چطور فرزندمان را کتابخوان پرورش دهیم؟
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مطالعه

 

مهارت‌های زندگی > خانواده- ندا نصیری:
یکی از گلایه‌های رایج والدین در سال‌های اخیر، عدم علاقه کودکان و نوجوانان به خواندن کتاب است.

آنها معتقدند که بچه‌ها بیش از پیش به دنیای تکنولوژی روآورده‌اند و وقت آزادشان را بازی‌های کامپیوتری، فیلم و اینترنت پرکرده به گونه‌ای که با دنیای کتاب بیگانه شده‌اند و شاید در ماه، حتی یک کتاب نیز نخوانند اما باید به این حقیقت اعتراف کرد که مقصر اصلی خود ما هستیم.

متأسفانه بسیاری از والدین، خود از خواندن کتاب فراری هستند اما به فرزندانشان فشار می‌آورند تا به کتابخوانی حرفه‌ای تبدیل شوند؛ پس در واقع اصل نخست آموزش یعنی الگوی خوب بودن را زیر سؤال می‌برند. همچنین بیشتر والدین برای فرزندشان تا پیش از ورود به سن مدرسه و باسواد شدن که توانایی کتاب‌خواندن به‌تنهایی را ندارد، کتاب نمی‌خوانند یا کم می‌خوانند ولی انتظار دارند که کودک هنگامی که با سواد شد، هر روز زمانی را به کتاب‌خواندن اختصاص دهد. در این نوشتارمی‌آموزیم که چگونه می‌توان فرزند خود را از بدو تولد به کتاب‌خواندن علاقه‌مند کرد.

بدو تولد تا یک سالگی

بسیاری از والدین فکر می‌کنند که خواندن کتاب برای کودکان زیر 2سال بی‌فایده است و آنها چیزی از داستان نمی‌فهمند، اما امروزه تحقیقات نشان داده که شما می‌توانید از بدو تولد، فرزند خود را با مقوله کتاب آشنا کنید. کودکانی که از کوچکی با کتاب و کتاب‌خواندن آشنا می‌شوند، در بزرگسالی گرایش بیشتری به مطالعه خواهند داشت. علاوه بر این، خواندن کتاب از سنین پایین که تکامل مغز و سیستم عصبی پیشرفت بیشتری دارد، به رشد هوشی آنها نیز کمک می‌کند. شما می‌توانید در این دوره سنی از کتاب‌های پارچه‌ای، آینه‌دار و همچنین کتاب‌هایی که دارای تصاویر واضح و رنگارنگ هستند استفاده کنید. مؤسساتی وجود دارند که کتاب‌های مخصوص این گروه سنی را تهیه و به بازار عرضه می‌کنند. این کتاب‌ها با توجه به شرایط فیزیکی و علایق کودک تهیه می‌شوند.

در این دوره سنی نکته مهم در استفاده از کتاب، آگاه بودن به وضعیت فیزیکی فرزند خود به ویژه روند رشد و تکامل بینایی کودک است. نوزادان معمولا در بدو تولد تنها قادر به دیدن اشیایی که در فاصله 23 تا 40سانتی چشمانشان است، هستند و معمولا در پایان 3ماهگی این فاصله به 180سانتی‌متر می‌رسد؛ یعنی کمی بیشتر از 5/1متر. والدین باید دقت داشته باشند که وضوح اشیا در این فاصله بیشتر است و کتاب‌ها را در فاصله چشمی مناسب نوزاد قرار دهند. همچنین در روز‌های نخست (معمولا تکامل بینایی نوزاد تا پایان 6ماهگی به مرحله‌ای قابل قبول می‌رسد اما معمولا تا پایان یک‌سالگی زمان لازم است تا کودک به مرحله عادی رشد از نظر بینایی برسد) برای نوزادان سخت است که حرکت شیئ‌ را به سرعت دنبال کنند. بنابراین از ورق زدن سریع کتاب و همچنین جا به جا کردن آن جلوی صورت کودک خودداری کنید. از آنجا که سرعت رشد هر کودک با دیگری فرق دارد و این اعداد و آمارها در مورد هر نوزادی صدق نمی‌کند، بهترین حالت این است که شما به واکنش‌های فرزند خود در هنگام خواندن کتاب دقت کنید و همگام با رشد فیزیکی کودک خود، مهارت‌های کتابخوانی او را نیز افزایش دهید.

نکته مهم دیگر در خواندن کتاب برای نوزادان این است که از کلمات ساده (ترجیحا جمله استفاده نشود) در خواندن کتاب برای او استفاده کنید؛ مثلا در یک صفحه توپ را به او نشان دهید و نام آن را بگویید. برای نوزادان از کتاب‌هایی که صفحات شلوغ و پرشکل دارند استفاده نکنید. کتاب این گروه سنی باید بدین‌صورت باشد که یک شکل با رنگی شاد در یک صفحه و شکلی دیگر در صفحه بعد قرار داشته باشد. درصورتی که کتاب مناسب با این ویژگی‌ها پیدا نکردید، می‌توانید چند عکس با کیفیت خوب از روزنامه یا مجلات جدا کنید یا با جست‌وجویی کوچک در اینترنت، تصاویر زیبا و مناسبی برای فرزندتان بیابید و آنها را در ابعاد مناسب چاپ کرده، به صورت کتابی در آورده و به او نشان دهید. رنگ‌های مورد علاقه نوزادان، آبی، زرد و نارنجی است اما استفاده از هر رنگ شادی آنها را به وجد می‌آورد.

یک تا 3سالگی

در این دوره سنی، کودک در حال ذخیره واژگان در ذهن خود است و هر چه با او بیشتر و دقیق‌تر صحبت شود، در حرف زدن موفق شده و رشد مهارت‌های کلامی بهتری خواهد داشت. در واقع هر قدر بیشتر برای فرزندتان قصه بخوانید، در آینده بهتر صحبت خواهد کرد. در این سن شما می‌توانید علاوه بر گفتن نام اشیا، از جملات ساده 2 یا 3حرفی نیز حین کتاب‌خواندن شروع کرده و کم‌کم با پیشرفت کودک، او را با جملات بیشتری آشنا‌سازید. کودکانی که مهارت‌های کلامی بهتری دارند، در انجام کارهای گروهی و بیان منظور خود به دیگران و همچنین داشتن روابط اجتماعی بهتر، موفق‌تر هستند؛ پس در واقع با انجام کار ساده‌ای چون خواندن کتاب می‌توانید به موفقیت کودک خود در جامعه کمک کنید.

خوشبختانه امروزه کتاب‌های این گروه سنی بسیار زیاد شده و شما می‌توانید به راحتی کتاب‌های پرمحتوایی از نظر آموزشی، برای فرزند خود تهیه کنید. همچنین کتاب‌خواندن برای کودکان یک تا 3سال، آنها را تشویق می‌کند تا بیشتر ببینند، لمس کنند و سؤال بپرسند و در مجموع علاوه بر رشد کلامی، مهارت‌های فکری و اجتماعی آنها نیز بهتر می‌شود.

3 تا 6سالگی

در این دوره سنی، شما می‌توانید تنوع کتاب‌های فرزند خود را بیشتر کنید و زمان ثابتی در شبانه روز برای خواندن کتاب برای وی اختصاص دهید. همچنین می‌توانید به او اجازه دهید که گاهی با استفاده از قوه خلاقیت خود، پیش از خواندن داستان موضوع آن را حدس بزند و داستانی کوتاه بر اساس تصاویر کتاب برایتان تعریف کند. در کنار این کار بد نیست که گاهی نیز از او بخواهید تا یکی از کتاب قصه‌های قدیمی خود را بیاورد و داستان آن را بر اساس آنچه در ذهنش مانده، برایتان بگوید. با این کار به تقویت حافظه شنیداری او کمک بسیاری می‌کنید.خواندن کتاب پیش از زمان خواب، علاوه بر آنکه ذهن کودک را از تنش‌ها و هیجانات روزانه خالی می‌کند، به او کمک می‌کند تا نظم خاصی نیز به زمان خواب خود دهد. با این کار کودک می‌آموزد که بعد از خواندن کتاب ،زمان خواب است و دیگر بحث زیادی برای کمی بیشتر بیدار ماندن با شما نمی‌کند.

چند نکته برای آنکه فرزندی کتابخوان داشته باشیم: کودک نوپای خود را در هنگام کتاب‌خواندن بغل کنید تا علاوه بر لذت شنیدن صدای شما، احساس امنیت و آرامش را نیز از در آغوش شما بودن دریافت کند. همچنین می‌توانید کودکان بزرگ‌تر را هم درصورت تمایل خودشان بغل کرده و سپس کتاب بخوانید.

در هنگام خواندن کتاب، تنها به تمام شدن آن فکر نکنید. حین خواندن کتاب از او سؤالاتی در مورد داستان بپرسید و اجازه دهید قوه تخیل او فعال شود. برای پاسخ‌های خلاقانه او ارزش قائل شده و تشویق‌اش کنید.

کتاب‌های فرزندتان را در معرض دید او بگذارید و از اینکه با بد ورق زدن، آنها را پاره کند نهراسید. به او اجازه دهید ابتدا با کتاب دوست شده و سپس کم‌کم با آداب صحیح کتاب‌خواندن آشنا شود.

در هنگام خواندن کتاب، از تن‌های مختلف صدا استفاده کنید تا از یکنواختی جلوگیری شود. احساسی خواندن والدین موجب رشد احساس در کودک می‌شود.

کودکان زیر 3سال عاشق تکرار هستند و از تکرارکردن است که می‌آموزند. بنابراین از اینکه بخواهیدکتابی را بیش از 10بار برای او بخوانید، فرار نکنید. شاید تکرار داستانی کودکانه برای چندمین بار، برای شما ناخوشایند باشد اما مطمئن باشید که کودکتان باز هم در حال آموختن چیز جدیدی از بین این کلمات است


 
چطور درست انتقاد‌ کنیم؟
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

مهارت‌های زندگی > فرد- ترجمه زهرا خباز بهشتی:
یک مهندس با تجربه که سرپرست بخش توسعه انفورماتیک بود باید یک پروژه جدید توسعه تولید را برای معاون مدیر شرکت معرفی می‌کرد. او در حقیقت باید نتیجه زحمات چند‌ماهه همکارانش را معرفی می‌کرد.

در اطراف او مردان و زنانی بودند که روز‌ها و هفته‌ها و ساعت‌ها روی این پروژه کار کرده بودند و با افتخار منتظر بودند که سرپرست قسمت کارآنها را معرفی کند. بدین ترتیب او شروع کرد و خیلی مفصل همه مسائل را توضیح داد ولی وقتی که معرفی پروژه به پایان رسید معاون مدیر شرکت با تمسخر سؤال کرد: «شما کی مدرک مهندسی را گرفتید ؟ این پروژه خنده دار است و من به هیچ‌وجه آن‌را تأیید نخواهم کرد.»

این حرف معاون موجب شوک و شرمندگی مهندس و همکارانش شد. آقای مهندس که خیلی بهش برخورده بود دیگر تا آخر جلسه حرفی نزد. بعضی از خانم‌ها و آقایانی که روی پروژه کار کرده بودند سعی کردند از کارشان دفاع کنند و وقتی که وسط جلسه معاون را از بیرون خواستند فوراً جلسه خاتمه یافت و آنچه باقی ماند تلخی و عصبانیت آقای مهندس و همکارانش بود.

در 2هفته بعد، حرف معاون مدیر از فکر آقای سرپرست بیرون نمی‌آمد. او دیگر تمام جراتش را از دست داده بود و مطمئن بود که دیگر جایی در این شرکت ندارد و حتماً دیگر، کار مهمی را به او واگذار نخواهند کرد به همین دلیل به‌فکر استفعا بود با اینکه کار در آن شرکت برایش خیلی خوشایند بود.

عاقبت تصمیم گرفت نزد معاون شرکت برود و در مورد انتقاد او و اثر مخربش سؤال کند، بنابراین با احتیاط سؤال کرد: «من درست نمی‌فهمم منظور شما از این انتقاد چه بود؟ و اضافه کرد من فکر نمی‌کنم منظور شما بی‌اعتبار کردن من بوده باشد ولی دوست دارم بدانم که منظورتان چه بوده است؟»

معاون مدیر از این سؤال خیلی تعجب کرد، زیرا او اصلاً متوجه نشده بود که انتقاد او چه اثر مخربی داشته و به همین دلیل اضافه کرد که پروژه خیلی عالی بوده، منتها باید روی آن بیشتر کار شود و در هر صورت اصلاً منظور او این نبوده که این پروژه به‌درد نمی‌خورد و او اصلاً متوجه نشده بوده که انتقادش سرپرست پروژه و همکارانش را آن‌قدر رنجانده است، بنابراین به خاطر حرفی که زده‌بود عذرخواهی کرد.

انتقاد در حقیقت برای این است که ارائه‌کننده خدمات یا مسئولین، اطلاعاتی را به‌دست بیاورند که در ارتباط با کارشان به آن نیاز دارند و با توجه به این اطلاعات کارشان را بهبود بخشند.

انتقاد در یک سیستم تئوری به معنی مبادله اطلاعات در مورد نحوه عملکرد صحیح یک سیستم است با توجه به اینکه اگر خطایی در یک قسمت سیستم باشد تمام سیستم را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، به حدی که باعث خارج شدن تمام سیستم از مسیر اصلی رسیدن به هدف می‌شود. توجه به انتقاد‌ها امکان این را به‌وجود می‌آورد که کار به مسیر اصلی بازگردد.

با توجه به اینکه در یک سازمان هر کسی یک قسمت از سیستم را کنترل می‌کند؛ انتقاد، عصب حساس تشکیلات است و هر گونه مبادله اطلاعات که بین کارکنان و مراجعه‌کنندگان اتفاق بیفتد، نیاز به دقیق‌تر‌شدن و بهترشدن دارد ویا باید برای انجام آن کاملاً تغییر مسیر داد؟ بدون انتقاد و نظریه همانند این است که آدم در تاریکی راه برود، مجری خبر ندارد که رئیس، همکاران و مراجعه‌کنندگان و استفاده‌کنندگان چه فکر می‌کنند؟ آیا انتظارات آنها بر‌آورده شده؟

بدون انتقاد اگر مشکلی وجود داشته باشد به مرور سخت‌تر خواهد شد چون اگر به موقع برطرف شود مخارج کمتری دارد ولی هر چه کاری در مدت طولانی‌تری غلط پیش برود حل آن مشکل‌تر می‌شود و خرج برطرف کردن آن بالاتر می‌رود.

یکی از مهم‌ترین وظایف یک مدیر، انتقاد بجا و بموقع است، البته باید قبول کرد که این کار، ساده نیست و شاید یکی از سخت‌ترین وظایف باشد و معمولاً مدیران مایلند از زیر آن در بروند زیرا بسیاری از مدیران به هنر روش انتقاد صحیح آشنایی ندارند یا آشنایی کمی دارند، درست شبیه انتقاد غیرحرفه‌ای معاون مدیر که باعث دلسردی رئیس پروژه و کارمندانش شده بود.

برای این عدم‌آگاهی باید بهای زیادی پرداخت؛ درست شبیه رابطه بین زوج‌هاست که سلامتی روانی و احساسی آنها به چگونگی مطرح کردن مشکلاتشان بستگی دارد. همان طوری که تأثیرگذاری، رضایت و کارایی کارمندان در محل کارشان بستگی به نحوه حل مشکلاتی دارد که باعث ناراحتی و عدم‌کارایی آنها می‌شود، نحوه گفتن و پذیرش انتقاد بستگی به میزان رضایت کارمند از کارش، همکاران و مدیرش دارد.

روش انتقاد صحیح

روش انتقاد صحیح یکی از نکات مهمی است که هر مدیر یا هر فردی که به‌نحوی در این بخش کار می‌کند باید به‌خوبی بداند.

برای مثال، معاون مدیر می‌توانست به سرپرست پروژه و کارمندانش بگوید:  «بزرگ‌ترین مشکل این پروژه در حال حاضر این است که انجام آن وقت زیادی لازم دارد و به همین دلیل مخارج سازمان را بالا می‌برد، بنابراین سعی کنید در جهت کاهش وقت و مخارج آن تغییرات لازم را انجام دهید خصوصاً در جهت طراحی و توسعه نرم افزار بهتر است که آن‌را امتحان کنید که آیا می‌شود آن‌را به‌نحوی برنامه‌ریزی کرد که سریع‌تر عمل کند و بدین ترتیب مخارج را پایین بیاورید.»

یک چنین انتقاد و پیشنهادی کمک‌کننده و سازنده است به جای اینکه طرف مقابل را دلگیر و ناامید کند.

* انتقاد باید همیشه ضمن بیان ایرادات همراه با ارائه راه‌حل باشد.

* یک انتقاد صحیح و منطقی باید محدود به یک کار به‌خصوص باشد بدین ترتیب مجری دقیقاً می‌داند که کجا مشکل وجود دارد ولی اگر انتقاد کلی باشد اجرا‌کننده قادر به اصلاح نخواهد بود.

* یک انتقاد صحیح نباید همراه با توهین و تحقیر باشد زیرا باعث می‌شود که شخص در حالت دفاعی قرار گیرد و دیگر آمادگی شنیدن پیشنهادهای منتقد را نداشته باشد.

این روش باید را در زندگی زناشویی هم رعایت کرد. یکی از مهم‌ترین نکات در انتقاد این است که انگیزه و امید تغییر برای فرد مورد انتقاد از بین نرود زیرا اگر شخص مورد انتقاد باور کند که راهی برای اصلاح وجود ندارد امیدش را از دست می‌دهد و اصلاً تلاشی نمی‌کند زیرا امیدواری و خوش‌بینی ریشه سعی و کوشش است.هری لوینسون Harry Levinson متخصص تجزیه و تحلیل روانی است که امروز به‌عنوان مشاور سازمانی فعالیت می‌کند. او در مورد هنر انتقادکردن می‌گوید: «هنر انتقاد کردن و تحسیین کردن تنگاتنک یکدیگرند.» او برای چگونگی انتقاد صحیح پیشنهادهای زیر را ارائه می‌دهد.

در انتقاد دقیق باشید

دقیق باشید و همیشه انتقاد را همراه با یک مثال بیاورید. به هنگام انتقاد باید ابتدا نکات مثبت، ذکر شده و سپس به اشکالات پرداخته شود که همراه با پیشنهادهای لازم برای بهبود کار باشد. در انتقاد باید از حاشیه روی و زیاده‌گویی خودداری کرد زیرا در این صورت مجری نمی‌فهمد که واقعاً اشکال کار کجاست. در انتقاد نباید در لفافه حرف زد زیرا طرف مقابل عاقبت نمی‌فهمد که منتقد چه می‌خواهد.

در مورد اختلافات زناشویی هم باید دو طرف دقیقا مشکل خودشان را در ارتباط با دیگری بیان کنند و از احساساتشان در آن مورد بگویند در این صورت امکان حل مشکل وجود خواهد داشت. لوینسون می‌گوید:« هنگام تحسین هم شخص باید واضح و روشن بگوید و از ذکر نکات کوچک هم صرف‌نظر نکند. من نمی‌گویم که تحسین کلی اثری ندارد ولی مطمئناً اثر بزرگی ندارد و شخص چیزی از آن نمی‌آموزد.»

ارائه راه حل، اهمیت زیادی دارد حتی کوچک‌ترین انتقاد هم باید همراه با راه حل باشد، در غیر این صورت باعث دلگیری و دلسردی طرف مقابل می‌شود. انتقاد درست امکانات جدیدی را نشان می‌دهد و در‌های دیگری را باز می‌کند که مجری آنها را نمی‌شناخته. انتقاد باعث می‌شود که توجه شخص به‌سوی نقاط ضعف و چگونگی بر طرف کردن آنها جلب شود.

نکته مهم: بهتر است هنگام انتقاد فقط مجری و منتقد حضور داشته باشند؛ البته ما می‌دانیم همیشه این شرایط وجود ندارد و اینکه برای بعضی از افراد مشکل است که انتقاد خودشان را به‌صورت مستقیم بیان کنند. معمولاً در این شرایط منتقد سعی می‌کند به طریقی دیگر انتقاد خود را به گوش طرف مورد انتقاد برساند ولی عیب این روش این است که شانس توضیح یا دفاع را از شخص مورد انتقاد می‌گیرد.

در انتقاد حساس باشید

منتقد باید با حساسیت انتقاد کند و متوجه اثر آن روی شنونده باشد. مدیری که حساس نباشد انتقادش حتماً باعث مجروحیت روحی کارمندش خواهد شد.

برای مثال، او به‌نحوی انتقاد می‌کند که باعث حقارت کارمند می‌شود. چنین انتقادی نابود‌کننده است و به‌جای اینکه راه صحیح را نشان دهد و کمکی باشد، واکنشی دفاعی ایجاد می‌کند.

لوینسون در مورد انتقادات غیرمستقیم هم می‌گوید: انتقاد غیرمستقیم باید همراه با اطلاعات با ارزشی در مورد امکانات بهبود مسئله یا فرد مورد انتقاد باشد و ضمناً باید با حساسیت و نه به‌صورت حمله شخصی مطرح شود و اگر شخص عصبانی شد و در حالت دفاعی قرار گرفت باید به صحبت خاتمه داد تا شخص ابتدا انتقاد را هضم کند و آرامش خود را باز یابد.

در پایان باید اضافه کرد که انتقاد را به‌عنوان یک شانس دید و بهترین کار این است که همراه منتقد روی راه‌حل‌های پیشنهادی کار شود و نباید منتقد را به‌عنوان دشمن دید و با او مقابله کرد.

Emotionale Intelligenz
نویسنده: Daniel Goleman


 
ایمان به خدا و نقش آن در کاهش اضطراب
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 

محمدمهدى صفورایى پاریزى

مقدّمه

اضطراب به منزله بخشى از زندگى هر انسان، در همه افراد در حدّى اعتدال‏آمیز وجود دارد و در این حد، به عنوان پاسخى سازش یافته تلقّى مى‏شود، به گونه‏اى که مى‏توان گفت: «اگر اضطراب نبود، همه ما پشت میزهایمان به خواب مى‏رفتیم.» (1) فقدان اضطراب ممکن است ما را با مشکلات و خطرات قابل ملاحظه‏اى مواجه کند: اضطراب است که ما را وامى‏دارد تا براى معاینات پزشکى و درمان بیمارى‏ها به پزشک مراجعه کنیم، کتاب‏هایى را که از کتابخانه به عاریت گرفته‏ایم بازگردانیم، در یک جاده لغزنده با احتیاط رانندگى کنیم... و بدین‏سان، زندگى طولانى‏تر، سازنده‏تر و بارورترى داشته باشیم. بنابراین، اضطراب به منزله بخشى از زندگى هر انسان، یکى از مؤلّفه‏هاى ساختار شخصیت وى را تشکیل مى‏دهد و از این زاویه است که برخى از اضطراب‏هاى دوران کودکى و نوجوانى را مى‏توان بهنجار دانست و تأثیر مثبت آن‏ها را بر فرایند تحوّل پذیرفت؛ چرا که این فرصت را براى افراد فراهم مى‏آورد تا سازوکارهاى سازشى خود را در جهت مواجهه با منابع تنیدگى‏زا گسترش دهند. به عبارت دیگر، مى‏توان گفت: اضطراب در برخى مواقع، سازندگى و خلّاقیت را در فرد ایجاد مى‏کند، امکان تجسّم موقعیت‏ها و سلطه بر آن‏ها را فراهم مى‏آورد و یا آن‏که وى را برمى‏انگیزد تا به طور جدّى با مسؤولیت مهمى مانند آماده شدن براى یک امتحان یا پذیرفتن یک وظیفه اجتماعى مواجه شود.

اما اگر اضطراب از این حد فراتر رود و از حالت سازندگى خارج شده، جنبه مزمن و مداوم پیدا کند، نه تنها نمى‏توان این صورت را پاسخى سازش یافته دانست، بلکه باید آن را به منزله منبع شکست، سازش نایافتگى و استیصال گسترده‏اى تلقّى کرد که فرد را از بخش عمده‏اى از امکاناتش محروم مى‏کند، آزادى و انعطاف او کاهش مى‏یابد و طیف گسترده اختلال‏هاى اضطرابى را، که از اختلال‏هاى شناختى و بدنى تا ترس‏هاى غیر موجّه و وحشت‏زدگى‏ها گسترده‏اند، به وجود مى‏آورد. (2)

با توجه به این مقدّمه و عنوان مقاله، روشن است که در این نوشتار تأثیر ایمان و آثار آن در کاهش و رفع اضطراب نابهنجار و مرضى مورد بررسى قرار مى‏گیرد. اما به دلیل آنکه براى «اضطراب» تعاریف متعددى ذکر شده و در تبیین آن نظریات گوناگونى مطرح گردیده است و همچنین براى فهم دقیق جنبه‏هاى درمانى ایمان به خدا در کاهش و رفع اضطراب، پیش از آنکه به این جنبه‏ها پرداخته شود، لازم است به برخى از تعاریف اصطلاحى اضطراب (3) اشاره شود و پس از معرفى تعریف مورد قبول، «ایمان» تعریف مى‏گردد. آن‏گاه تبیین‏هاى نظرى گوناگون در مورد چگونگى بروز اضطراب ارائه مى‏شود و چگونگى تأثیر ایمان مذهبى بر کاهش اضطراب بیان مى‏گردد و در پایان، به تحقیقات انجام شده اشاره شده و نتیجه‏گیرى مى‏شود.

تعاریف «اضطراب»

بر اساس موضع‏گیرى‏هاى گوناگون متخصصان، تعریف‏هاى گوناگونى براى «اضطراب» ارائه شده است. براى اجتناب از هرگونه سوء تفاهم، مهم‏ترین آن‏ها ذکر مى‏شوند:

الف. «اضطراب» عموما یک انتظار به ستوه آورنده است و ممکن است در تنشى گسترده و موحش و اغلب بى‏نام، اتفاق افتد. این حالت، که به شکل احساس و تجربه کنونى، مانند هر اغتشاش هیجانى در دو سطح همبسته روانى و بدنى در فرد پدید مى‏آید، ممکن است به یک تهدید عینى «اضطراب آور» (تهدید مستقیم یا غیرمستقیم مرگ، حادثه شوم شخصى یا مجازات) نیز وابسته باشد. (لافون Lafon ، 1973 ) (4)

ب. «اضطراب» عبارت است از: واکنش فرد در مقابل یک موقعیت ضربه‏آمیز؛ یعنى موقعیتى که تحت تأثیر بالا گرفتن تحریکات، اعم از بیرونى یا درونى، واقع شده و فرد در مهار کردن آن‏ها ناتوان است. (چاپلین، Chaplin ، 19 75 ) (5)

ج. ناراحتى در عین حال روانى و بدنى که بر اثر ترسى مبهم و احساس ناایمنى و تیره‏روزى قریب‏الوقوع در فرد آدمى به وجود مى‏آید. (پیه رون Pireron ، 1985) (6)

د. اضطراب به منزله حالت هیجانى توأم با هشیارى مستقیم نسبت به بى‏معنایى، نقص و نابسامانى جهانى است که در آن زندگى مى‏کنیم. (ربر Reber ، 1985 ) (7)

ه . نگرانى پیشاپیش نسبت به خطرها یا بدبختى‏هاى آینده، همراه با احساس بى‏لذتى (8) یا نشانه‏هاى بدنى تنش، که البته منبع خطر پیش‏بینى شده مى‏تواند درونى یا بیرونى باشد. ( DSMIV,1994 ) (9)

و. ترسى که در اثر به خطر افتادن یکى از ارزش‏هاى اصولى زندگى شخص ایجاد مى‏شود. (رولومى Rolomy ) (10)

در یک جمع‏بندى کلى از چند تعریفى که ذکر شد، مى‏توان «اضطراب» را به عنوان احساس رنج‏آورى که با یک موقعیت ضربه‏آمیز کنونى یا با انتظار خطرى که به شیئى غیرمعین وابسته است، تعریف کرد. به عبارت دیگر، اضطراب مستلزم مفهوم ناایمنى یا تهدیدى است که فرد منبع آن را به وضوح درک نمى‏کند.

تعریف «ایمان»

«ایمان عبارت است از: پذیرایى و قبول مخصوصى از ناحیه نفس نسبت به آنچه که قبول کرده؛ قبولى که باعث شود که نفس در برابر آن ادراک و آثارى که اقتضا دارد، تسلیم شود.» (11) علاّمه طباطبائى با تأکید بر این‏که عمل جزء ایمان است، در مورد علامت تسلیم و قبول مى‏فرماید: «علامت چنین قبولى این است که سایر قوا و جوارح آدمى نیز آن را قبول نموده و مانند خود نفس در برابرش تسلیم شود.» (12)

هرگاه این ایمان نسبت به خدا باشد، آن را «ایمان به خدا» مى‏گویند. این ایمان به خدا، که همان اعتقاد قلبى و انجام دادن اعمال صالح است، صفات دیگرى را در روح مؤمن به وجود مى‏آورد که با بودن ایمان، آن‏ها نیز هستند و شدت و ضعف آن‏ها، که تعیین‏کنندگان رفتارهاى انسان هستند، به شدت و ضعف خود ایمان بستگى دارد. این صفات را مى‏توان از ارکان ایمان به حساب آورد.

حضرت على علیه‏السلام مى‏فرمایند: ایمان بر چهار رکن و پایه قرار داده شده است، آن چهار پایه عبارتند از: صبر، یقین، عدل و جهاد.

1. «صبر» یعنى پایدارى بر انجام واجبات، خوددارى از معاصى و بردبارى در مقابل ناملایمات و سختى‏ها.

2. «یقین» یعنى یقین به وجود خدا، روز جزا، ثواب و عقاب و معارف حق.

3. «عدل» یعنى اعتدال در اخلاق، اعمال، دادگرى و عدم تعدّى به حقوق دیگران.

4. «جهاد» یعنى کوشش و فداکارى در راه ترویج خداپرستى، ارشاد و هدایت انسان‏ها و جلوگیرى از بى‏دینى، دنیاپرستى، ظلم و بیدادگرى. (13)

دیدگاه‏هاى نظرى درباره اضطراب

1. تبیین‏هاى مبتنى بر عوامل فرهنگى ـ اجتماعى

از دیدگاه نظریه‏پردازان فرهنگى ـ اجتماعى، اختلال‏هاى اضطراب تعمیم یافته بیش‏تر در کسانى مشاهده مى‏شود که با فشارها و موقعیت‏هاى خطرناک اجتماعى مواجه هستند. تحقیقات نشان داده‏اند که در افرادى که در محیط‏هاى تهدیدآمیز زندگى مى‏کنند، احساس تنش گسترده، نگرانى، برانگیختگى، بى‏قرارى و همچنین اختلال‏هاى خواب، که مشخص‏کننده اضطراب تعمیم یافته‏اند، بیش‏تر است. (بوم Baum و فلمینگ Fleming ، 1993 )

همچنین پژوهش‏هایى که در سراسر جهان (ژاپن، انگلستان، کانادا، لهستان، هندوستان، تایلند و ...) انجام شده‏اند، ثابت کرده‏اند که در اغلب موارد در خلال تغییرات اجتماعى ناشى از جنگ، اختناق سیاسى، دگرگونى‏هاى صنعتى و رویدادهاى ملّى مرتبط با آن‏ها، نشانه‏هاى اضطرابى افزایش مى‏یابند. (کمپتون Compton و همکاران، 1991) (14)

2. تبیین‏هاى روان‏پویشى

زیگموند فروید Freud (1905 ، 1917 ، 1926 ، 1933 ) نخستین تبیین‏هاى روان‏پویشى را درباره هراس و اختلال‏هاى اضطرابى ارائه داد. وى کار خود را با متمایز کردن سه نوع اضطراب آغاز کرد: اضطراب واقعى، اضطراب نورُزى و اضطراب اخلاقى.

اضطراب واقعى هنگام مواجهه با خطرات برونى به وجود مى‏آید و واکنشى فطرى، همگانى و بهنجار است.

اضطراب نورُزى وقتى ایجاد مى‏شود که والدین یا شرایط پیرامونى به طور مداوم و افراطى، موانعى را در راه بیان کشاننده‏هاى بُن به وجود مى‏آورند.

اضطراب اخلاقى ناشى از تنبیه‏ها و تهدیدهایى است که هنگام بیان کشاننده‏هاى بُن اعمال مى‏شوند و موجب مى‏گردند تا این کشاننده‏ها به خودى خود تهدیدآمیز در نظر گرفته شوند و در نتیجه، هر بار که فرد چنین کشاننده‏هایى را احساس مى‏کند، دچار اضطراب مى‏شود.

کلاین ( Mela nie Klein ) نظریه خود را درباره اضطراب به صورتى کاملاً مستقل از نظریه فروید بنا کرده است و اغلب در آثارش بر تفاوت‏هاى بنیادى که موضع‏گیرى وى را از موضع‏گیرى فروید متمایز مى‏کند، تأکید کرده است. وى معتقد است که تعارض بین کشاننده زندگى و کشاننده مرگ، انسان را از بدو تولد در معرض اضطراب قرار مى‏دهد. بنابراین، از دیدگاه کلاین، براى درک اضطراب، باید به غریزه مرگ یعنى مفهوم پرخاشگرى متوسّل شد. (کلاین، 1948) در حالى که فروید آشکارا مفهومى را که بر اساس آن ترس از مرگ تشکیل‏دهنده اضطراب نخستین است، مردود مى‏شمارد و بر این باور است که چنین ترسى اکتسابى است و دیرتر آشکار مى‏شود. (فروید، 1926) کلاین اظهار مى‏کند که بر پایه مشاهدات تحلیلى خود توانسته است به این نکته دست یابد که ترس از دست دادن زندگى در ناهشیار وجود دارد و این ترس به منزله واکنشى نسبت به غریزه مرگ است. بدین سان، وى خطرى را که از فعالیت درونى غریزه مرگ به وجود مى‏آید، نخستین علت اضطراب مى‏داند. (کلاین، 1948) (15)

3. دیدگاه رفتارشناسى طبیعى (16) و تبیین‏هاى زیستى ـ رفتارى

مرگ هر موجود زنده‏اى را تهدید مى‏کند. انواع گوناگون نمى‏توانند به بقاى خود ادامه دهند، مگر آن‏که تعداد قابل ملاحظه‏اى از افراد هر نوع، تا حد تولید مثل زنده بمانند. بقاى بسیارى از انواع ابتدایى، بر بارورى اعجاب‏انگیز آن‏ها مبتنى است. بنابراین، هر عامل، هرچند ناچیز، که بتواند مرگ را به تعویق بیندازد، در مبارزه نوع براى بقاى آن، داراى اهمیت قابل ملاحظه‏اى مى‏شود. (دوماره، 1979)

هر قدر افراد بیش‏تر بتوانند خود را فعّالانه از خطر دور کنند، به همان اندازه امید زندگى آن‏ها افزایش مى‏یابد و بخت بقاى نوع افزون‏تر مى‏شود. هر قدر تعداد افراد یک نوع محدودتر باشد فرایند تحوّل کُندتر خواهد بود و مسأله ظرفیت اجتناب از خطرها، اهمیت بیش‏ترى خواهد یافت. (همان منبع)

با وجود این، در اختیار داشتن توانایى‏هاى سریع یادگیرى و واکنش‏هاى بازتابى براى بقاى حیوان، کفایت نمى‏کند، بلکه افزون بر آن، حیوان باید داراى یک آمادگى خاص یعنى «ترس» و به معناى دقیق‏تر، «اضطراب» باشد تا وى را در یک حالت هشدار و مراقبت بیشینه نگه دارد. از این دیدگاه، ترس نیز مانند انگیزش‏هاى دیگر، باید به صورت خودکار بروز کند. تکامل انواع باید افراد را داراى حداقل تولید درونزاد اضطراب کرده باشد تا بتواند براى زیستن و بقاى خویشتن با حدّ متوسط خطرهایى که در برابرشان قرار مى‏گیرند، مقابله کنند. (لى هازن، 1973) اما اگر یک محیط فاقد خطر باشد، تولید درونزاد اضطراب به اضطراب‏ها و حتى وحشت‏زدگى‏هایى منجر مى‏شود که در چهارچوب فعالیت‏هایى که در خلأانجام مى‏شوند، تجلّى مى‏یابند و فقط هنگامى که مدت‏هاى مدید، تکامل یک نوع در شرایط محیطى خاصى، که از بین رفتن پاسخ‏هاى اضطرابى را تسهیل مى‏کنند انجام گیرد، این تولید درونزاد اضطراب، به هیچ نوع تظاهرى نمى‏انجامد.

در مورد انسان، این احتمال وجود دارد که برخى از افراد مانند افراد روان‏آزرده، آمادگى‏هاى ژنتیکى گسترده‏اى در قلمرو اضطراب به ارث برده باشند و به عکس، در افرادى دیگر، مانند روان ـ دردمندان، چنین آمادگى‏هایى مشاهده نشود. در گروه نخست، هنگام فقدان محرّک‏هاى متناسب، که امکان برون‏ریزى منظم اضطراب را فراهم مى‏کنند، این تولید درونزاد ممکن است به اضطراب، بى‏خوابى، خواب دیده‏هاى اضطراب‏آمیز و اختلال‏هاى اضطرابى از نوع هراس‏ها منجر شود، یا آن‏که این افراد را به تجسّس فعّالانه محرّک‏هاى اضطراب‏برانگیز در چهارچوب فیلم‏ها، بازى‏هاى مهیّج و کتاب‏هاى پلیسى وادار کند. از بین رفتن نشانه‏هاى مرضى اضطرابى در برخى افراد در خلال جنگ و بازگشت مجدّد این نشانه‏ها در زمان صلح، دلیلى بر این مدّعاست. (دوماره، 1979)

نظریه‏پردازان رفتارشناسى طبیعى، ترس و اضطراب را به منزله شیوه‏هاى سازش با محیط طبیعى تلقّى کرده‏اند، صرف‏نظر از آن‏که با اضطراب شناور یعنى اضطراب تعمیم‏یافته بدون موضوع معیّن و یا با اضطراب‏هاى مشخص مانند هراس‏ها، که داراى موضوع معیّنى هستند، سر و کار داشته باشیم. با مشاهده ترس‏هاى کودکانه مانند ترس از تاریکى، ترس از حیوانات بزرگ و کوچک و جز آن، مى‏توان به آسانى به ارزش سازشى آن‏ها با شرایط طبیعى پى برد. (همان منبع) (17)

4. موضع‏گیرى‏هاى انسانى‏نگر و هستى‏نگر

نظریه‏پردازان انسانى‏نگر و هستى‏نگر (18) بر این باورند که اختلال‏هاى اضطرابى مانند هر اختلال روانى دیگر، هنگامى بروز مى‏کنند که افراد خود را صادقانه موردنظر و پذیرش قرار نمى‏دهند و در عوض، به انکار و تغییر افکار، هیجان‏ها و رفتار خود مى‏پردازند. این موضع‏گیرى‏هاى دفاعى در نهایت، آن‏ها را دچار اضطراب مفرط مى‏کند و ناتوانى در استفاده از نیروهاى بالقوّه انسانى را در پى دارد.

دیدگاه «انسانى‏نگر» درباره چگونگى گسترش اختلال‏هاى هراسى و اضطرابى در آثار راجرز ( Rogers ) به خوبى بیان شده است. (بارلو، 1995) وى عقیده دارد که اگر افراد نتوانند در خلال کودکى «توجّه مثبت بى‏قید و شرط» (19) را از افرادى که براى آن‏ها معنادار هستند دریافت کنند، یک شیوه کنش‏ورى دفاعى در آن‏ها گسترش مى‏یابد و دیدگاهى انتقادى نسبت به خود اتخاذ مى‏کنند. به کار بردن این‏گونه سازوکارهاى دفاعى موجب مى‏شود که آن‏ها فقط جزءا به احساسات مثبت درباره خویشتن دست یابند و به اغتشاش فکرى و اضطراب گسترده‏اى دچار شوند که از احساس تهدیدشدگى دایم ناشى مى‏گردد.

نظریه‏پردازان «هستى نگر» معتقدند که هراس و اختلال‏هاى اضطرابى ناشى از «اضطراب هستى»، (20) یعنى ترس همگانى درباره محدودیت‏ها و مسؤولیت‏هاى زندگى فرد است. (تیلیچ، 1953) آن‏ها مى‏گویند: ما «اضطراب هستى» را تجربه مى‏کنیم؛ چون مى‏دانیم که زندگى محدود است و از مرگى که انتظار ما را مى‏کشد، مى‏هراسیم. ما همچنان مى‏دانیم که اعمال و انتخاب‏هاى ما مى‏توانند نتایج غیرمنتظره‏اى داشته باشند و مى‏ترسیم که مبادا بدون قصد، دیگران را ناراحت کنیم. و بالاخره، حدس مى‏زنیم که زندگى به طور کلى، هدفى ندارد و زندگى شخصى ما نیز مى‏تواند در نهایت، معنایش را از دست بدهد. (21)

5. تبیین‏هاى رفتارى‏نگر

«رفتارى‏نگران» عقیده دارند که افراد مبتلا به هراس یا اضطراب تعمیم‏یافته، نخست از راه شرطى شدن ترس را مى‏آموزند و سپس اجتناب از برخى اشیاء، موقعیت‏ها یا رویدادها را فرا مى‏گیرند. آن‏ها که واجد اختلال‏هاى هراسى هستند، ترس یا اجتناب از تعداد محدودى از موقعیت‏ها یا اشیا را آموخته‏اند، در حالى که طیف این‏گونه ترس‏ها در مبتلایان به اضطراب تعمیم‏یافته بسیار گسترده است. (22)

6. تبیین‏هاى شناختى

اغلب نظریه‏پردازان شناختى‏نگر بر این نکته تأکید دارند که اختلال‏هاى اضطرابى تعمیم یافته از «باورهاى نامناسب» ناشى مى‏شوند و فرایندهاى شناختى را به منزله محور اصلى رفتارها، فکر و هیجان تلقّى کرده‏اند. از دیدگاه نظریه‏پردازان شناختى، همه ما هنرمندانى هستیم که به باز پدیدآورى و خلق جهان در ذهن خود مى‏پردازیم؛ همچنان که کوشش مى‏کنیم تا رویدادهاى پیرامون خود را درک نماییم. اگر بتوانیم هنرمندى واقعى باشیم، تجسّم‏هاى شناختى ما درست و مفید خواهند بود، اما در غیر این صورت، به خلق جهانى شناختى خواهیم پرداخت که براى ما رنج‏آور و مضر و براى دیگران، بیگانه خواهد بود. کُنش‏ورى نابهنجار مى‏تواند از انواع مسائل شناختى مانند باورهاى نامناسب یا بازخوردها، افکار خودکار منقلب‏کننده و فرایندهاى فکرى غیرمنطقى منتج شود.

الیس ( Ellis ) معتقد است که برخى از افراد داراى باورهاى بنیادى غیرمنطقى هستند که بر چگونگى تفسیر آن‏ها از رویدادها مؤثر است و واکنش‏هاى هیجانى نامتناسبى را در پى دارد. (الیس، 1984) از دیدگاه او، اغلب کسانى که از اختلال اضطراب تعمیم‏یافته رنج مى‏برند داراى باورهایى هستند که در ذیل به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

ـ براى یک انسان بزرگ‏سال لازم است که دوستش داشته باشند یا مورد تأیید همه کسانى قرا گیرد که در بین آن‏ها زندگى مى‏کند.

ـ بسیار بد و فاجعه‏آمیز است اگر واقعا هیچ چیز مطابق دلخواهمان نباشد.

ـ هرکس باید تمام حواسش را به چیزى که خطرناک یا ترسناک است و یا مى‏تواند خطرناک یا ترسناک باشد، معطوف کند و امکان وقوع آن را در نظر بگیرد.

ـ هرکس باید به دیگران وابسته باشد و نیازمند فردى قدرتمندتر از خود است تا بتواند بر او تکیه کند.

ـ گذشته هر فرد، مهم‏ترین تعیین‏کننده رفتار کنونى اوست؛ چرا که اگر چیزى به شدت بر زندگى یک فرد اثر گذاشته باشد، اهمواره همان اثر را خواهد داشت.

ـ همواره یک راه حل درست، دقیق و کامل براى مسائل انسانى وجود دارد و نیافتن این راه حلّ درست، فاجعه‏آمیز است.

وقتى افراد با این باورهاى بنیادى با یک رویداد تنیدگى‏زا مانند یک امتحان یا یک موقعیت غافلگیرکننده مثل از دست دادن یک عزیز مواجه مى‏شوند، گرایش دارند تا آن رویداد را به منزله رویدادى بسیار خطرناک یا تهدیدآمیز تفسیر کنند، واکنش شدیدى نشان دهند و ترس را تجربه کنند؛ و اگر این باورها در مورد رویدادهاى بیش از پیش گسترده زندگى به کار بسته شوند، مى‏توانند آغازگر اختلال‏هاى اضطرابى باشند.

در نظریه شناختى مشابهى، بک ( Beck ) اظهار مى‏دارد که افراد مبتلا به اختلال اضطرابى تعمیم‏یافته داراى باورهاى غیر واقع‏نگر پنهان یا نهفته‏اى هستند که احساس خطر قریب‏الوقوع را در آن‏ها ایجاد مى‏کند (بک، 1991):

ـ هر موقعیت نا آشنا مى‏تواند به منزله یک موقعیت خطرناک جلوه‏گر شود.

ـ یک موقعیت یا یک شخص را باید نامطمئن دانست تا عکس آن ثابت نشده باشد.

ـ همواره بهتر است که انتظار بدترین‏ها را داشته باشیم.

ـ ایمنى و سلامت فرد مستلزم پیش‏بینى خطرهاى احتمالى و آمادگى براى مواجهه با آن‏هاست. (بک و امرى، 1985)

چنین باورهاى نهفته‏اى دامنه تجربیات فرد را محدود مى‏کنند و اضطراب مداوم به شکل‏گیرى تصاویر و افکارى که «افکار خودکار» (23) نامیده شده‏اند، منجر مى‏شود. تحقیقات نشان داده‏اند که باورهاى نامناسب مى‏توانند اضطراب را ایجاد کنند. در بسیارى از پژوهش‏هایى که به آزمودنى‏هاى غیرمضطرب القا شده که دیدگاه‏هاى منفى نسبت به خود را بپذیرند، توانسته‏اند نشانه‏هاى اضطراب را در آزمودنى‏ها به وجود آورند. براى مثال، وقتى از دانشجویان معمولى کالج خواسته شد جملاتى را مانند «نمراتم به اندازه کافى خوب نخواهند شد» و «ممکن است مرا اخراج کنند»، براى خود بخوانند، آن‏ها به طور موقت دچار تغییرات تنفّسى و برخى از نشانه‏هاى هیجانى شدند، در حالى که آزمودنى‏هاى گروه گواه، که جملاتى خنثى را مى‏خواندند، فاقد این نشانه‏ها بودند. (ریم و لیتواک، 1969)

برخى دیگر از محققان بر اساس بررسى مستقیم افرادى که مبتلا به اختلال اضطرابى تعمیم یافته بودند، توانستند وجود نارسا کنش‏ورى باورهاى آن‏ها را تأیید کنند. (هیمل و تایر، 1989)

در این‏جا مى‏توان این پرسش را مطرح کرد که چه کسانى همواره منتظر خطر هستند و در نتیجه، دچار اختلال اضطرابى تعمیم یافته مى‏شوند؟ برخى از نظریه‏پردازان شناختى‏نگر بر این باورند که این افراد کسانى هستند که در زندگى خود با تعدادى از رویدادهاى منفى غیرقابل پیش‏بینى مواجه شده‏اند. آن‏ها معمولاً در برابر مسائل ناشناخته دچار ترس مى‏شوند و همواره منتظر بروز فاجعه‏اى هستند (پکران، 1992) و همه چیز را زیر نظر دارند تا نشانه‏هاى خطر را بیابند و بدین صورت است که در واقع، چنین علایمى را همه جا مى‏بینند و زندگى خود را در اضطراب مى‏گذرانند. (24)

ایمان مذهبى و کاهش اضطراب

در تعالیم اسلامى، روش‏ها و شیوه‏هاى گوناگونى براى مقابله با اضطراب ذکر شده‏اند. اصلى‏ترین عامل براى رسیدن به آرامش، حفظ آن و غلبه بر اضطراب، «ایمان به خداوند» بیان شده است. حضرت على علیه‏السلام در روایتى کوتاه مى‏فرمایند: «آمِن تَأمَن»؛ (25) ایمان بیاور تا در امان باشى. آن حضرت همچنین ایمان به خدا را مساوى با آرامش و امنیت مى‏دانند و مى‏فرمایند: «الایمانُ امان»؛ (26) ایمان همان امنیت و آرامش است. ویلیام جیمز ( William Jemes )، روان‏شناس معروف قرن بیستم مى‏گوید: «ایمان بدون شک، مؤثرترین درمان اضطراب است.» (27)

ایمان به خداوند آثار متعددى دارد و هر یک به شیوه‏اى خاص در رفع اضطراب و ایجاد آرامش مؤثرند. در ادامه، به برخى از این آثار و چگونگى آرام‏بخشى آن‏ها اشاره مى‏شود:

الف. خوش‏بینى

یکى از آثار ایمان مذهبى، خوش‏بینى به جهان خلقت و هستى است. ایمان مذهبى به تلقّى انسان از جهان شکل خاصى مى دهد، به این نحو که آفرینش را هدفدار و هدف را خیر و تکامل و سعادت معرفى مى کند. طبعا این طرز تلقّى از جهان دید انسان را نسبت به نظام کلى هستى و قوانین حاکم بر آن خوش‏بینانه مى‏سازد. ویلیام جیمز مى‏گوید: «قیافه دنیا در نظر مردم با ایمان فرق مى‏کند؛ چرا که مردم مذهبى به طور کلى قبول دارند که هر واقعه و امرى که به زندگى آن‏ها ارتباط دارد، انعکاسى از مشیّت الهى است.» (28) حالت فرد با ایمان در کشور هستى، مانند حالت فردى است که در کشورى زندگى مى‏کند که قوانین و دستورهاى حکومتى آن کشور را صحیح و عادلانه مى‏داند، به حسن نیت گردانندگان اصلى کشور نیز ایمان دارد و قهرا زمینه ترقّى و تعالى را براى خودش و همه افراد دیگر فراهم مى‏بیند و معتقد است: تنها چیزى که ممکن است موجب عقب‏ماندگى او بشود تنبلى و بى‏تجربگى خود او و انسان‏هایى مانند اوست که مانند او مکلف و مسؤولند.

از نظر چنین شخصى، مسؤول عقب‏ماندگى او خودش است، نه تشکیلات کشور. و هر نقصى وجود دارد از آنجاست که او و امثال او وظیفه و مسؤولیت خویش را انجام نداده‏اند. این اندیشه طبعا او را با خوش‏بینى و امیدوارى به حرکت و جنبش وا مى‏دارد و براى غلبه بر مشکلات، از هیچ تلاشى فروگذار نیست.

اما یک فرد بى‏ایمان در کشور هستى، مانند فردى است که در کشورى زندگى مى‏کند که قوانین کشور را فاسد و ظالمانه مى‏داند و چاره‏اى جز پیروى ندارد. درون چنین فردى همواره پر از عقده، کینه و اضطراب است. او هرگز به فکر اصلاح خودش نمى‏افتد. چنین کسى هرگز از جهان لذت نمى‏برد و جهان براى او همواره مانند یک زندان هولناک است و سبب بروز اضطراب در وجود او مى‏شود. قرآن کریم مى‏فرماید: «و مَن اَعرض عَن ذکری فاِنَّ له معیشةً ضنکا» (طه: 124)؛ هرکس از توجه و یاد من رو برگرداند، زندگى سخت و پر از فشارى خواهد داشت. آرى، ایمان است که زندگى و شرایط سخت و پر پیچ و خم آن را در درون جان ما و براى ما آسان مى‏کند و مانع فشار عوامل روحى و اضطراب‏آور مى‏شود.

ب. روشن‏دلى

یکى دیگر از آثار ایمان مذهبى «روشن‏دلى» است. انسان همین که به حکم ایمان مذهبى جهان را به نور حق و حقیقت روشن دید، همین روشن‏بینى فضاى روح او را روشن مى کند و در حکم چراغى مى‏گردد که در درونش روشن شده باشد. چنین فردى به خوبى مشکلات را مى‏بیند و درک مى‏کند و با روشنایى نور ایمان و در پرتو عنایات خداوند متعال، به حل مشکلات مى‏پردازد و کمتر دچار اضطراب مى‏شود. برخلاف او، یک فرد بى‏ایمان جهان در نظرش پوچ است، تاریک است، خالى از درک و بینش و روشنایى است و به همین سبب، خانه دلش هم در این تاریک‏خانه‏اى که خود فرض کرده، تاریک است و راه حل رفع مشکلات و رفع اضطراب حاصل از آن‏ها بر او بسته است.

ج. امیدوارى

فرد با ایمان با ابزار خوش‏بینى و در پرتو روشن‏دلى، به نتیجه مطلوب تلاش‏هاى خود امیدوار است. در منطق فرد با ایمان، جهان نسبت به تلاش‏هاى او بى‏طرف و بى‏تفاوت نیست، بلکه دستگاه آفرینش حامى افرادى است که در راه حق و حقیقت و درستى و عدالت و خیرخواهى تلاش مى‏کنند: «ان تَنصُروا اللّهَ یَنصُرکُم» (محمد: 7)؛ اگر خدا را یارى کنید (در راه حق گام بردارید) خداوند شما را یارى مى‏کند. اجر و پاداش نیکوکاران هرگز هدر نمى‏رود: «اِنَّ اللّهَ لا یُضیعُ اَجرَ المُحسنین» (توبه: 90)؛ فرد با ایمان به کمک خداوند امیدوار است و در بحران‏هاى زندگى و براى دست‏یابى به اهدافش دست یارى به سوى خدا دراز مى‏کند و این امید به خدا مانع از ابتلا به اضطراب مى‏شود.

د. اطمینان خاطر

انسان فطرتا جویاى سعادت خویش است و از تصور رسیدن به سعادت، غرق در مسرّت مى‏گردد، اما از فکر یک آینده شوم همراه با محرومیت، سخت دچار دلهره و اضطراب مى‏گردد. آنچه مایه سعادت انسان مى‏گردد، دو چیز است:

1. تلاش؛

2. اطمینان به شرایط محیط.

موفقیت یک دانش‏آموز معلول دو چیز است: یکى سعى و تلاش خودش و دیگرى مساعدت و آمادگى محیط مدرسه و تشویق و ترغیب و تقدیر اولیا و مربیان مدرسه. یک دانش‏آموز کوشا اگر به محیطى که در آنجا درس مى‏خواند و معلمى که آخر سال او را ارزیابى مى‏کند، اعتماد نداشته باشد و نگران یک رفتار غیرعادلانه باشد، در تمام ایام سال دلهره و اضطراب سراپاى وجودش را مى‏گیرد.

تکلیف انسان با ایمان با خودش روشن است و از این ناحیه، اضطرابى دست نمى‏دهد؛ زیرا اضطراب از شک و تردید پدید مى‏آید. انسان درباره آنچه به خودش مربوط است، شک و تردید ندارد. آنچه انسان را به اضطراب و نگرانى مى‏کشاند و آدمى تکلیف خویش را درباره او روشن نمى‏بیند جهان است. آیا کار خوب فایده دارد؟ آیا صداقت و امانت بیهوده است؟ آیا با همه تلاش‏ها و انجام وظیفه‏ها، پایان کار محرومیت است؟ اینجاست که دلهره و اضطراب در مهیب‏ترین شکل‏ها رخ مى‏نماید.

ایمان مذهبى، به حکم این‏که به انسان، که یک طرف معامله است، نسبت به جهان، که طرف دیگر معامله است، اعتماد و اطمینان مى‏بخشد، دلهره و نگرانى نسبت به رفتار جهان را در برابر انسان زایل مى‏سازد و به جاى آن، به او آرامش خاطر مى‏دهد.

ه. لذت معنوى

یکى دیگر از آثار ایمان مذهبى، برخوردارى بیش‏تر از یک سلسله لذت‏هاست که «لذت معنوى» نامیده مى‏شود. انسان دوگونه لذت دارد: یک نوع لذت‏هایى است که به یکى از حواس انسان تعلّق دارد و در اثر برقرارى ارتباط میان یک عضو با جهان خارج حاصل مى‏شود؛ مانند لذتى که چشم از دیدن و گوش از راه شنیدن و دهان از راه چشیدن و لامسه از راه تماس مى‏برد. نوع دیگر لذت‏هایى است که با عمق روح و جان آدمى مربوط است و به هیچ عضو خاصى مربوط نیست و تحت تأثیر برقرارى رابطه با یک ماده بیرونى حاصل نمى‏شود؛ مانند لذتى که انسان از احسان و خدمت، یا از محبوبیت و احترام، و یا از موفقیت خود یا موفقیت فرزند خود مى‏برد که نه به عضو خاصى تعلّق دارد و نه تحت تأثیر مستقیم یک عامل مادى خارجى است.

لذات معنوى از لذات مادى، هم قوى‏ترند و هم پایدارتر. لذت عبادت و پرستش خدا براى کسانى که قدر آن را مى‏دانند از این‏گونه لذات است. عابدان عارف، که عبادتشان همراه با حضور و خضوع و استغراق است، بالاترین لذت‏ها را از عبادت مى‏برند. در زبان دین، از «طعم ایمان» و «حلاوت ایمان» یاد شده است. ایمان حلاوتى دارد فوق همه حلاوت‏ها، لذّت معنوى آن‏گاه مضاعف مى‏شود که کارهایى از قبیل کسب علم، احسان، خدمت، موفقیت و پیروى از حس دینى ناشى گردد و براى خدا انجام شود و در قلمرو «عبادت» قرار گیرد. بالاترین و بهترین تأثیر لذت معنوى کاهش و رفع اضطراب ناشى از عوامل درونى و بیرونى است.

و. کاهش ناراحتى‏ها

بشر در زندگى، خواه ناخواه، همچنان‏که خوشى‏ها، شیرینى‏ها، به دست آوردن‏ها و کام‏یابى‏هایى دارد، رنج‏ها، مصایب، شکست‏ها، از دست دادن‏ها، تلخى‏ها و ناکامى‏هایى نیز دارد و روشن است که بشر موظّف است با طبیعت دست و پنجه نرم کند، تلخى‏ها را به شیرینى تبدیل نماید. اما برخى از حوادث جهان مثل پیرى قابل پیش‏گیرى و یا برطرف ساختن نیست. انسان، خواه ناخواه به سوى پیرى گام برمى‏دارد، چراغ عمرش رو به خاموشى مى‏گراید و ناتوانى، ضعف، پیرى و سایر عوارض چهره زندگى را دگرگون و فرد را ناراحت مى‏کنند. علاوه بر این، اندیشه مرگ و نیستى، چشم بستن از هستى، جدایى از کسانى که به آن‏ها دل‏بستگى داشته است، رفتن و جهان را به دیگران واگذاشتن، به نوعى دیگر انسان را رنج مى‏دهد و سبب اضطراب مى‏شود.

ایمان مذهبى در انسان نیروى مقاومت مى‏آفریند و تلخى‏ها را قابل تحمّل مى‏گرداند. انسان با ایمان مى‏داند هر چیزى در جهان حساب معیّنى دارد و اگر واکنش در برابر تلخى‏ها به نحو مطلوب باشد، به فرض این که خود این تلخى غیر قابل جبران باشد، به نحوى دیگر از طرف خداوند متعال جبران مى‏شود. پیرى به حکم این که پایان کار نیست و به علاوه، یک فرد با ایمان همواره فراغت خویش را با تلاش و کوشش و عبادت و انس با ذکر خدا پر مى‏کند، مطبوع و دوست داشتنى مى‏گردد، به طورى که لذت زندگى در دوره پیرى براى مردم خداپرست از دوره جوانى بیش‏تر مى‏گردد. قیافه مرگ در چشم فرد با ایمان با آنچه در چشم فرد بى‏ایمان مى‏نماید، انتقال از دنیایى فانى و گذرا به دنیایى باقى و پایدار و از جهانى کوچک‏تر به جهانى بزرگ‏تر است. مرگ منتقل شدن از جهان عمل و کشت به جهان نتیجه و محصول است. از این‏رو، چنین فردى نگرانى‏ها و اضطراب خویش را از مرگ، با کوشش در کارهاى نیک، که در زبان دین «عمل صالح» نامیده مى‏شود، برطرف مى‏سازد و از نزدیک شدن مرگ دچار اضطراب نمى‏شود.

و. سکینه (آرامش خاطر)

«سکینه» در لغت، به معناى وقار، سنگینى و آرامش است. (29) برخى آن را به هیئت خاص جسمانى معنا کرده‏اند که از آرامش اعضا حاصل مى‏شود. (30) افراد مؤمن داراى نوعى آرامش و اطمینان هستند که هرگونه وحشت و دو دلى از آن‏ها زایل مى‏شود. این آرامش زاییده ایمان است. افراد با ایمان هنگامى که به یاد قدرت بى‏پایان خداوند متعال مى‏افتند، امیدوار مى‏شوند و در پرتو آن مشکلات خود را حل شده مى‏بینند.

ویلیام جیمز مى‏گوید: «همان‏طور که امواج خروشان و غلطان اقیانوس نمى‏تواند آرامش و ژرفاى آن را برهم زند و امنیت آن را پریشان سازد، شایسته است که دگرگونى‏هاى سطحى و موقت زندگى، آرامش درونى انسانى را که عمیقا به خداوند ایمان دارد، بر هم نزند؛ چرا که انسان متدیّن واقعى، تسلیم اضطراب نمى‏شود و توازن شخصیت خویش را حفظ مى‏کند و همواره آماده مقابله با مسائل ناخوشایندى است که احتمالاً روزگار برایش پیش مى‏آورد. (31)

خداوند در قرآن کریم مى‏فرماید: «ثُمَّ اَنزَل اللّهُ سکینتَهُ على رسولِه و علىَ المؤمنین.» (32) و آرامش را بر کسانى که بهره‏اى از ایمان را داشته باشند، نازل مى‏فرماید. (33)

علاّمه طباطبائى صاحب تفسیر المیزان، «سکینه» را از ماده سکون به معناى آرامش دل دانسته‏اند؛ آرامشى که انسان در عزم و اراده خود دارد و هیچ‏گونه اضطراب و نگرانى به خود راه نمى‏دهد؛ مانند شخص حکیم؛ یعنى کسى که داراى ملکه اخلاقى (حکمت) باشد که نسبت به کارهاى خودش چنین آرامشى دارد. این آرامش را هم از خواص ایمان بر شمرده‏اند. سپس ایشان براى واضح شدن معناى «سکینه» مقدّمه‏اى ارائه مى‏دهند:

«انسان روى غریزه فطرى، کارهاى خود را با تعلیق انجام مى‏دهد؛ یعنى یک سلسله مقدّمات عقلى که مشتمل بر مصالح زندگى و مؤثر در سعادت واقعى و موافق با غرض صحیح اجتماعى است، ترتیب داده و از آن‏ها نتیجه مى‏گیرد که چه کارى را بکند و چه کارى را نکند، در صورتى‏که روى اسلوب فطرت مشى کند و جز آنچه براى سعادت حقیقى‏اش سودمند است، در نظر نگیرد، این کار فکرى با آرامش خاطر و بدون هیچ‏گونه تزلزل و اضطراب انجام مى‏گیرد، ولى در صورتى که به زندگى مادى چسبیده و از هوا و هوس خود پیروى کند، امر بر او مشتبه شده و نیروى وهم و خیال با فریبندگى و آرایشگرى مخصوص به خود در افکار و اندیشه‏هایش مداخله مى‏کند و از طرفى، از راه راست منحرفش ساخته و از طرف دیگر، او را در تصمیم خود سست و در اقدام به کارهاى سخت و سنگین، مضطرب مى‏نماید.» (34)

وى شخص مؤمن را همچون کسى مى‏داند که بر تکیه‏گاهى استوار و پایه‏اى ویران نشدنى تکیه زده و امور خود را بر معارف حقّه و اعتقادات غیرقابل شک و شبهه، مبتنى ساخته است. او در کارها طبق فرمان الهى اقدام مى‏کند و چیزى را متعلّق به خودش نمى‏داند تا ترس از بین رفتنش را داشته باشد. شخص مؤمن از فقدان چیزى اندوهگین نمى‏شود و براى تشخیص خیر و شر دچار اضطراب و دودلى نمى‏گردد. در ادامه، ایشان شخص بى‏ایمان را همچون افراد بى سرپرستى مى‏داند که به کارشان رسیدگى نمى‏شود و خیالات و احساسات شوم، از هر طرف بر آن‏ها حمله کرده آن‏ها را دچار اضطراب شدید مى‏کند.

مرحوم علاّمه براى این ادعاى خود، شواهدى از آیات قرآن کریم مى‏آورند:

ـ «خدا دوست مؤمنان است.» (35)

ـ «آن بدین‏جهت است که خدا دوست (یا سرپرست) کسانى است که ایمان دارند و کافران دوست ندارند.» (36)

ـ «خدا دوست کسانى است که ایمان دارند، از تاریکى‏ها به سوى نور بیرونشان مى‏برد، و کسانى که کفر ورزیدند، دوستانشان گردن کشانند که از نور به سوى تاریکى‏ها بیرونشان مى‏برند.» (37)

ـ «ما شیطان‏ها را دوستان کسانى که ایمان نمى‏آورند قرار دادیم.» (38)

ـ «آن شیطان به شما نوید مى دهد که یارانش را به ترس مى‏اندازد.» (39)

ـ «شیطان به شما نوید فقر مى‏دهد و به کار زشت وامى‏دارد ولى خدا به شما نوید آمرزش مى‏دهد.» (40)

ـ «کسى که شیطان را به جاى خدا دوست بگیرد، در حقیقت زیان آشکارى کرده است. به ایشان نوید مى‏دهد و آرزومندشان مى‏سازد. و شیطان به ایشان نویدى جز فریب نمى‏دهد.» (41)

ـ «همانا دوستان خدا نه ترسى بر ایشان است و نه اندوهناک مى‏شوند..» (42)

ایشان از آیات مزبور استفاده مى‏کنند که هرگونه ترس، اندوه، نگرانى و اضطراب و فریب‏خوردگى در طرف کفر، و صفات مقابل آن در طرف ایمان قرار دارند. در ادامه، ایشان از آیه 122 سوره انعام «آیا کسى که مرده بود، زنده‏اش ساختیم و برایش نورى قرار دادیم که در میان مردم بدان مشى کند همانند کسى است که صفتش در تاریکى‏هاست و از آن بیرون شدنى نیست؟» (43) چنین استفاده مى‏کنند که کافر به خاطر این‏که در ظلمات است و چشمش جایى را نمى‏بیند، در رفتار خطا مى‏کند، اما مؤمن داراى نور الهى است و با آن خیر را از شر تمیز مى دهد. خداوند حیات تازه‏اى به مؤمن افاضه فرموده که این نور از توابع آن است، و این حیات غیر از حیاتى است که کافر هم در آن شرکت دارد. حیاتى که خداوند به مؤمن مى‏دهد به وسیله روح مخصوصى است که لازمه‏اش ثبوت و استقرار ایمان در قلب مؤمن است. بنابراین، شخص مؤمن از طرف خدا به وسیله روحى تأیید مى‏شود که در اثر آن ایمان در دلش استقرار مى‏یابد و حیات نوینى در کالبدش و نورى درخشان در پیش رویش پدید مى‏آید.

علاّمه طباطبائى در ادامه به طور خلاصه «سکینه» را چنین تعریف مى‏نمایند: «سکینه عبارت است از یک روح الهى یا ملازم با یک روح الهى که موجب آرامش دل و اطمینان و آسودگى خاطر مى‏باشد.»

اشاره به نتایج برخى از تحقیقات انجام شده

افراد و گروه‏هایى از محققان در سراسر جهان درباره تأثیر ایمان به خدا، مذهب و محیط‏هاى مذهبى و آداب و رسوم دینى در سلامت روانى افراد، بهداشت روانى جامعه و بهبود بخشى بیماران روانى و مقاوم کردن افراد در برابر حوادث و وقایع دردناک و ایجاد آرامش به نتایج مثبت و قابل توجّهى دست یافته‏اند. به رغم اختلاف روش‏ها، محیط‏ها و موضوعات مورد بررسى، تقریبا تمامى این تحقیقات بر این موضوع اتفاق‏نظر دارند که در محیط‏هاى مذهبى و جوامعى که ایمان مذهبى آن‏ها بیش‏تر است، میزان اختلال‏هاى روانى و بخصوص اضطراب و افسردگى به طور محسوسى کم‏تر از میزان آن‏ها در محیط‏ها وجوامع غیر مذهبى است و افراد مذهبى به طور کلى، از سلامت روانى بیشترى نسبت به دیگران بر خوردار هستند. (44)

پالینکاس ( Palinkas ) با بررسى نقش سخنرانى‏ها و موعظه‏هاى مذهبى در کاهش اضطراب چینى‏هاى مسیحى مهاجر مقیم «سان دیه گو» اظهار مى‏دارد که مراسم مذهبى براى این افراد نوعى حالت حمایتى ایجاد مى‏کند؛ زیرا دوستى‏هاى رهایى‏بخش و شفادهنده مرتبط با حالات روحانى، سلامتى روانى براى آن‏ها ایجاد مى‏کند. نتایج این تحقیق نشان مى‏دهد که ایمان به خدا و حضور در مکان‏ها و مراسم مذهبى موجب کاهش یافتن میزان اضطراب و احساس تنهایى مى‏شود. (45)

موریس ( Morris ) با بررسى تأثیر زیارت اماکن مقدّسه بر اضطراب و افسردگى از طریق اجراى تست اضطراب و افسردگى در مورد 11 مرد و 13 زن بیمار به این نتیجه دست یافت که جوّ مذهبى موجود در این مکان‏ها با ایجاد امیدوارى و تقویت ایمان مذهبى افراد، موجب کاهش علایم و تظاهرات اضطرابى وافسردگى افراد مى‏شود. (46)

کونیگ ( Koenig ) با تحقیق در مورد ارتباط ایمان مذهبى و مذهب با سلامت روانى افراد، ثابت کرد که مذهب براى افراد در برابر عوامل مخرّب، زیان‏آور و تنش‏زاى محیطى، یک سپر دفاعى ایجاد مى‏کند و عقاید مذهبى سلسله گسترده‏اى از اثرات مثبت، خوب و استحکام بخش روان‏شناختى در افراد ایجاد مى‏کنند. (47)

کولکاى ( Kwilecki ) با بررسى تأثیر ایمان مذهبى، نماز و دعا در کاهش اضطراب، به این نتیجه رسید که 42% افراد نمونه او گزارش داده‏اند که نماز اضطراب را پایین مى‏آورد. (48)

تحقیقاتى که در زمینه دین مبین اسلام انجام پذیرفته است نیز بر وحدت بخشى نظام روان‏شناختى انسان توسط مذهب اسلام تأکید دارد. این تحقیقات نشان مى‏دهند که بین ایمان مذهبى و سلامت روانى و همچنین کاهش میزان اختلالات روانى رابطه‏اى مستقیم وجود دارد.

باقرى با مقایسه میزان افسردگى و اضطراب دانش‏آموزان پسر و دختر عضو انجمن اسلامى با سایر دانش‏آموزان، نقش ایمان مذهبى در سلامت روان را در مقایسه‏اى آمارى مورد بررسى قرار داده و به این نتیجه دست یافته است که میانگین اضطراب و افسردگى دانش‏آموزان عضو انجمن اسلامى با تفاوت معنادارى از میانگین اضطراب و افسردگى سایر دانش آموزان کمتر است. (49)

ابراهیمى و نصیر در مطالعه‏اى با عنوان بررسى رابطه بین عملکرد دین اسلام و افسردگى نشان دادند که ایمان مذهبى نگرش‏هاى مذهبى و برپادارى نماز، هر کدام به نحوى در حفظ تعادل روانى و استمرار امیدوارى انسان‏ها مؤثرند. (به نقل از پناهى) (50)

طهرانى (1997) در بررسى رابطه اضطراب و گرایش مذهبى، با استفاده از مقیاسى که سطح و گرایش مذهبى اسلامى را مورد سنجش قرار مى‏دهد، به این نتیجه دست یافته است که هر چه سطح و گرایش مذهبى افراد کمتر باشد، اضطراب عمومى آن‏ها افزایش مى‏یابد و تصریح مى‏کند که عدم گرایش مذهبى اسلامى و نیز افزایش ضعف شناخت‏هاى اسلامى با افزایش اضطراب رابطه دارد. (به نقل از: جان بزرگى، 1378) (51)

پناهى (1382) در یک تحقیق میدانى به بررسى رابطه تقیّد به نماز و میزان اضطراب دانش‏آموزان دبیرستانى شهرستان قم پرداخته و به این نتیجه دست یافته است که هر قدر تقیّد به نماز بیش‏تر است، اضطراب دانش‏آموز کم‏تر است. (52)

نتیجه

با توجه به آیات قرآن کریم، روایات ائمّه هدى علیهم‏السلام ، دیدگاه‏هاى نظرى دانشمندان اسلامى و غیر اسلامى و همچنین تحقیقات انجام شده درباره نقش ایمان به خدا، اعتقادات مذهبى و انجام فرایض دینى، مى‏توان به این نتیجه رسید که ایمان به خدا نقش بسیارى در بهداشت روانى افراد و کاهش اضطراب دارد. /م

1و2ـ پریرخ دادستان، روان‏شناسى مرضى تحولى، چ دوم، تهران، سمت، 1376، ج 1، ص 60 به نقل از استیفن، 1982؛ به نقل از کامر، 1995.

3ـ معناى لغوى «اضطراب»: اضطراب واژه‏اى عربى و مصدر باب افتعال است. حیران و سرگردان بودن، حرکت، زیاد رفتن در جهات مختلف از جمله معانى است که در کتاب‏هاى لغت براى اضطراب بیان کرده‏اند. (التحقیق فى کلمات قرآن الکریم، ج 7، ص 23 ماده «ضرب» و (لسان العرب، ج 8، ص35 و راغب اصفهانى، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص 304.) «اضطراب» در فارسى، معادل پریشان شدن، لرزیدن، سراسیمگى، بیتابى و نگرانى، آشفتگى و دغدغه مى‏باشد. (محمد معین، فرهنگ معین، ج 1، ص 295.)

4الى 8ـ پریرخ دادستان، پیشین، ص 61.

8. dysphoria .

9ـ پریرخ دادستان، پیشین، ص 61.

10ـ سعید شاملو، بهداشت روانى، چ دوازدهم، تهران، رشد، 1376، ص 174.

11ـ معناى لغوى «ایمان»: ایمان مصدر از ماده «امن» است. در کتاب‏هاى لغت، این ماده را به معناى آرامش نفس و سکون قلب و از بین رفتن ترس معنا کرده‏اند. همچنین این ماده به آرامش، رفع ترس و وحشت و اضطراب معنا شده است. کلمه «ایمان» در لغت، به معناى تصدیق و اذعان است و از نظر شرع، به معناى تصدیق خداوند متعال و صفات اوست. (لسان العرب، ج 2، ص 224 / معجم مقاییس اللغه، ج1، ص 133 / مفردات راغب، ص 21 / التحقیق فى کلمات قرآن الکریم، ج 1، ص 138)

12ـ محمدحسین، طباطبائى، المیزان، ج 11، ص 390.

13ـ محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، ج 2، ص 50.

14و15ـ پریرخ دادستان، پیشین، ص 94 / ص 95.

16ـ باید خاطر نشان کنیم که از دهه 1970 از یک‏سو، متخصصان علوم انسانى و از سوى دیگر، متخصصان رفتارشناسى طبیعى ( etholog ) بر اساس مبادله‏هاى بیش از پیش گسترده در سطح بین‏المللى، نسبت به بررسى رفتارهاى انسانى بر اساس روش‏ها و مفاهیم رفتارشناسى طبیعى علاقه‏مند شدند. بدین‏سان، متخصصان گروه نخست نه فقط به کشف الگوهایى که راه را براى تببین رفتارهاى انسانى هموار مى‏ساخت دست یافتند، بلکه بازخورد جدیدى در برابر موضوع‏هاى مورد مشاهده اتخاذ کردند. در عین حال، متخصصان رفتارشناسى طبیعى نیز با گذار از مرحله «الگوهاى حیوانى رفتار انسانى» و جست‏وجوى مشابهت‏هاى غالبا نازل، و مجهّز به روش‏هاى تجربى و مشاهده‏اى آزمون شده، مصمّم شدند تا به طور مستقیم به بررسى رفتار انسان، بخصوص در قلمرو ارتباط‏هاى غیرکلامى، و پدیدآیى رفتار کودک بپردازند و بدین‏روى، مرز بین انسان و حیوان را در نوردیدند، تجربه‏هاى خود را در بررسى رفتارهاى انسانى به کار بردند و کوشش کردند تا به مسائلى مانند دلایل پرخاشگرى دایم برخى از کودکان، اجتناب برخى دیگر از فعالیت‏هاى گروهى، علت طردشدگى یک کودک از گروه و یا چگونگى روابط بین افراد یک گروه و تحوّل این روابط و جز آن پاسخ گویند. (مونتانیه، 1984).

17ـ پریرخ دادستان، پیشین، ص 106.

18. humanistic and existential theorists .

19. unconditional positive regard .

20. Existential anxiety .

21و22ـ پریرخ دادستان، پیشین، ص 111 / ص 113.

23. automatic thoughts .

24ـ پریرخ دادستان، پیشین، ص 116.

25و26ـ آمدى، غررالحکم و دررالکلم، ص 88.

27ـ محمد عثمان نجاتى، قرآن و روان‏شناسى، ترجمه عباس عرب، چ‏پنجم، مشهد،بنیادپژوهش‏هاى‏اسلامى، 1381، ص 335.

28ـ ر.ک: ویلیام جیمز، دین و روان، ترجمه مهدى قائنى، چ دوم، قم، دارالفکر، 1368، ص 168.

29ـ لسان العرب، ج 6، ص 313 ماده «سکن».

30ـ فخرالدین طریحى، مجمع‏البحرین، ج 1، ص 394 ماده «سکن».

31ـ ر.ک. ویلیام جیمز، پیشین.

32ـ «سپس خداوند سکینه و آرامش خود را بر پیامبر و بر مؤمنان نازل کرد.» (توبه: 26)

33ـ اصول الفقه بیان‏کننده قوانین برآمده از درک عرفى الفاظ است. در مباحث مفاهیم از اصول الفقه، مفهوم وصف مطرح است. عده‏اى قایلند که تعلیق حکم به وصف مشعر به علّیت است. از این قاعده در اینجا مى‏توان به این صورت استفاده کرد. این‏که قرآن مى‏فرماید: «خدا آرامش را بر پیامبر و مؤمنان نازل کرد»، چنین استفاده مى‏شود که وصف ایمان خود عامل و زمینه‏ساز براى فرود آمدن سکینه و آرامش است.

34ـ محمدحسین طباطبائى، پیشین، ج 2، ترجمه محمدتقى مصباح یزدى، چ چهارم، نشر بنیاد علمى و فکرى علامه طباطبائى با همکارى رجا، 1367، ص 407ـ 411.

35ـ «والله ولى المؤمنین» (آل عمران: 68)

36ـ «ذلک بانّ اللّه مولىَ الّذینَ آمَنوا و اَنّ الکافرینَ لا مولى لَهم» (محمد:11)

37ـ «الله ولىُّ الّذینَ آمَنوا یُخرجهم مِن الظُلماتِ الىَ النور و الّذینَ کَفَروا اولیاؤُهم الطاغوتُ یُخرجونَهم مِن النورِ اِلى الظُلُمات» (بقره: 257)

38ـ «انّا جَعلنا الشیاطینَ اولیاءَ للذینَ لا یُؤمنونَ» (اعراف: 27)

39ـ «ذلکم الشیطانُ یُخوّف اولیائه.» (آل عمران: 175)

40ـ «الشیطانُ یَعدُکم الفقرَ و یَأمرکُم بِالفحشاء و اللّه یَعدکُم مغفرةً» (بقره: 268)

41ـ «وَمَن یتخذ الشَیطانَ ولّیا مِن دونِ اللّهِ فَقَد خسرَ خسرانا مبینا یَعدهُم و یُمنیّهم و ما یعدهُم الشیطانُ الاّ غُرورا.» (نساء: 120)

42ـ «الااِنّ‏اولیاءَاللّهِ لا خوفٌ علیهم و لا هُم یَحزَنون. (یونس: 62)

43ـ «او مَن کانَ میتا فاحیَیناهُ و جَعلنا له نورا یَمشى بِه فی الناسِ کَمَن مثلُه فِى الظلماتِ لَیس بخارجٍ مِنها.» (انعام: 122)

44ـ على احمد پناهى، «بررسى رابطه تقید به نماز و سطح اضطراب دانش‏آموزان سال دوم دبیرستان‏هاى شهرستان قم»، رساله کارشناسى ارشد، قم، مؤسسه آموزشى و پزوهشى امام خمینى، 1382، گروه روان‏شناسى، ص 89.

45. Palinkas, L.A. (1982) , "Ethncity, Edentity and Mental Health: The use of Rhetoric in an Emmigrant Chinese Church" (San DIEGO; Journal of Psychoanalitic Anthropology, Sum; Vol 5(3), 235- 258 .

46. Morris, p.A. (1983), "The effect of pilgriage on anxiety, depression and religious attitude", England; Psychological- Medicine. May; Vol 12 (2): 291 - 294.

47. Koenig, H.G. (1994), The Relationship between Judeo Christian Religion and Mental Health among Middle - Aged and Older Adults, DURHAM, NC, U.S.A ; Advances, Fal: Vol 9 (4): 33-39 .

48. Kwilecki, S. (1968). Religious oriwntion and Personality: A case study . Review of religious Research, 28, 16- 28 .

49ـ عباسعلى باقرى، «مقایسه میزان افسردگى و اضطراب دو گروه از دانش‏آموزان پسر و دختر عضو فعّال انجمن اسلامى و سایر دانش‏آموزان در شهرستان على‏آباد کتول»، رساله کارشناسى ارشد، تهران، دانشگاه تربیت معلم، دانشکده روان‏شناسى و علوم تربیتى، 1373.

50ـ احمدعلى پناهى، پیشین، ص 79.

51ـ مسعود جان‏بزرگى، «بررسى اثربخشى روان درمان‏گرى کوتاه‏مدت با و بدون جهت‏گیرى مذهبى بر مهار اضطراب و تنیدگى»، رساله دکترى، تهران، دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده علوم انسانى، 1378.

 

52ـ احمدعلى پناهى، پیشین، ص 128.

 

 


 
آیا مصرف ویتامین به درمان افسردگی کمک می کند؟
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

پاسخ این سوال این است: «احتمال دارد.»

کمبود بعضی از ویتامین ها و مواد معدنی در بدن انسان می تواند باعث نشانه های افسردگی در فرد شود. بنابراین چنانچه افسردگی به این علت باشد، خوردن مکمل های غذایی حتماً به شخص کمک می کند و بر عکس، اگر افسردگی شخص دلایل دیگری داشته باشد، خوردن ویتامین ها و مکمل های غذایی کمکی نخواهد کرد. البته مطمئناً به امتحانش می ارزد و خوب است که شخص قبل از مصرف داروهای ضدافسردگی، ابتدا برای مدتی از مکمل های غذایی به مقدار کافی استفاده کند.

در زیر با برخی از ویتامین ها و ارتباط آنها با افسردگی آشنا می شویم.

ویتامین ب- کمپلکس

ویتامین های ب-کمپلکس برای سلامت هیجانی و ذهنی، نقش اساسی دارند. این ویتامین ها در بدن ما ذخیره نمی شوند. بنابراین باید روزانه در رژیم غذایی ما گنجانده شوند. ویتامین های ب توسط الکل، شکر، نیکوتین و کافئین از بین می رود. در نتیجه، تعجبی ندارد که بسیاری از مردم دچار کمبود این نوع ویتامین هستند.

یافته های جدید درباره ارتباط ویتامین های ب- کمپلکس و افسردگی به قرار زیر است:

• ویتامین ب-1 (تیامین ):

مغز انسان از این ویتامین برای کمک به تبدیل قندخون به سوخت و عامل محرّک استفاده می کند و بدون آن، مغز به سرعت بدون انرژی می ماند.

این امر می تواند به خستگی، افسردگی، تندخوئی، زودرنجی، اضطراب و حتی فکر خودکشی بیانجامد. کمبود ویتامین ب-1، همچنین می تواند باعث مشکلات حافظه، کم اشتهایی، بیخوابی و اختلالات گوارشی گردد. مصرف کربوهیدراتهای تصفیه شده، مثل شکر، نیاز ویتامین ب-1 بدن را تامین می کند.

• ویتامین ب-3 (نیاسین ):

سرانجام کشف شد که بیماری پلاگر ( pellagra ) که روان پریشی و زوال عقل از جمله نشانه های آن است، به دلیل کمبود نیاسین بروز می کند. هم اکنون بسیاری از محصولات غذایی حاوی نیاسین هستند و بیماری پلاگر تقریباً ریشه کن شده است. کمبود ویتامین ب-3 می تواند باعث بیقراری، اضطراب و نیز کند ذهنی و کم تحرکی گردد.

• ویتامین ب-5 (اسیدپانتوتنیک ):

نشانه های کمبود این ویتامین عبارتند از خستگی، اضطراب مزمن وافسردگی. ویتامین ب-5 برای ایجاد هورمونها و استفاده از اسیدهای آمینه و استیل کولین ( acetylcholine ) شیمیایی مغز که به کمک هم از انواع خاصی از افسردگی جلوگیری می کنند مورد نیاز است.

• ویتامین ب-6 (پیریدوکسین ):

این ویتامین به پردازش اسیدهای آمینه که عناصر سازنده تمام پروتئین ها و برخی از هورمونها هستند، کمک می کند. این ویتامین همچنین در تولید سروتونین، ملاتونین و دوپامین مورد نیاز است. کمبود ویتامین ب-6 که البته بسیار نادر است، باعث آسیب رساندن به سیستم ایمنی بدن، ضایعات پوستی و آشفتگی ذهنی می گردد. کمبود این ویتامین گاهی در افراد الکلی، بیمارانی که دارای نارسائی کبدی هستند، و خانمهایی که از قرص های ضدبارداری استفاده می کنند، بروز می کند. بسیاری از متخصصان تغذیه عقیده دارند که اغلب رژیم های غذایی، به مقدار بهینه و کافی این ویتامین را تامین نمی کنند.

• ویتامین ب-12 :

به دلیل اهمیت ویتامین ب-12 در تشکیل گلبولهای قرمز خون، کمبود آن به مشکلاتی در اکسیژن رسانی که به کم خونی خطرناک موسوم است، منجر می شود. این اختلال می تواند باعث تغییر حالت مداوم، پارانویا (بدگمانی ) ، تحریک پذیری، گیجی، زوال عقل ، توهّم زدگی یا شیدایی و سرانجام به دنبال آن کم اشتهایی، سرگیجه، ضعف، نفس تنگی، تپش قلب، اسهال و احساس سوزش در اندامهای انتهایی مثل دست و پا گردد. کمبود این ویتامین پس از یک دوره طولانی پیش می آید زیرا در کبد انسان برای سه تا پنج سال ذخیره وجود دارد. هنگامی که کمبود ویتامین ب-12 در فردی بروز می کند، معمولاً به خاطر کمبود آنزیمی است که باعث جذب آن در روده می شود. به دلیل آن که با بالارفتن سن از مقدار این آنزیم کاسته می شود، افرد مسن بیشتر در معرض کمبود ویتامین ب-12 هستند.

• اسیدفولیک :

این ویتامین ب برای ترکیب DNA مورد نیاز است. رژیم غذایی نامناسب و عوامل دیگری مانند بیماری، الکلیسم و نیز مصرف داروهای مختلفی چون آسپرین، قرص های ضدبارداری، باربیتورات ها و داروهای ضد تشنج، در کمبود اسیدفولیک دخالت دارند. مصرف این ویتامین مخصوصاً به خانم های باردار توصیه می گردد.

ویتامین ث

کمبود ویتامین ث مستقیماً باعث افسردگی می گردد که باید با استفاده از مکملهای غذایی به برطرف کردن آن پرداخت. استفاده از مکملهای غذایی خصوصاً پس از اعمال جراحی و بیماری های التهابی اهمیت دارد. اضطراب، بارداری و شیردهی نیز نیاز بدن به ویتامین ث را افزایش می دهند. لازم به تذکر است که مصرف آسپرین، تتراسیکلین و قرص های ضدبارداری، ذخیره بدن را به انتها می رساند.

مواد معدنی

کمبود برخی از مواد معدنی نیز می تواند باعث افسردگی گردد.

• منیزیم :

کمبود منیزیم باعث بروز نشانه های افسردگی و همچنین گیجی، بیقراری، اضطراب، توهّم و انواع مشکلات جسمی می گردد. اغلب رژیم های غذایی شامل منیزیم به مقدار کافی نیستند و استرس نیز به شدّت، مقدار منیزیم موجود بدن را کاهش می دهد.

• کلسیم :

کمبود کلسیم بر روی سیستم مرکزی اعصاب تاثیر می گذارد. سطح پائین کلسیم باعث ناآرامی، دلهره، تندخوئی، زودرنجی و بی حسّی می شود.

• روی :

کمبود روی در بدن به بی احساسی ، بی اشتهایی، سستی و خواب آلودگی منجر می شود. با پائین آمدن سطح روی در بدن، ممکن است میزان مس بدن به سطح سمّی افزایش یابد و باعث پارانویا (بدگمانی ) و ترس و وحشت گردد.

• آهن :

افسردگی غالباً نشانه ای از کمبود آهن مزمن است. از دیگر نشانه های کمبود آهن می توان به ضعف عمومی، سستی و بی حالی، خستگی، کم اشتهایی و سردرد اشاره کرد.

• منگنز :

این فلز برای استفاده مناسب از ویتامین های ب-کمپلکس و ویتامین ث مورد نیاز است. منگنز همچنین در تشکیل اسیدهای آمینه نقش دارد و به همین دلیل، کمبود آن می تواند به کاهش سطح ناقل های عصبی و در نتیجه افسردگی منجر شود. این فلز به تثبیت قندخون و جلوگیری از تغییر حالت های مداوم نیز کمک می کند.

• پتاسیم :

کمبود پتاسیم معمولاً به افسردگی، گریانی، ضعف و خستگی منجر می شود.

ترجمه : کلینیک الکترونیکی روان یار

منبع

* Can Vitamins Help Depression , Nancy Schimelpfening,

http://depression.about.com/cs/diet/a/vitamin.htm


 
ولادت پیامبر اسلام(ص)
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

جعفر سبحانی - فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام (ص)، ص 59

عموم سیره نویسان اتّفاق دارند که تولّد پیامبر گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله- در عام الفیل در سال 570 میلادی بوده است. زیرا آن حضرت به طور قطع، در سال 632 میلادی درگذشته است و سنّ مبارک او 62 تا 63 سال بوده است. بنابر این، ولادت او در حدود 570 میلادی خواهد بود.

اکثر محدثان و مورخان بر این قول اتفاق دارند که تولد پیامبر، در ماه « ربیع الاول » بوده، ولی در روز تولد او اختلاف دارند. معروف میان محدّثان شیعه این است که آن حضرت، در هفدهم ربیع الاول، روز جمعه، پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود؛ و مشهور میان اهل تسنن این است که ولادت آن حضرت، در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است[1].

مراسم نامگذاری پیامبر اسلام

روز هفتم فرا رسید. « عبدالمطلب »، برای عرض سپاسگزاری به درگاه الهی گوسفندی کشت و گروهی را دعوت نمود و در آن جشن باشکوه، که از عموم قریش دعوت شده بود؛ نام فرزند خود را « محمّد » گذارد. وقتی از او پرسیدند: چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب کردید، در صورتی که این نام در میان اعراب کم سابقه است؟

گفت: خواستم که در آسمان و زمین ستوده باشد. در این باره « حسان بن ثابت » شاعر رسول خدا چنین می گوید:

 

  • فشــــق له من اسمه لیجلهفذوالعرش محمود و هذا محمد

  • فذوالعرش محمود و هذا محمدفذوالعرش محمود و هذا محمد

آفریدگار، نامی از اسم خود برای پیامبر مشتق نمود. از این جهت خدا « محمود » (پسندیده) و پیامبر او « محمد » (ستوده) است و هر دو کلمه از یک مادّه مشتقند و یک معنی را می رسانند[2].

قطعاً الهام غیبی در انتخاب این نام بی دخالت نبوده است. زیرا نام محمد، اگر چه در میان اعراب معروف بود، ولی کمتر کسی تا آن زمان به آن نام نامیده شده بود. طبقِ آمار دقیقی که بعضی از تاریخ نویسان به دست آورده اند، تا آن روز فقط شانزده نفر به این اسم نامگذاری شده بودند. چنانکه شاعر در این باره گوید: 

  • ان الذین سموا باسم محمّدمن قبل خیر الناس ضعف ثمان[3]

  • من قبل خیر الناس ضعف ثمان[3]من قبل خیر الناس ضعف ثمان[3]

کسانی که به نام محمد، پیش از پیامبر اسلام نام گذاری شده بودند، شانزده نفر بودند.

« احمد » یکی از نام های مشهور پیامبر اسلام بود

هر کس مختصر مطالعه ای در تاریخ زندگی رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ داشته باشد؛ می داند که آن حضرت، از دوران کودکی دو نام داشت و مردم او را با هر دو نام خطاب می کردند. یکی « محمد » که جد بزرگوارش عبدالمطلب برای او انتخاب کرده بود، و دیگری « احمد » که مادرش آمنه او را به آن، نامیده بود. این مطلب یکی از مسلمات تاریخ اسلام است و سیره نویسان این مطلب را نقل کرده اند و مشروح این مطلب را در سیره حلبی می توانید بخوانید[4].

عموی گرامی وی، « ابوطالب » که پس از درگذشت « عبدالمطلب » کفالت و سرپرستی « محمد » به او واگذار شده بود؛ با عشق و علاقه زائد الوصفی، چهل و دو سال تمام، پروانه وار به گرد شمع وجود وی گشت، و از بذل جان و مال در حراست و حفاظت او دریغ ننمود. در اشعاری که درباره برادرزاده خود سروده، گاهی از او به نام « محمد »، و گاهی به نام « احمد » اسم برده است و این خود حاکی از آن است که در آن زمان یکی از نامهای معروف وی همان « احمد » بوده است.

دوران شیرخوارگی پیامبر

نوزاد قریش فقط سه روز از مادر خود شیر خورد، و پس از او، دو زن دیگر به افتخار دایگی پیامبر نائل شده اند:

1ـ ثویبه: کنیز ابولهب که چهار ماه او را شیر داد. عمل او، تا آخرین لحظات مورد تقدیر رسول خدا و همسر پاک او (خدیجه) بود. وی قبلاً حمزه عموی پیامبر را نیز شیر داده بود. پس از بعثت، پیامبر کسی را فرستاد تا او را از « ابولهب » بخرد. وی امتناع ورزید، امّا تا آخر عمر از کمک های پیامبر بهره مند بود. هنگامی که پیامبر اکرم از جنگ خیبر بر می گشت، از مرگ او آگاه شد و آثار تأثر در چهره مبارکش پدید آمد. از فرزند او سراغ گرفت تا در حقّ او نیکی کند، ولی خبر یافت که او زودتر از مادر خود فوت کرده است[5].

2ـ حلیمه: دختر ابی ذؤیب که از قبیله سعد بن بکر بن هوازن بوده است و فرزندان او عبارت بودند از: عبدالله، انیسه، شیماء؛ آخرین فرزند او از پیامبر اکرم پرستاری نیز نموده است. رسم اشراف عرب این بود که فرزندان خود را به دایه ها می سپردند؛ و دایگان معمولاً در بیرون شهرها زندگی می کردند تا کودکان را در هوای صحرا پرورش دهند؛ و رشد و نمو کامل، و استخوان بندی آنها محکمتر شود؛ و ضمناً از بیماری وبای شهر « مکه » که خطر آن برای نوزادان بیشتر بود مصون بمانند؛ و زبان عربی را در یک منطقه دست نخورده فرا گیرند. در این قسمت دایگان قبیله ی « بنی سعد » مشهور بودند. آنها در موقع معینی به مکه می آمدند، و هر کدام نوزادی را گرفته همراه خود می بردند. چهار ماه از تولد پیامبر اکرم گذشته بود که دایگان قبیله بنی سعد به مکه آمدند و آن سال، قحطی عجیبی بود، از این نظر به کمک اشراف بیش از حد نیازمند بودند.

برخی از تاریخ نویسان می گویند: هیچ یک از دایگان حاضر نشد به محمد شیر دهد، زیرا بیشتر طالب بودند که اطفال غیر یتیم را انتخاب کنند تا از کمکهای پدران آنها بهره مند شوند، و نوعاً از گرفتن طفل یتیم سر باز می زدند. حتی حلیمه این بار از قبول او سر باز زد ولی چون بر اثر ضعف اندام، هیچ کس طفل خود را به او نداد؛ ناچار شد که نوه ی عبدالمطلب را بپذیرد و با شوهر خود چنین گفت که: برویم همین طفل یتیم را بگیریم و با دست خالی برنگردیم، شاید لطف الهی شامل حال ما گردد. اتفاقاً حدس او صائب درآمد، از آن لحظه که آماده شد به « محمد »، آن کودک یتیم، خدمت کند؛ الطاف الهی سراسر زندگی او را فرا گرفت[6].

نخستین قسمت این تاریخ افسانه ای بیش نیست، زیرا عظمت خاندان بنی هاشم؛ و شخصیت مردی مانند « عبدالمطلب » که جود و احسان، نیکوکاری و دستگیری او از افتادگان، زبانزدِ خاص و عام بود، سبب می شد که نه تنها دایگان سر باز نزنند بلکه مایه ی سر و دست شکست دایگان درباره او می گردید. از این جهت این بخش از تاریخ افسانه ای بیش نیست.

علت اینکه او را به دیگر دایگان ندادند، این بود که: نوزاد قریش پستان هیچ یک از زنان شیرده را نگرفت. سرانجام، حلیمه ی سعدیه آمد پستان او را مکید. در این لحظه وجد و سرور خاندان عبدالمطلب را فرا گرفت[7].

عبدالمطلب رو به حلیمه کرد و گفت: از کدام قبیله ای؟

گفت: از « بنی سعد ». گفت: اسمت چیست؟

جواب داد: حلیمه. عبدالمطلب از اسم و نام قبیله او بسیار مسرور شد و گفت:

آفرین آفرین، دو خوی پسندیده و دو خصلت شایسته، یکی سعادت و خوشبختی و دیگری حلم و بردباری[8].

دوران کودکی پیامبر

صفحات تاریخ گواهی می دهد که: زندگانی رهبر عالیقدر مسلمانان، از آغاز کودکی تا روزی که برای پیامبری برگزیده شد؛ متضمن یک سلسله حوادث شگفت انگیز است و تمام این حوادثِ شگفت انگیز، جنبه ی کرامت داشته و همگی گواهی می دهند که حیات و سرگذشت رسول گرامی یک زندگانی عادی نبوده است.

1ـ تاریخ نویسان، از قول حلیمه چنین نقل می کنند که او می گوید: آنگاه که من پرورش نوزاد «آمنه» را متکفل شدم؛ در حضور مادر او، خواستم او را شیر دهم. پستان چپ خود را که دارای شیر بود در دهان او نهادم؛ ولی کودک به پستان راست من بیشتر متمایل بود. اما من از روزی که بچه دار شده بودم، شیری در پستان راست خود ندیده بودم. اصرار نوزاد، مرا بر آن داشت که پستان راستِ بی شیر خود را در دهان او بگذارم. همان دم که کودک، شروع به مکیدن کرد، رگهای خشک آن پر از شیر شد و این پیش آمد موجب تعجب همه حضار گردید[9].

2ـ باز او می گوید:

از روزی که « محمد » را به خانه خود بردم؛ روز به روز خیر و برکت در خانه ام بیشتر شد، و دارایی و گلّه ام فزونتر گردید[10].

ما در قرآن، نظایر این جریان را درباره مریم (مادر عیسی) می خوانیم: مثلاً می فرماید: وقتی وضع حمل مریم فرا رسید، به درختی پناه برد و (از شدّت درد و تنهایی و وحشت از اتّهام) از خدا تمنای مرگ کرد. در این موقع صدایی شنید: « غمناک مباش، پروردگار تو چشمه آبی زیر پای تو قرار داده و درخت (خشکیده ی) خرما را تکان ده، خرمای تازه بر تو می ریزد[11]».

اگر چه میان مریم وحلیمه، از نظر مقام و ملکات فاضله، فاصله زیاد است. ولی اگر لیاقت و آراستگی خود « مریم »، موجب این لطف الهی شده؛ اینجا هم ممکن است مقام و منزلتی که این نوزاد در درگاه خدا دارد، سبب شود که خدمتکار آن حضرت مشمول لطف الهی گردد.

بازگشت به آغوش خانواده

دایه مهربان محمد، پنج سال از وی محافظت کرد، و در تربیت و پرورش او کوشید. در طیّ این مدّت زبان عربی فصیح را آموخت، که بعدها حضرتش به این افتخار می کرد. سپس حلیمه او را به مکه آورد، و مدتی نیز آغوش گرم مادر را دید، و تحت سرپرستی جدّ بزرگوار خود قرار گرفت؛ و یگانه مایه تسلی بازماندگان « عبدالله »، همان فرزندی بود که از او به یادگار مانده بود[12].

سفری به « یثرب » و مرگ مادر

از روزی که نوعروس عبدالمطلب (آمنه) ، شوهر جوان و ارجمند خود را از دست داده بود؛ پیوسته مترصد فرصت بود که به « یثرب » برود و آرامگاه شوهر خود را از نزدیک زیارت کند، و در ضمن، از خویشان خود در یثرب، دیداری به عمل آورد.

با خود فکر کرد که فرصت مناسبی به دست آمده، و فرزند گرامی او بزرگ شده است و می تواند در این راه شریک غم او گردد. آنان با « امّ اَیمَن »، بار سفر بستند و راه یثرب را پیش گرفتند و یک ماه تمام در آنجا ماندند. این سفر برای نوزاد قریش، با تألمات روحی توأم بود. زیرا برای نخستین بار دیدگان او به خانه ای افتاد که پدرش در آن جان داده و به خاک سپرده شده بود[13] و طبعاً مادر او تا آن روز چیزهایی از پدر وی برای او نقل کرده بود.

هنوز موجی از غم و اندوه در روح او حکمفرما بود که ناگهان، حادثه ی جانگداز دیگری پیش آمد، و امواجی دیگر از حزن و اندوه به وجود آورد. زیرا موقع مراجعت به مکه، مادر عزیز خود را در میان راه، در محلی به نام « اَبواء » از دست داد[14].

این حادثه محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را بیش از پیش، در میان خویشاوندان عزیز و گرامی گردانید، و یگانه گلی که از این گلستان باقی مانده بود، فزون از حد مورد علاقه ی عبدالمطلب قرار گرفت. از این جهت او را از تمام فرزندان خود بیشتر دوست می داشت و بر همه مقدم می شمرد.

در اطراف کعبه، برای فرمانروای قریش (عبدالمطلب) بساطی پهن می کردند. سران قریش و فرزندان او در کنار بساط حلقه می زدند، هر موقع چشم او به یادگار « عبدالله » می افتاد، دستور می داد که راه را باز کنند تا یگانه بازمانده ی عبدالله را روی بساطی که نشسته است بنشاند[15].

قرآن مجید، دوره یتیمی پیامبر را در سوره « الضحی » یاد آور می شود و می گوید:

« الم یجدک یتیماً فآوی[16]؛مگر تو را یتیم نیافت و پناه نداد؟ »

حکمت یتیم گشتن نوزاد قریش، برای ما چندان روشن نیست. همین قدر می دانیم که سیل خروشان حوادث بی حکمت نیست، ولی با این وضع می توان حدس زد که خدا خواست رهبر جهانیان، پیشوای بشر، پیش از آنکه زمام امور را به دست بگیرد و رهبری خود را آغاز کند، شیرینی و تلخی روزگار را بچشد و در نشیب و فراز زندگی قرار گیرد؛ تا روحی بزرگ و روانی بردبار و شکیبا پیدا کند، و تجربیاتی از سختیها بیندوزد، و خود را برای مواجهه با یک سلسله از شدائد، سختیها، محرومیتها و دربدریها، آماده سازد.

خدای او خواست طاعتِ کسی بر گردن او نباشد؛ و از نخستین روزهای زندگی حرّ و آزاد بار آید، و مانند مردان خود ساخته موجبات پیشرفت و ترقی و تعالی خود را به دست خویش فراهم سازد، تا روشن گردد که نبوغ، نبوغ بشری نیست و پدر و مادر در سرنوشت او دخالتی نداشتند و عظمت و بزرگی او از منبع وحی سرچشمه گرفته است.

مرگ عبدالمطلب

حوادث جانگداز جهان، پیوسته در مسیر زندگانی انسان خودنمایی می کنند. و مانند امواج کوه پیکر دریا، یکی پس از دیگری سر برداشته و کشتی زندگی او را مورد هدف قرار می دهند، و ضربات شکننده ی خود را بر روح و روان آدمیزاد وارد می سازند.

هنوز امواجی از اندوه، در دل پیامبر حکومت می کرد، که برای بار سوم، با مصیبت بزرگتری مواجه گردید. هنوز هشت بهار بیشتر از عمر او نگذشته بود، که سرپرست و جدّ بزرگوار خود (عبدالمطلب) را از دست داد. مرگ « عبدالمطلب » آن چنان روح وی را فشرد که در روز مرگ او، تا لب قبر اشک ریخت، و هیچ گاه او را فراموش نمی کرد[17].

[1] - مقریزی، در « الامتاع » ، صفحه ی 3، همه ی اقوالی را که در روز و ماه و سال تولد آن حضرت وجود دارد، آورده است، مراجعه شود.

[2] - سیره حلبی ج 1 / 93.

[3] - همان مدرک / 97.

[4] - « انسان العیون فی سیره الامین و المأمون » ج 1 / 93 - 100.

[5] - بحار الانوار جلد 15 / 384 ؛ « مناقب » ابن شهر آشوب ج 1 / 119.

[6] - سیره ابن هشام ج 1 / 162 ـ 163.

[7] - بحار ج 15 / 442.

[8] - بخ بخ سعد و حلم. خصلتان فیهما خیر الدهر و عز الابد یا حلیمه - « سیره حلبی » ج 1 / 106.

[9] - بحار ج 15/ 345.

[10] - مناقب ابن شهر آشوب ج 1 / 24.

[11] - لا تَحزَنی قَد جَعَلَ رَبّک تَحتکِ سَرِیّاً وَ هُزّی اِلیکِ بِجِذعِ النّخلَه تُساقِط علَیکِ رُطباً جنیّاً ـ سوره مریم، آیه های 24 ـ 25.

[12] - سیره ابن هشام ج 1 / 167.

[13] - خانه ای که قبر حضرت عبدالله در آنجا قرار داشت، تا چندی پیش و قبل از توسعه ی فلکه « مسجد النبی » محفوظ بود ولی اخیراً به بهانه ی توسعه ی فلکه، خانه ویران گردید و آثار قبر از بین رفت.

[14] - سیره حلبی ج 1 / 125.

[15] - سیره ابن هشام ج 1 / 168.

[16] - سوره الضحی / 6.

 

[17] - یعقوبی در تاریخ خود ج 2 ص 7 - 8 پیرامون سیره ی « عبدالمطلب » و اینکه او یک فرد خدا پرست بود نه بت پرست، سخن گفته و یادآور شده است که بسیاری از دستورهای او در اسلام امضا شده است.