمه بنت اسد مادر على علیه السلام و زوجه ابوطالب نیز براى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مانند مادرى مهربان دلسوزى کامل داشت بطوریکه در هنگام فوت فاطمه رسول اکرم صلى الله علیه و آله نیز مانند على علیه السلام بسیار متأثر و متألم بود و شخصا بر جنازه او نماز گزارد و پیراهن خود را بر وى پوشانید.

چون نبى گرامى در خانه عموى خود ابوطالب بزرگ شد بپاس احترام و بمنظور تشکر و قدردانى از فداکاریهاى عموى خود در صدد بود که بنحوى ازانحاء و بنا بوظیفه حقشناسى کمک و مساعدتى بعموى مهربان خود نموده باشد.

اتفاقا در آنموقع که على علیه السلام وارد ششمین سال زندگانى خود شده بود قحطى عظیمى در مکه پدیدار شد و چون ابوطالب مرد عیالمند بوده و اداره هزینه یک خانواده پر جمعیت در سال قحطى خالى از اشکال نبود لذا پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم على علیه السلام را که دوران رضاع و کودکى را گذرانیده و در سن شش سالگى بود جهت تکفل معاش از پدرش ابوطالب گرفته و بدین بهانه او را تحت تربیت و قیمومت خود قرار داد و بهمان ترتیب که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در پناه عم خود ابوطالب و زوجه وى فاطمه زندگى میکرد پیغمبر و زوجه‏اش خدیجه نیز براى على علیه السلام بمنزله پدر و مادر مهربانى بودند.

ابن صباغ در فصول المهمه و مرحوم مجلسى در بحار الانوار مى‏نویسند که سالى در مکه قحطى شد و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بعم خود عباس بن عبد المطلب که توانگر و مالدار بود فرمود که برادرت ابوطالب عیالمند است و پریشانحال و قوم و خویش براى کمک و مساعدت از همه سزاوارتر است بیا بنزد او برویم و بارى از دوش او برداریم و هر یک از ما یکى از پسران او را براى تأمین معاشش بخانه خود ببریم و امور زندگى را بر ابوطالب سهل و آسان گردانیم،عباس گفت بلى بخدا این فضل کریم وصله رحم است پس ابوطالب را ملاقات کردند و او را از تصمیم خود آگاه ساختند ابوطالب گفت طالب و عقیل را (در روایت دیگر گفت عقیل را) براى من بگذارید و هر چه میخواهید بکنید،عباس جعفر را برد و حمزه طالب را و نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز على علیه السلام را بهمراه خود برد. (1)

نکته‏اى که تذکر آن در اینجا لازم است اینست که على علیه السلام در میان اولاد ابوطالب با سایرین قابل قیاس نبوده است هنگامیکه پیغمبر صلى الله علیه و آله على علیه السلام را از نزد پدرش بخانه خود برد علاوه بر عنوان قرابت و موضوع‏تکفل،یک جاذبه قوى و شدیدى بین آندو برقرار بود که گوئى ذره‏اى بود بخورشید پیوست و یا قطره‏اى بود که در دریا محو گردید و باین حسن انتخابى که رسول گرامى بعمل آورده بود میل وافر و کمال اشتیاق را داشت زیرا.

على را قدر پیغمبر شناسد 
بلى قدر گهر زرگر شناسد

البته مربى و معلمى مانند پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم که آیه علمه شدید القوى (2) در شأن او نازل شده و خود در مکتب ربوبى (چنانکه فرماید ادبنى ربى فاحسن تأدیبى) تأدیب و تربیت شده است شاگرد و متعلمى هم چون على لازم دارد.

على علیه السلام از کودکى سر گرم عواطف محمدى بوده و یک الفت و علاقه بى نظیرى به پیغمبر داشت که رشته محکم آن بهیچوجه قابل گسیختن نبود.

على علیه السلام سایه صفت دنبال پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم میرفت و تحت تربیت و تأدیب مستقیم آنحضرت قرار میگرفت و در تمام شئون پیرو عقاید و عادات او بود بطوریکه در اندک مدتى تمام حرکات و سکنات و اخلاق و عادات او را فرا گرفت.

دوره زندگانى آدمى بچند مرحله تقسیم میشود و انسان در هر مرحله باقتضاى سن خود اعمالى را انجام میدهد،دوران طفولیت با اشتغال باعمال و حرکات خاصى ملازمه دارد ولى على علیه السلام بر خلاف عموم اطفال هرگز دنبال بازیهاى کودکانه نرفته و از چنین اعمالى احتراز میجست بلکه از همان کودکى در فکر عظمت بود و رفتار و کردارش از ابتداى طفولیت نمایشگر یک تکامل معنوى و نمونه یک عظمت خدائى بود.

على علیه السلام تا سن هشت سالگى تحت کفالت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بود و آنگاه به منزل پدرش مراجعت نمود ولى این بازگشت او را از مصاحبت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم مانع نشده و بلکه یک صورت تشریفاتى ظاهرى داشت و اکثر اوقات على علیه السلام در خدمت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم‏سپرى میشد آنحضرت نیز مهربانیها و محبت‏هاى ابوطالب را که در زوایاى قلبش انباشته بود در دل على منعکس میساخت و فضائل اخلاقى و ملکات نفسانى خود را سرمشق تربیت او قرار میداد و بدین ترتیب دوران کودکى و ایام طفولیت على علیه السلام تا سن ده سالگى (بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم) در پناه و حمایت آنحضرت برگزار گردید و همین تعلیم و تربیت مقدماتى موجب شد که على علیه السلام پیش از همه دعوت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم را پذیرفت و تا پایان عمر آماده جانبازى و فداکارى در راه حق و حقیقت گردید.

پى‏نوشتها:

(1) فصول المهمه ص 15ـبحار الانوار جلد 35 ص .118

(2) سوره نجم آیه .5

 

 

 
ولادت مولا علی (ع)
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مولا علی (ع) ،ولادت حضرت علی (ع)

ولادت و حسب و نسب

بنا بوشته مورخین ولادت على علیه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفیل (1) بطرز عجیب و بیسابقه‏اى در درون کعبه یعنى خانه خدا بوقوع پیوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نیر گوید:

اى آنکه حریم کعبه کاشانه تست‏ 
بطحا صدف گوهر یکدانه تست‏ 
گر مولد تو بکعبه آمد چه عجب‏ 
اى نجل خلیل خانه خود خانه تست

پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر این على علیه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است (2)

اما ولادت این کودک مانند ولادت سایر کودکان بسادگى و بطور عادى نبود بلکه با تحولات عجیب و معنوى توأم بوده است مادر این طفل خدا پرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى میکرد و پیوسته بدرگاه خدا مناجات کرده و تقاضا مینمود که وضع این حمل را بر او آسان گرداند زیرا تا باین کودک حامل بود خود را مستغرق در نور الهى میدید و گوئى از ملکوت اعلى بوى الهام شده بود که این طفل با سایر موالید فرق بسیار دارد.

شیخ صدوق و فتال نیشابورى از یزید بن قعنب روایت کرده‏اند که گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در کنار خانه خدا نشسته بودیم که فاطمه بنت اسد مادر امیر المؤمنین در حالیکه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدایا من بتو و بدانچه از رسولان و کتابها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق میکنم و اوست که این بیت عتیق را بنا نهاده است بحق آنکه این خانه را ساخته و بحق مولودى که در شکم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، یزید بن قعنب گوید ما بچشم خوددیدیم که خانه کعبه از پشت(مستجار) شکافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گردید و دیوار بهم بر آمد چون خواستیم قفل درب خانه را باز کنیم گشوده نشد لذا دانستیم که این کار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بیرون آمد و در حالیکه امیر المؤمنین علیه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زیرا آسیه خدا را به پنهانى پرستید در آنجا که پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مریم دختر عمران نخل خشک را بدست خود جنبانید تا از خرماى تازه چید و خورد(و هنگامیکه در بیت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسید که از اینجا بیرون شو اینجا عبادتگاه است و زایشگاه نیست) و من داخل خانه خدا شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا کرد اى فاطمه نام او را على بگذار که او على است و خداوند على الاعلى فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأدیبش کردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست که بتها را از خانه من میشکند و اوست که در بام خانه‏ام اذان گوید و مرا تقدیس و تمجید نماید خوشا بر کسیکه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر کسى که او را دشمن دارد و نافرمانیش کند. (3)

و چنین افتخار منحصر بفردى که براى على علیه السلام در اثر ولادت در اندرون کعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آینده بدست نیامده است و این سخن حقیقتى است که اهل سنت نیز بدان اقرار و اعتراف دارند چنانکه ابن صباغ مالکى در فصول المهمه گوید:

و لم یولد فى البیت الحرام قبله احد سواه و هى فضیلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتکرمته. (4)

یعنى پیش از آنحضرت احدى در خانه کعبه ولادت نیافت مگر خود او واین فضیلتى است که خداى تعالى به على علیه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجلیل و تکریم نمایند.

در جلد نهم بحار در مورد وجه تسمیه آنحضرت بعلى چنین نوشته شده است که چون ابوطالب طفل را از مادرش گرفت بسینه خود چسباند و دست فاطمه را گرفته و بسوى ابطح آمد و به پیشگاه خداوند تعالى چنین مناجات نمود.

یا رب هذا الغسق الدجى‏ 
و القمر المبتلج المضى‏ء 
بین لنا من حکمک المقضى‏ 
ماذا ترى فى اسم ذا الصبى (5)

هاتفى ندا کرد:

خصصتما بالولد الزکى‏ 
و الطاهر المنتجب الرضى‏ 
فاسمه من شامخ على‏ 
على اشتق من العلى (6)

علماى بزرگ اهل سنت نیز در کتب خود بهمین مطلب اشاره کرده‏اند و محمد بن یوسف گنجى شافعى با تغییر چند لفظ و کلمه در کفایة الطالب چنین مینویسد که در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و این دو بیت را گفت.

یا اهل بیت المصطفى النبى‏ 
خصصتم بالولد الزکى‏ 
ان اسمه من شامخ العلى‏ 
على اشتق من العلى (7)

و در بعضى روایات آمده است که فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پیش از اینکه بوسیله نداى غیبى نام او على گذاشته شود) نام کودک را حیدر نهاد و هنگامیکه او را قنداق کرده بدست شوهر خود میداد گفت خذه فانه حیدرة و بهمین جهت آنحضرت در غزوه خیبر بمرحب پهلوان معروف یهود فرمود: 
انا الذى سمتنى امى حیدرة 
ضرغام اجام و لیث قسورة (8)

و چون نام آنحضرت على گذاشته شد نام حیدر جزو سایر القاب بر او اطلاق گردید و از القاب مشهورش حیدر و اسد الله و مرتضى و امیر المؤمنین و اخو رسول الله بوده و کنیه آنجناب ابو الحسن و ابوتراب است.

همچنین خدا پرستى و اسلام آوردن فاطمه و ابوطالب نیز از روایات گذشته معلوم میشود که آنها در جاهلیت موحد بوده و براى تعیین نام فرزند خود بدرگاه خدا استغاثه نموده‏اند،فاطمه بنت اسد براى رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بمنزله مادر بوده و از اولین گروهى است که به آنحضرت ایمان آورد و بمدینه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم پیراهن خود را براى کفن او اختصاص داد و بجنازه‏اش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقین فرمود و دعا نمود. (9)

و ابوطالب هم موحد بوده و پس از بعثت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بدو ایمان آورده و چون شیخ و رئیس قریش بود لذا ایمان خود را مصلحة مخفى مینمود،در امالى صدوق است مردى بابن عباس گفت اى عمو زاده رسولخدا مرا آگاه گردان که آیا ابوطالب مسلمان بود؟گفت چگونه مسلمان نبود در حالیکه میگفت:

و قد علموا ان ابننا لا مکذب‏ 
لدینا و لا یعبأ بقول الا باطل

یعنى مشرکین مکه دانستند که فرزند ما(محمد صلى الله علیه و آله و سلم) نزد ما مورد تکذیب نیست و بسخنان بیهوده اعتناء نمیکند مثل ابوطالب مثل اصحاب کهف است که ایمان خود را در دل مخفى نگهمیداشتند و ظاهرا مشرک بودند و خداوند دو ثواب بآنها داد،حضرت صادق علیه السلام هم فرمود مثل‏ابوطالب مثل اصحاب کهف است که در دل ایمان داشتند و ظاهرا مشرک بودند و خداوند دو پاداش (یکى براى ایمان و یکى براى تقیه) بآنها داد. (10)

اشعار زیادى از ابوطالب در مدح پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله مانده است که اسلام وى از مضمون آنها کاملا روشن و هویداست چنانکه به آنحضرت خطاب نموده و گوید:

و دعوتنى و علمت انک ناصحى‏ 
و لقد صدقت و کنت قبل امینا 
و ذکرت دینا لا محالة انه‏ 
من خیر ادیان البریة دینا (11)

بحضرت صادق عرض کردند که(اهل سنت) گمان کنند که ابوطالب کافر بوده است فرمود دروغ گویند چگونه کافر بود در حالیکه میگفت:

ألم تعلموا انا وجدنا محمدا 
نبیا کموسى خط فى اول الکتب (12)

شیخ سلیمان بلخى صاحب کتاب ینابیع المودة درباره ابوطالب گوید:

و حامى النبى و معینه و محبه اشد حبا و کفیله و مربیه و المقر بنبوته و المعترف برسالته و المنشد فى مناقبه ابیاتا کثیرة و شیخ قریش ابوطالب. (13)

یعنى ابوطالب که رئیس و بزرگ قریش بود حامى و کمک پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بود و او را بسیار دوست داشت و کفیل معیشت و مربى آنحضرت بود و بنبوتش اقرار و برسالتش اعتراف داشت و در مناقب او اشعار زیادى سروده است.(درباره اثبات ایمان ابوطالب مطالب زیادى در کتب دینى‏نوشته شده و کتابهاى مستقلى نیز مانند کتاب ابوطالب مؤمن قریش برشته تألیف در آمده است) .

بارى ولادت على علیه السلام در اندرون کعبه مفاخر بنى هاشم را جلوه تازه‏اى بخشید و شعراى عرب و عجم در اینمورد اشعار زیادى سروده‏اند که در خاتمه این فصل بچند بیت از سید حمیرى ذیلا اشاره میگردد.

ولدته فى حرم الاله امه‏ 
و البیت حیث فنائه و المسجد 
بیضاء طاهرة الثیاب کریمة 
طابت و طاب ولیدها و المولد 
فى لیلة غابت نحوس نجومها 
و بدت مع القمر المنیر الاسعد 
ما لف فى خرق القوابل مثله‏ 
الا ابن امنة النبى محمد (14)

مادرش او را در حرم خدا زائید در حالیکه بیت و مسجد الحرام آستانه او بود.

آن مادر نورانى که لباسهاى پاکیزه ببر داشت و خود پاکیزه بود و مولود او و محل ولادت نیز پاکیزه بود.

در شبى که ستاره‏هاى منحوسش ناپیدا بوده و سعیدترین ستاره بهمراه ماه پدید آمده بود .

قابله‏هاى(دنیا) هیچ مولودى را مانند او لباس نپوشاینده‏اند(یعنى هرگز مولودى مانند او بدنیا نیامده) بجز پسر آمنه محمد پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم.

پى‏نوشتها:

(1) حبشى‏هاى فیل سوار که باصحاب فیل سوار که باصحاب فیل مشهورند تحت فرماندهى ابرهه براى ویران کردن کعبه بمکه آمده بودند که خداوند همه آنها را هلاک نمود و خود ابرهه نیز آخرین نفر بود که بهلاکت رسید چنانکه در قرآن کریم فرماید: (ألم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل؟) اعراب حجاز آن سال را مبارک شمرده و نامش را عام الفیل گذاشتند و ولادت نبى اکرم نیز در همانسال بوده است تا 71 سال پس از آنواقعه یعنى تا سال 18 هجرى عام الفیل مبدأ تاریخ مسلمین بود ولى در سال مزبور که ششمین سال خلافت عمر بود برهنمائى حضرت امیر از عام الفیل صرفنظر و سال هجرت نبوى مبدأ تاریخ مسلمانان قرار گرفت.

(2) ابوطالب پیش از ولادت على علیه السلام داراى سه پسر دیگر هم بود که به ترتیب عبارتند از طالب،عقیل،جعفر.

(3) امالى صدوق مجلس 27 حدیث 9ـروضة الواعظین جلد 1 ص 76ـبحار الانوار جلد 35 ص 8ـکشف الغمه ص .19

(4) فصول المهمه ص .14

(5) اى پروردگار صاحب شب تاریک و ماه نور دهنده از حکم مقضى خود براى ما آشکار کن که اسم این کودک را چه بگذاریم.

(6) شما دو نفر (ابوطالب و فاطمه) اختصاص یافتید بفرزند پاکیزه و برگزیده و پسندیده پس نام او على است و على از نام خداوند على الاعلى مشتق شده است.

(7) ینابیع المودة باب 56 ص 255ـکفایة الطالب ص .406

(8) من آنکسم که مادرم نام مرا حیدر نهاد،شیر بیشه‏ام چنان شیرى که زورمند و پنجه افکن باشد.

(9) اعلام الورىـاصول کافى جلد 2 ابواب تاریخـامالى صدوق مجلس 51 حدیث .14

(10) امالى صدوق مجلس 89 حدیث 12 و 13ـروضة الواعظین جلد 1 ص 139

(11) بحار الانوار جلد 35 ص 124ـمرا(بدین خود) دعوت کردى و من دانستم که یقینا تو خیر خواه منى و تو از این پیش راستگو و امین بودى و دینى را بمردم عرضه داشتى که آن بهترین ادیان است.

(12) اصول کافى جلد 2 باب ابواب التاریخـآیا ندانستید که ما محمد(ص) را مانند موسى به پیغمبرى یافتیم که در کتابهاى گذشته نامش نوشته شده است.

(13) ینابیع المودة باب 52 ص .152

(14) روضة الواعظین جلد 1 ص .81


 
سخن بزرگان
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

از لیاس کهنه ات  خجالت نکش ،  از افکار کهنه ات  شرمنده باش .            انیشتن

 

همیشه دشمنان خویش راببخشید ،چیزی بیش از این آنها را ناراحت نمی کند .  اسکارواید

 

اگر سخن چون نقره است ، خاموشی  چون زر پر بهاست.         لقمان

 

خوشبختی میان خانه شماست،بیهوده آنرا در میان باغ دیگران می جویید.   مارک اورال


 
بیانات مقام عظمای ولایت در مورخه 20/4/68 در مراسم ببعت مدرسان فضلا و طلاب حوزه
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عشق به اسلام ،موذن ،شناخت اسلام

مبادا عشق به اسلام را در دلها فرو نشانیم

بارها به خود و دوستانم گفته ام که مبادا ما آن موذن بد صدا باشیم که عشق به اسلام را  در دلها فرو بنشانیم  و استفهام عظیمی  را در دنیا  برای شناخت اسلام بوجود آمده است  با پاسخ  منکر و زشتی پاسخ دهیم .

بیانات مقام عظمای ولایت در مورخه 20/4/68 در مراسم ببعت مدرسان فضلا و طلاب حوزه ی علمیه مشهد


 
امر به معروف یاد گرفتنی است
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: امر به معروف ،نهی از منکر ،امام خامنه ای ،نماز

امام خامنه ای : (دیدار  فرماندهان گردانها  و دسته های عاشورائی  نیروی مقاومت بسیج  سراسر کشور  در سالروز  شهادت امام سجاد (ع) 22/4/71)

مسئله امر به معروف  و نهی از منکر ، مثل مسئله نماز  است . یاد گرفتنی ست ، باید بروید یاد بگیرید . مسئله دارد که کجا و چگونه باید امر به معروف و نهی از منکر کرد .


 
تبریک
ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

میلاد مولود  کعبه ، مبدا امامت  ،  همراه نبوت ،  حضرت امام علی (ع)  را تهنیت  می گوییم و یاد و نام فرزندش  حضرت روح الله را گرامی می داریم .


 
پیام امام
ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

امام خامنه ای :

امام خمینی  (ره)  اسوه و بهترین شاخص برای ماست .


 
میلاد نهمین اختر تابناک امامت و ولایت مبارک .
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

شد باز به روی خلق، باب برکات
ای غرق گنه رسید کشتی نجات
زن دست به دامان جواد و بفرست
بر احمد و آل او دمادم صلوات


 
میلاد حضرتش بر تمام عاشقان مبارک
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

هزار جان گرامی فدای جود جواد / دل شکسته خود بسته‌ام به بود جواد

.


 
حدیثی از امام معصوم ( امام جواد (ع))
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حدیث

 قالَ علیه السلام : مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ.

ترجمه :
فرمود: هرکس قبر عمّه ام حضرت معصومه سلام اللّه علیها را با علاقه و معرفت در قم زیارت کند، أ هل بهشت خواهد بود.


 
شهادت حضرت جواد (ع )
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت .
آثار فکری و روایاتی  که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی  که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است .
دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید .
امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت این امر - همچنان که اشاره کردیم - این اندیشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود .
از این جهت ، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان می نهد .
این دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید .
آنگاه این دو فرد جنایتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سیاه روی  دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد .
امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چیزی  نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت .
ام الفضل سیه کار با دیدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد ، اما پشیمانی  سودی نداشت .
حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی  که نتوانی از آن نجات بیابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای  دیگری هم نقل شده است .

زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )

زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندی نداشت .
حضرت امام محمد تقی زوجه دیگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است .
فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح :

1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی )
2 - ابواحمد موسی مبرقع
3 - ابواحمد حسین
4 - ابوموسی عمران
5 - فاطمه
6- خدیجه
7- ام کلثوم
8- حکیمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلومیت داشت .


بدخواهان نگذاشتند این مشعل نورانی نورافشانی کند . امام نهم ما در آخر ماه ذیقعده سال 220ه . به سرای جاویدان شتافت . قبر مطهرش در کاظمیه یا کاظمین است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است .

 

 
زندگینامه امام جواد (ع)
ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: امام جواد (ع) ،محمد تقی

حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه (ع )

امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجری در مدینه ولادت یافت .
نام نامی اش محمد معروف به جواد و تقی است .
القاب دیگری مانند : رضی و متقی نیز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر می باشد . مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است .
امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت .
مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای  بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی  کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد .
" از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی  دایمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهای دایمی که امام جواد (ع ) از ناحیه این مأمور خانگی  برده است ، در تاریخ معروف است " .
از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود .
مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند .
در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمی دانست که مقام ولایت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی  و زیادی سالهای عمر ندارد .
باری ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی  در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می کردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خدایی امامت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری  پاسخ گفت .
برای نمونه ، یکی از مناظره های  ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زیر نقل می کنیم : " عیاشی در تفسیر خود از ذرقان که همنشین و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل می کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی  برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید .
گفتم : چه شده است که امروز این چنین ناراحتی ؟
گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جریانی پیش آمد که مایه شرمساری و خواری ما گردید .
گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود .
خلیفه طریقه اجرای حد و قصاص را پرسید . عده ای از فقها حاضر بودند ، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست . خلیفه از ما پرسید : حد اسلامی چگونه باید جاری شود ؟
من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد . خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم . بسیاری از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق کردند .
یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید . خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : ... و ایدیکم الی  المرافق . و این آیه نشان می دهد که دست دزد را باید از مرفق برید .
دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء می شود . و چون بحث و اختلاف پیش آمد ، خلیفه روی  به حضرت ابوجعفر محمد بن علی  کرد و گفت : یا اباجعفر ، شما در این مسأله چه می گویید ؟
آن حضرت فرمود : علمای شما در این باره سخن گفتند . من را از بیان مطلب معذور بدار . خلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید .
حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند می دهی  پاسخ آن را می گویم .
این مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بیان کردند خطاست . حد صحیح اسلامی  آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد .
خلیفه پرسید : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زیرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی  باقی نمی ماند ، و در قرآن کریم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نباید آنها را ببرد .
معتصم از این حکم الهی و منطقی بسیار مسرور شد ، و آن را تصدیق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند .
ذرقان می گوید : ابن ابی دؤاد سخت پریشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است
. سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا امیرالمؤمنین ، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری  می گویم .
معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسأله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری  و لشکری حاضر هستند ، حتی  خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی  که در حضور تو می شود هستند ، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می گردد ، و پایه های قدرت و شوکت تو متزلزل می گردد .
این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد . این روش را - قبل از معتصم - مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار می برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهایی کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این مناظرات سربلند درآمد .
روزی از آنجا که " یحیی بن اکثم " به اشاره مأمون می خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع ) احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیی خواست آنچه می خواهد بپرسد . یحیی که پیرمردی  سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه می فرمایی  مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت می خواهد بپرس .
یحیی بن اکثم پرسید : اگر کسی در حال احرام قتل صید کرد چه باید بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج ؟ یحیی دچار حیرت عجیبی شد . نمی دانست چگونه جواب گوید .
سر به زیر انداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست . درباریان به یکدیگر نگاه می کردند .
مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی  که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی  عباس و اطرافیان کرد و گفت : - دیدید و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد . باری ، موقعیت امام جواد (ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد .
امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند :
ابن ابی عمیر بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبیب اوس طائی - شاعر شیعی  مشهور - ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری که در قرن سوم هجری می زیسته اند .
اینان نیز ( همچنانکه امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند .
فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون کردند .
عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحید و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت می خواهم عقیده سیاسی او را نیز بدانم .
ابوتمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود ، امیرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترین شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .
اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی  ، می نوشت و آنان از شعر لذت می بردند و آن را می پسندیدند ، همین که آگاه می شدند که از ابوتمام است یعنی  شاعر شیعی معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور می دادند که آن نوشته را پاره کنند .
ابن ابی عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسیار دید ، او را سالها زندانی کردند ، تازیانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دین بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسی  با هواخواهان علم و فضیلت رفتار می کرد و چه ظالمانه !


 
سخن امام
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

امام خمینی (ره) :

دستورات تربیتی اسلامی ، در بر گیرنده تمام ابعاد انسان است .

 

امام خامنه ای :

احترام به بزرگترها ، احترام به اساتید ، احترام به  پیشکسوت ها  در حوزه علمیه  یک سنت است.


 
حجاب و عفاف
ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حجاب ،عفاف ،پوشش ،پاکدامن

زکات زیبایی از نظر مولا علی (ع):   زَِکاه  الجَمال اَلعفاف :

زکات  زیبایی  عفت و حجاب است . 

 

 

 

حجاب و سلامتی از نظر حضرت علی (ع) :

پوشش و حجاب به روح و روان زن بیش از هر چیز دیگر  سلامتی  می بخشد و سبب دوام  زیبایی او می شود .

 

 

بهترین زنان از نظر  حضرت محمد (ص) :

بهترین زنان شما زنان پاکدامن و غفیفند .

 


 
هر روز با یک کلام معصوم
ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 امام هادی (ع): هر که از نردبان همت بالا رود  در نظر مردم بزرگ شود .


 
وظایف و سیاست ها ی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فرهنگ ایثار ،ارشاد ،وظایف ،فرهنگ مهدویت

1. تعمیق و نشر ارزش­های انقلاب اسلامی برپایه مکتب فکری و سیاسی امام راحل و رهبر معظم انقلاب اسلامی

2. ترویج و اقامه احکام الهی، نشر و تقویت اخلاق اسلامی و فضائل انسانی برپایه دین ­مداری و فرهنگ دینی

3. نقد مکاتب الحادی و انحرافی در عرصه­های فرهنگی، هنری، اجتماعی و مبارزه جدی با خرافات و موهومات

4. تبیین و تقویت فرهنگ مهدویت و نهضت انتظار و ترویج روح بیداری اسلامی

5. تبیین و تاکید بر مولفه­های هویت ایرانی – اسلامی برپایه میراث تاریخ تمدنی، مشاهیر و مفاخر ایرانی و اسلامی

6. تقویت روحیه عزت، افتخار، خودباوری ملی، امیدواری و نشاط فردی و اجتماعی

7. تولی و تبری، تعمیق روحیه دشمن­شناسی، ترویج فرهنگ ظلم­ستیزی و استکبارستیزی

8. تبیین و ارائه الگوهای مطلوب حیات طیبه فردی – اجتماعی برپایه معارف و آموزه­های قرآن، پیامبر اعظم و اهل بیت (سلام­ا... علیهم)

9. توجه و تاکید بر نقش بنیان خانواده و خانواده­محوری در حیات فرهنگی جامعه و ممانعت از گسست نسل­ها

10.   ترویج روحیه سلحشوری، فرهنگ ایثار، جهاد و شهادت­طلبی و ذلت­ناپذیری

11.   مبارزه با فساد و تبعیض و اصلاح فرهنگ نظام مدیریتی برپایه عدالت­خواهی و اهتمام به امر به معروف و نهی از منکر

12.   افزایش و ارتقاء آگاهی­های عمومی و فرهنگ عمومی براساس تمدن فرهنگ ایرانی – اسلامی و اهتمام جدی به زبان فارسی

13.   بازشناسی و بازتولید میراث، سنن و آداب و رسوم ایرانی در مناطق مختلف کشور ایران اسلامی

14.   ترویج و اشاعه روحیه کار و خلاقیت در راستای فرهنگ مطلوب تلاش و برپایی


 
اهداف و وظایف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

الف–اهداف   

1- رشد فضائل اخلاقی براساس ایمان و تقوا

2- استقلال فرهنگی و مصونیت جامعه از نفوذ فرهنگ اجانب

3- اعتلای آگاهی های عمومی در زمینه های مختلف و شکوفایی استعدادها و روحیه تحقق و تتبع و ابتکار

رواج فرهنگ و هنر اسلامی

4- آگاهی جهانیان نسبت به مبانی و اهداف انقلاب اسلامی

5- گسترش مناسبات فرهنگی با ملل و اقوام مختلف بخصوص مسلمانان و مستضعفان جهان

6- فراهم آمدن زمینه های وحدت میان مسلمین

 


 
مساجد
ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کانون های فرهنگی و هنری ،رسانه ،مسجد

 اقای محمود احمدی نژاد  رئیس   جمهور محترم :

 مسجد مهم ترین  رکن و کانون تربیت  و سازماندهی انسانهاست .

 

 آقای حسینی  وزیر محترم فرهنگ و ارشاد  اسلامی :

کانون های مساجد  بستر مناسبی  برای تربیت  نیروهای متخصص و متعهد است .

 

حجه الاسلام سلیمانی  مشاور وزیر  و دبیر  عالی  کانون های مساجد کشور :

 کانون های فرهنگی و هنری  مساجد شجره طیبه و رشد یافتگان  دامان پاک اندیشه های  انقلاب اسلامی هستند .

آیت الله علم الهدی امام جمعه محترم مشهد  مقدس  :

 کانون های مساجد  باید حرکت فکری  و معنوی جامعه را مدیریت کنند .

 

 

آقای محمود صلاحی استاندار محترم خراسان رضوی :

کانون های مساجد  به عنوان  رسانه بزرگ  و تاثیر گذار در جامعه  می باشند .

 

آقای جعفری مدیر کل  محترم ارشاد اسلامی :

 مدیران کانون های فرهنگی  و هنری  باید در شکل گیری  بهتر فعالیت های مساجد تلاش کنند .

 

 آقای عبداللهی  مسئول محترم دبیر خانه کانون های مساجد :

کانون های مساجد میعادگاه و محور همگرایی و وحدت هستند . 


 
سخنانی از مقام معظم رهبری در سال 1382
ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نظارت ،مدیریت

ما نه معتقد به ولنگاری  و رها سازی هستیم  که به هرج و مرج خواهد انجامید نه معتقد به سختگیری شدید  اما معتقد به نظارت  مدیریت  دقت در برنامه ریزی و شناخت  درست از واقعیات هستیم .

 

نمی شود  ما میدان را رها کنیم  تا دیگران هر کاری که می خواهند  بکنند امروز همان کسانی  که ادعای  آزادی می کنند  و دم از لیبرال  بودن می زنند  پیچیده ترین  و دقیق ترین  و ظریف ترین  شیوه ی کنترل  را بر روی فرهنگ کشورهای  خودشان بلکه  سراسر دنیا  اعمال می کنند  و سعی دارند  که فرهنگ  خود را  به کشورهای  دیگر منتقل و تزریق کنند .


 
سخن معصوم (ع)
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

امام رضا (ع):

دانش مانند گنجینه ای است که پرسش  کلید آن است.


 
دیدار مدیران کانو نهای فرهنگی مساجد شهرستان با امام جمعه کلات
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

لطفا ادامه مطلب


اولین جلسه مدیران کانون های فرهنگی شهرستان کلات  با حضور امام جمعه  شهرستان برگزار شد.

امام جمعه کلات در جمع مسئولان کانو نهای فرهنگی مساجد شهرستان طی سخنانی گفت: مساجد باید مر کز اصلی تصمیم گیری ها وتصمیم سازیها در جامعه اسلامی باشد وبه مکانی برای ترویج معارف دینی و رشد شاخصه های فرهنگی  تبدیل شود .

«حجت الاسلام قلی زاده » افزود: کانو نهای فرهنگی مساجد جایگاه واقعی خود را نیافته اند و ضر ورت دارد بهره گیری از نظرات علما وکارشناسان امور فرهنگی ودینی  درتدوین  برنا مه ها مد نظر مسئولان کانو نهای قرار گیرد تا  زمینه جذب جوانان ونوجوانان در مساجد به عنوان مستحکمترین جایگاه اعتقادی فراهم شود.

وی ضمن انتقاد از وضعیت نابسامان کانو نهای فرهنگی شهرستان  افزود :در شهرستان کلات حتی یک کانون فعال وجودندارد  ؛از این رو انتظار می رود با ایجاد تغییر وتحول ،کانو نها ی فرهنگی مساجد به محل جوش وخروش وازدحام جوانان ونوجوانان تبدیل شود واندیشه های انان به سمت وسوی اندیشه های ناب اسلامی سوق داده شود.

 

[ ۱۳٩۱/٢/۳۱ ] [ ٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ صمد قربانیان چرمی ] [ نظرات ( 0) ]

 
برگزاری مراسم شب شهادت امام هادی (ع) ومحفل انس با قرآن
ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: انس با قرآن ،مداحی ،شهادت امام هادی (ع)

در شب شهادت حضرت امام هادی(علیه السلام) ودر پاسخ به هتاکی به ساحت مقدس آن امام همام  مراسم محفل انس با قرآن با حضور قاریان برجسته ومداح اعزامی آستان قدس رضوی در مسجد جامع با حضور خیل مشتاقان برگزار گردید وحاضران پس از استماع کلام وحی با صوت زیبای قاریان اعزامی از مدیحه ثرائی مداح اعزامی آستان قدس استفاده نموده وبر مظلومیت امام هادی(ع) اشگ ماتم ریختند.این مراسم از سوی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی با همکاری دفتر امام جمعه محترم شهرستان و کانون فرهنگی هنری شهدای کلات اجرا شد .


 
انقلاب ما انقلاب زینبی است
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: امام خامنه ای ،زینب کبری

 

 

 

امام خامنه ای: زینب کبرى‌ نمونه‌ برجسته‌ تاریخ است که عظمت حضور یک زن را در یکى از مهم‌ترین مسائل تاریخ نشان می‌دهد.

   زهد، تقوا و پیروی از امام در کنار صبر و استقامت تنها گوشه ای از دریای بی کران شخصیت حضرت زینب کبری(س) است. بی گمان هرگاه نام مبارک ایشان در هر محفل و مکانی بتابد، دلها را به یاد حوادث عاشورا و کربلا، مصیبت های آن روز، اسارت خاندان پیامبر اعظم(ص) و شجاعت ایشان در بیان حقایق می اندازد. به درستی که اگر زینب(س) نبود، کربلا نبود. اگر رشادت های حضرت زینب(س) نبود، حادثه عاشورا این چنین گسترش پیدا نمی کرد و اینچنین در تاریخ ماندگار نمی شد.

هنگامی که حضرت زینب(س) تولّد یافت، مادرش زهرا(س) او را نزد پدرش امیرالمؤمنین (ع) آورده و عرض کرد: نام این مولود را بگذار. حضرت علی (ع) فرمودند: من بر پیغمبر (ص) سبقت نمی‌گیرم ….. حضرت زهرا (س) طفل تازه به دنیا آمده را نزد پدر بردند که نام او را بگذارد. جبرئیل نازل شده، سلام به رسول‌خدا (ص) رساند و گفت: نام این مولود را "زینب" بگذار و این نامی است که خدای تبارک و تعالی اختیار فرموده. آن‌گاه پیغمبر(ص) را از مصائبی که بر حضرت زینب (س) وارد می‌شود آگاه نمود. رسول خدا (ص) گریان شده و فرمودند: "هر کس بر زینب (س) گریه کند اجر و ثوابش مانند کسی است که بر برادرانش حسن و حسین گریه نموده باشد"


 
گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار پرستاران نمونه کشور اردیبهشت 89
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

یکی از نعمت هایی که خداوند در کشور به ما عنایت کرده نعمت داشتن ولایت فقیه است؛ تا در غیبت امام عصر از او بهره ببریم و راه گمشده خود را پیدا کنیم ولی فقیه کسی است که فقط به فکر دنیای مردم نیست بلکه برای سعادت اخروی جوامع نیز تلاش می کند ولی فقیه برای یک جامعه اسلامی در حکم یک دیده بان دلسوز و امینی است که هر لحظه احساس خطر کند جامعه خود را نسبت به آن خطر آگاه می کند.  یکی از مواردی که رهبر عزیز ما در سال های اخیر نسبت به آن احساس خطر کرده و آن را به عنوان یکی از مصادیق جنگی دشمن با ما تلقی کرده بحث حجاب زن بوده که هشدار به ما دادند که دشمن در این جنگ غیر انسانی و غیر اخلاقی نابودتان نکند و این ویروس مخربی که به نام آزادی در پوشش را که در کشورشان در حال فعالیت است را به شما سرایت ندهند.

دیشب یکی از کلیپ های حکیمانه رهبری درباره حجاب را گوش می دادم، به نظرم مناسب اومد که گزیده ای از آن را بر روی کاغذ پیاده کنم و برای شما دوستان خوبم بگذارم. مقام معظم رهبری در عظمت زن و حفظ حجاب می فرمایند:

عظمت زن بودن را در آمیختن حجب و حیا و عفاف زنانه با عزت مسلمانانه و مومنانه، درک کنید. زن مسلمان ما این جور است دنیای فاسد غرب خواستند بروز زن را، شخصیت زن را در روش های غلط و انحرافی که همراه با تحقیر جنس زن است، بزور به ذهن دنیا فرو کنند. زن برای این که شخصیت خودش را نشان بدهد، بایستی برای مردان چشم نواز باشد. این شد شخصیت برای زن؟! بایستی حجاب و عفاف را کنار بگذارد، جلوه گری کند تا مردها خوششان بیاید. این تعظیم زن است یا تحقیر زن؟

عظمت زن به این نیست که بتواند چشم مردها را، هوس هوسرانان را بخودش جلب کند؛ این افتخار برای یک زن نیست؛ این تجلیل زن نیست؛ این تحقیر زن است. عظمت زن آن است که بتواند حجب و حیا و عفاف زنانه را که خدا در جبلت زن ودیعه نهاده است، حفظ کند؛ این را بیامیزد با عزت مومنانه؛ این را بیامیزد با احساس تکلیف و وظیفه؛ آن لطافت را در جای خود بکار ببرد، آن تیزی و برندگی ایمان را هم در جای خود بکار ببرد. این ترکیب ظریف فقط مال زنهاست؛ این آمیزه ظریف لطافت و برندگی، مخصوص زنهاست؛ این امتیازی است، که خداوند متعال به زن داده است.*

 
آلبوم تصاویر (شهادت امام هادی (ع))
ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 
چهل مروارید از صدف وجودامام هادی علیه السلام
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

29- حکمت ناپذیرى دل فاسد

15- پرهیز از تملق

1- شکر و شاکر 

30- درک لذت

16- جایگاه حُسن ظنّ و سوء ظنّ

2- جایگاه اجابت دعا

31- اسیر زبان  

17- بهتر از نیکى و زیباتر از زیبایى

3- خدا ترسى

32- تصمیم قاطع

18- توقّع بیجا

4- اطاعت خیرخواه

33- خشم و کینه توزى

19- برداشت نیکو از نعمتها

5- اوصاف پروردگار

34- ظهور مقدَّرات

20- خشم به زیردستان

6- اثر بخش خداست، نه روزگار

35- خود خواهان مغضوب 

21- عاقّ والدین

7- نتیجه بى اعتنایى به مکر خدا

36- تباهى فقر

22- تأثیر صله رحم در ازیاد عمر

8- تقیّه

37- راه  پرستش

23- نتیجه عاقّ والدین   

9- جبران نقص

38- آثار گوشتخوارى

24- بىطاقتى در مصیبت

10- دنیا جایگاه آزمایش

39- یگانگى خدا  

25- همراهان دنیا و آخرت

11- ستمکار بردبار 

40- فروتنى

26- شوخى بیهوده

12- آدم بى شخصیّت

 

27- زمان جان دادن  

13- دنیا جایگاه سود و زیان 

 

28- نتیجه جدال

14- حسد و خودخواهى


 
تسلیت
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 شهادت جانسوزدهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت ، حضرت امام هادی (ع) را به پیشگاه حضرت ولی عصر (عج) و مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای تسلیت عرض می نمایم .


 
سخن معصوم
ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

امام هادی(ع) : ایمن مباش از شر کسی که برای خود ارزشی قائل نیست .


 
فعال سازی کانو نهای فرهنگی هنری مساجد درسال جاری
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 

«هادی اسماعیلی »رئیس جدید اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کلات در جلسه مدیران کانو نها ی فرهنگی ضمن تایید دغدغه های امام جمعه شهرستان بر فعال سازی کانو نهای فرهنگی مساجد تاکید کرد وافزود : تجهیز کانو نهای فرهنگی مساجد در اولویت بر نا مه های  کاری اداره ارشاد اسلامی شهرستان است و تمامی 18کانون موجود شهرستان را با بر نامه ریزی فعال خواهیم کرد.

 

[ ۱۳٩۱/٢/۳۱ ] [ ٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ صمد قربانیان چرمی ]

 
شخصیت نهفته افراد در هنگام دست دادن
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

هنگام  دست دادن رازهایی ازشخصیت نهفته است که یک روانشناس معروف به نام « یان اولت روم » قادر به کشف آن شده است .وی به دنبال تحقیقات طولانی ،به این نتیجه رسیده است که انسان ها به هفده شکل باهم دست می دهند . که هرکدام بیانگر روحیه ، حالات و شخصیت کسی است که دست می دهد .که مادراینجا به تعدادی ازآنها اشاره می کنیم :